۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

پیام شهریارانه اعلاحضرت به مناسبت گرامیداشت هشتم مارس روز جهانی زن

هشتم ماه مارس برابر با هفدهم اسفند ماه، روز جهانی زن نامیده شده است. زن در جامعه جهانی به عنوان یکی از دو پایه حیات بشر، جایگاه مهم و انکار ناپذیری دارد. این جایگاه سال های سال است که در بسیاری کشورها نهادینه شده و مورد احترام می باشد. زن در ممالک پیشرفته و سکیولار، بی هیچ تردیدی نیمی از پیکره اجتماع بوده و از نگر حقوق انسانی، با مردان برابر و در تساوی کامل است.

اگرچه برای یک ترسیم همه جانبه، ارزشمند و شایسته از جایگاه زن، هنوز زمان باقی مانده اما می توان به جرات گفت در ممالک جهان اول، زن توانسته است به مقامی در خور دست یابد و ضمن مشارکت اقتصادی، اجتماعی، تحصیلی و فرهنگی هم تراز با مردان، در جوامع سکیولار جان و زندگی زن همان اندازه محترم است که حیات و هستی مردان محترم شمرده می شود.

شوربختانه در جوامع اسلامی ماجرا دقیقن برعکس می باشد. این مشکل تنها مختص به ایران امروز نیست که البته در ایران کنونی و به علت سلطه ناگوار اسلام، زن ایرانی در تنگنایی سهمگین قرار داشته و به شنیع ترین شکل ممکن حقوق حقه اش پایمال می شود. اما واقعیت این است که در سایر ممالک اسلامی نیز این مشکل کمابیش مشهود می باشد.

در فرهنگ اسلامی، زن به طور کلی جزوی از متعلقات مرد محسوب می شود و به علت آنکه در اساس تعالیم اسلامی، الله از جنسیت مردانه برخوردار بوده و با ضمیر"هو" (ضمیر سوم شخص مفرد مرد) خوانده می شود، در نتیجه تمام قوانین و احکام تبیین شده در اسلام، از بالا به زن نگاه کرده و آن را موجودی حقیر و شایسته کنیزی و در بهترین شکل ممکن لایق خدمتگزاری شوهر توصیف می کند.

جنبش آزادی خواهانه ملت ایران طی این هشت - نه ماه اخیر به روشنی نشان داد زنان ایرانی همدوش، همراه و هم پای مردان ایرانی دلیرانه خود را فدای آزادی ایران می نمایند و همین مهر تایید درخشنده یی است بر پیشانی زن ایرانی که می تواند سربلند باشد و روزی نه چندان دور به حقوق حقه خود دست یابد.

در همین راستا، ذات مبارک و نیکو تبار اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی پدر اهورایی ملت ایران اراده کرده اند تا پیامی را در این زمینه به زنان ایرانی مرحمت فرمایند.

در این پیام پرتلالو، آن ابر شهریار فرزانه با اشاره به اینکه انسان ها آزاد به دنیا آمده و دارای ارج انسانی یگانه یی هستند، بر فلسفه حقوق آزادی و برابری زن و مرد تاکید ورزیدند.

معظم له در طول پیام گهربارشان، زنان ایرانی را به خاطر شجاعت و شهامت شان مورد لطف، شفقت و مهر شاهانه قرار داده و مذهب را وسیله حاکمین امروز ایران نامیدند که برای ستم به زنان و خصومت با حقوق برابر آنها کاربرد دارد.

متن کامل پیام شاهانه اعلاحضرت رضا شاه دوم را در ادامه بخوانید:

دوشنبه 17 اسفند 1388

هم میهنان عزیزم، زنان آزادۀ ایرانی،

هشتــم مـاه مارس، «روز جهانـی زن» را صمیمانــه بـه یکایـک شمـا شــادباش می گویم.

این روز یادآور فلسفۀ ساده و در عین حال بسیار مهمی است مبنی بر اینکه جنسیت در برخورداری از حقوق تساوی انسان ها نباید اثر گذار باشد و به هیچ عـذر و بهانه ای نمی توان انسان هایی را که دارای سرنوشتی برابراند از حقوق حقۀ خود محروم کرد. انسان ها آزاد به دنیا می آیند و از ارج انسانی یگانــه ای برخــوردار هستند. از این فلسفۀ ســاده، حقـوق آزادی و برابــری زن و مرد ناشی می شود.

حقوق آزادی بستر مساعدی را به دست می دهد که بذر رشد فکری و بلوغ عقلانی زنان در آن شکوفا می گردد. از اینرو نادانی است که بدلیل ترس از «بی بند و باری» با آن مخالفت شود. دفاع از نقش والای حقوق آزادی زنان است که به اجحافات قرون وسطایی و رسوم زن ستیزِ قبیله ای مسلط بر خانواده و جامعه پایان می دهد.

متاسفانه حاکمین وقت بجای تعابیر امروزی و آزادیخواهانه از اسلام، مذهب را وسیلۀ ستم بر زنان و خصومت با حقوق برابر آنها قرار داده اند. از اینرو مبارزه برای دستیابی به حقوق حقۀ زنان با مبارزه علیه دولت مذهبی و استبدادی گره خورده است. نتیجه آنکـه به زنان ایــرانی نباید به چشم توده ای اسیر و در بند نگریست. بلکه بالقوه نیمی از سپاه عظیم آزادیخواهان اند که رهایی واقعی و شأن انسانی پایدار خود را در یک دولت غیرمذهبی یعنی در دموکراسی آزاد ایران جستجو می کنند.

جنبش آزادیخواهانه و حق طلبانۀ زنان ایران در طول تاریخ تحسین برانگیز و گویای شجاعت و شهامت آنان در احقاق حقوق خود بوده است و در ایران امروز نیز پرچمدار مبارزه در راه آزادی هستند.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی

پیوند به تارنمای ملوکانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی پادشاه پر شوکت ایران

_________

نگاشته شده در تاریخ هفدهم اسفند دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهی

۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه

توقیف حمید معصومی نژاد دلگرم کننده اما ناکافی

سوم مارچ برابر با دوازدهم اسفند(چهارشنبه)، دو ایرانی تبار توسط نیروهای امنیتی ایتالیا دستگیر شدند. حمید معصومی نژاد و همایون بختیاری. معصومی نژاد یکی از خبرنگاران وابسته به حکومت الله که سال هاست به کشور ایتالیا در رفت و آمد می باشد. وی طی دهه اخیر در سیمای ولایت فقیه یک چهره شاخص خبری به شمار می رود. بختیاری همدست او که همراه با حمید معصومی نژاد و مانند او به جرم قاچاق اسلحه و موشک بازداشت شده هویت شغلی خود را هنوز فاش نکرده است.

این خبر از سوی آرماندو سپاتارو دادستان بین المللی ضد تروریزم ایتالیا عنوان گردید و او تصریح کرد که پنج نفر ایتالیایی نیز هم زمان با این دو نفر، دستگیر شدند که به طرز خطرناکی تحریم های بین المللی علیه جمهوری اسلامی را نقض کرده و می کوشیدند از طریق کانال های پنهانی صدها قبضه اسلحه، موشک های ضد تانک و مواد منفجره به جمهوری اسلامی ارسال نمایند.

معصومی نژاد که از سال 2007 و به شکلی کاملن مخفیانه در زیر پوشش موجه خبرنگاری مواد منفجره و اسلحه به داخل ایران قاچاق می کرد، از مدت ها پیش مورد ظن پلیس ایتالیا واقع شده بود تا سرانجام دیروز و در حین اجرای عملیات ناکامی موسوم به "تک تیرانداز" همراه با همایون بختیاری دستگیر و روانه بازداشتگاه شد تا پس از بازجویی و صدور حکم نهایی، تصمیمات لازم پیرامون وی اتخاذ شود.

این خبر اکنون در صدر اخبار قرار دارد. شاید شنیدن اینکه بالاخره برخوردی محکم و جدی با ایادی جمهوری ولایی صورت پذیرفته برای بسیاری از ما مطلوب و شادی بخش باشد اما گرفتاری اصلی و مشکل روز ما امثال معصومی ها نیستند. حمید معصومی نژاد یک دست پرورده و مهره یی دست چندم در خدمت این رژیم تروریست می باشد. معصومی نژاد تنها بخش بسیار کوچکی از یک ساختار مخرب است که بازداشت او اگرچه سبب شادمانی اما به مثابه قطره کوچک آبی است که بنا باشد خرمنی از آتش را خاموش سازد.

مقارن با شکل گیری حکومت اسلامی و جا به جایی سلطنت پرافتخار پهلوی با یک رژیم حرامی و شرور، هر روز و هر ساعت آتش مرگ و مصیبت در سراسر جهان برافروخته شد و بزرگ ترین دشواری اینجاست که دولت ها و رهبران جهانی هرگز نخواستند ببینند و بیاندیشند که آتش افروز اصلی کجاست و کیست؟ طی این سی و یک سال شوم، دنیا فقط در حال خاموش ساختن این آتش ها بوده و منبع اصلی احتراق را عامدانه از دیده دور نگاه داشته است.

وقتی ویروس اصلی و سرمنشا تروریزم بر مسند قدرت نشسته و سرنخ تمام فتنه انگیزی ها به دست او می باشد، آیا واکنش سایر کشورها به این رژیم خرابکار و قتاله، باید به بازداشت یک خبرنگار محدود شود؟ سرچشمه تروریزم حمید معصومی نژاد است یا کلیت جمهوری اسلامی؟

صد البته خبرنگاری که در یک کشور دیگر، به قاچاق اسلحه اشتغال دارد، باید موجب خشم جامعه بین المللی شود. فعالیت های تروریستی به خصوص در شکل فرامرزی و جهانی، حساسیت برانگیزتر اند. اما پرسش ملت داغدیده اینجاست که آیا جهان آزاد نمی خواهد روزی نگاهی همه جانبه به اوضاع داخلی ایران نیز داشته باشد؟

رژیمی چون جمهوری خامنه یی که دست ناپاکش در سراسر جهان به جنایت و دنائت گسترده شده است، بالطبع با مردم کشورش و آنهایی که داخل ایران و در بطن ام القرای شیطانی ولایت فقیه زندگی می کنند به مراتب وحشیانه تر است. حمید معصومی نژاد یک نفر تروریست است که در کشوری خارجی دستش را از فعالیت های تروریستی کوتاه می کنند اما سپاه پاسداران و وزارت مخوف اطلاعات (ساواما) صدها و هزاران نفر ابر تروریست اند که پای شان را روی گلوی ملت بی پناه ایران می فشارند و هیچ قانونی جنایات شان را نقض نمی کند. علتش واضح است چون قوانین را به سود خود و در خدمت آمال و افکار پلیدشان قبضه کرده و افزون بر سه دهه است قانون را در معنی کلمه نابود کرده اند و قوانین جهانی نیز نیرو و فشار قابل ملاحظه یی بر این ددمنشان وارد نمی سازد.

رهبران جهانی سال هاست به وضوح اثبات کرده اند بیش از آنکه دوست و همیار ملت ایران باشند، یار، یاور و حامی جمهوری اسلامی اند. آنان دوستان دشمنان سوگند خورده ایران اند. دولت های غربی، برایند فعالیت های شان به سود مطلق رژیم اسلامی است و آشکارا در برابر جنایات و دغل کاری های حکومت وقت ایران سکوت پیشه می کنند.

بی بی سی به عنوان یکی از رسانه های قدرتمند جهان غرب، شورش کوچک و بی رونقی را که در اوایل سال 57 آغاز شده بود با جنجال سازی خبری تبدیل به یک انقلاب نمود. اما همین بی بی سی آنقدر شرف نداشت که اخبار پیرامون قتل عام خیابانی مردم ایران به دست رژیم اسلامی را در صدر اخبار خود قرار دهد. آقای اوباما چندین نامه به علی خامنه یی (قاتل فرزندان ما) می فرستد اما خشم آحاد ملت ایران را نسبت به این نارهبر دجال صفت نادیده می انگارد.

امروز در ایتالیا حمید معصومی نژاد دستگیر می شود که این البته خبر خوشایندی است اما مراتی، نجف زاده وووو سایر دست نشانده های جمهوری تروریستی اسلامی ایران، همچنان آزادانه به اطراف و گوشه و کنار جهان سفر می کنند بی آنکه حتا مورد سوال و بازجویی قرار گیرند.

بنیاد پهلوی پس از وقوع انقلاب شوم خمینی، با خباثت شریف امامی که در مورد ملکیت این بنیاد، حق امضا داشته به جمهوری اسلامی واگذار و توسط حکومت وقت غصب شده تا آنجا که نام جعلی بنیاد علوی گرفته است. امروز این بنیاد مسروقه مرکز شرارت و برنامه های شوم تروریستی می باشد اما جهان آزاد مزورانه سکوت پیشه کرده. سزاوار بود که این بنیاد پلید سی سال پیش در نخستین روز فعالیتش مسدود می شد اما در گذر سال ها که به کانون شرارت رژیم بدل شده هیچگاه مورد برخوردی جدی و قاطع قرار نگرفته است.

امروز معصومی نژاد دستگیر شده اما معصومی نژادها همچنان فعال اند و مرز هیچ کجای جهان رو به روی شان مسدود نیست. مشکل اصلی فقط حمید معصومی نژاد نیست مشکل ایدئولوژی رژیم اسلامی است و تفکر شوم تروریستی مستتر در آن. عامل اصلی همان هایی اند که معصومی نژاد نوعی را به لحاظ فکری تربیت کرده و برای فتنه انگیزی به جهان صادر می کنند.

___________________

نگاشته شده در تاریخ سیزدهم اسفند دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهی

۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

وقتی ایادی تروریزم اسلامی یکدیگر را کیش و مات می کنند- در باب دستگیری ریگی

چهارم اسفند امسال عبدالمالک ریگی سرکرده حزب جند الله – به نوعی شعبه دوم حزب الله - دستگیر شد. این خبر به ظاهر یک سطر بیشتر نیست اما اگر به چند و چون اهداف وی و نحوه دستگیری اش پرداخته شود، زوایای دیگری از ماجرا نمایان می شوند که شاید اهمیت شان بیشتر باشد.

پیش از آنچه پیرامون نحوه دستگیری ریگی - که به کرات توسط رسانه های وابسته رژیم تکرار شده توضیح داده شود - بهتر است به سراغ محمود المبحوح برویم. یک تروریست مادر زاد که ناخواسته در فراهم شدن زمینه دستگیری ریگی نقش مهمی یافت.

محمود المبحوح یکی از بنیانگذاران گردان های عز الدین قسام شاخه نظامی حماس که به علت شرارت و روحیه قساوتگر خود حدود دوازده سال پیش از نوار غزه تبعید شده بود، در تاریخ یکم بهمن ماه(بیستم ژانویه)امسال یعنی افزون بر یک ماه پیش در حالی به قتل رسید که تنها یک روز از اقامت پنهانی اش در دوبی می گذشت. مبحوح روز پیش از هلاک شدن اش، سوریه را با گذرنامه قلابی و دست ساز به مقصد دوبی ترک کرده و با هویتی جعلی در یک هتل گرانقیمت و مجلل اقامت گزیده بود. مبحوح که از طراحان با سابقه عملیات های تروریستی انتحاری به کشور اسراییل و قتل عام بی شمار شهروندان عادی اسراییلی بوده است در سن پنجاه سالگی توسط ماده یی سمی و قوی به قتل رسید.

از قسمت ژورنالیستی خبر به هلاکت رسیدن این جانی بالفطره که بگذریم آنچه در پشت پرده گذشت از اهمیت شایانی برخوردار می باشد. وزارت اطلاعات جمهوری خامنه یی که به وضوح از سفر مخفیانه و غیر قانونی این سرکرده حماس مطلع بوده طی یک تماس پنهانی و فوق محرمانه با سازمان امنیتی کشور اسراییل، ایشان را از سفر مبحوح آدمکش به دوبی آگاه می سازد. اطلاعات فوق العاده دقیق هستند. شماره پرواز، مشخصات فردی مبحوح و همه و همه کامل، دقیق و بی نقص اند. تکاوران اسراییلی طی عملیاتی هوشمندانه مبحوح را در هتل یاد شده به سزای اعمالش می رسانند.

دستگاه امنیتی اسراییل بالطبع مایل نیست کمک وزارت اطلاعات حکومت اسلامی را بی پاسخ بگذارد( در عین اینکه رژیم ولایت فقیه نیز در ازای این حرکت خود چشم به پاداشی در خور توجه دوخته است) بنابراین اسراییل به عنوان عکس العملی مهرآمیز، رژیم اسلامی را از پروازی مطلع می سازد که عبدالمالک ریگی رییس حزب تروریستی جند الله قصد داشته تا به وسیله آن دوبی را به مقصد بیشکک(پایتخت قرقیزستان) ترک نماید. مسیر این پرواز به گونه یی بود که باید از فراز آسمان بندر عباس عبور می کرد. نیروهای امنیتی رژیم اسلامی با شلیک چند ضد هوایی، خلبان هواپیمای حامل ریگی را ناچار به فرودی اضطراری می سازند. پس از دستگیری رهبر جند الله و ساعاتی توقف اجباری، سرانجام هواپیمای مزبور اجازه پرواز یافته و خاک ایران را ترک می کند.

موضوع اینجا صرفن لطف و همکاری کشور اسراییل نیست. البته اسراییل به عنوان یکی از کشورهایی که تقریبن بیشترین هزینه را بابت تروریزم اسلامی پرداخت نموده و به کرات قربانی داده است شاید نقش جالب توجهی در ریپورت و دستگیر کردن یک تروریست همانند ریگی داشته باشد. اما همه مطلب این نیست.

دستگیری ریگی به عنوان یک اسلام گرای افراطی که سال های سال جوانان بیگناه و مظلوم ایرانی را به جرم خدمت اجباری سربازی و مسافران از همه جا بی خبر جاده ها را به خاطر تعصبات کوردلانه اش قتل عام کرده و چه بسیار خانواده های ایرانی را برای همیشه داغدار کرده، امروز ابدن نه تکان دهنده است و نه جالب توجه و از همه مهم تر جای هیچ نوع ابراز تحسین و تمجیدی نیست چرا که عوامل وزارت آدمکش و جلاد اطلاعات هنری نکرده اند.

اینکه ایادی جمهوری ولایی هنری نکرده اند نه صرفن به خاطر آنکه وزارت اطلاعات وابسته به جمهوری اسلامی است و جمهوری اسلامی از نخستین ثانیه پیدایش خود تا واپسین دقیقه عمر کثیفش از نگر میهن پرستان و ایرانیان واقعی رژیمی مردود و نامشروع تلقی می شود. اگر همین وزارت اطلاعات در کنار اینهمه ارعاب گری و به کشتن دادن بهترین جوانان مملکت ما، یکبار نیز در عملیاتی با ارزش نقشی را بازی کند، می توان فارغ از دنائت و رذالت و هم وطن کشی این سازمان، داخل پرانتز هوش و سرعت عملش را نیز تحسین کرد اما افسوس...

دستگیری عبدالمالک ریگی نه به لحاظ زمانی ارزشی داشت که گروه اسلامی جندالله نه شش هفته و شش ماه و یک سال، بلکه حدود شش سال جنایت کرده و سرها را از بدن ها جدا ساختند. به لحاظ هوش امنیتی و اطلاعاتی رژیم اسلامی نیز این ماجرا جای هیچگونه تقدیری ندارد که اگر دست منت سیستم امنیتی کشور اسراییل نبود این معجزه الاهی و امام زمانی رخ نداده و ریگی اکنون در امنیت خاطر تمام مشغول طراحی یک عملیات تروریستی جدید بود.

ریگی و ریگی ها به عنوان نمادهایی از تروریزم اسلامی بایستی روزی در پیشگاه دادگاهی عادل و عاقل – و البته نه بیدادگاه های رژیم اسلامی- محاکمه و محکوم به اشد مجازات گردند. ریگی در کنار رجوی ها، ملاعمر و ایادی طالبان، حماس، حزب الله لبنان و از همه مهم تر یک یک سران جمهوری تروریست پرور اسلامی باید به فرمان قانون و در حضور ملت های مظلوم، به سزای اعمال ننگین شان برسند. این را کسی شک و تردیدی ندارد اما صحبت اینجاست که ریگی وارث و فرزند اعتقادی همین سیستم و حکومت است. عبدالمالک ریگی نیز بخشی از تفکر مرگ اندیش و شقاوت آمیز اسلامی می باشد که به همین نظام و ساختار تعلق دارد و تافته جدا بافته نیست.

آیا می توان تصور کرد جنایات ریگی بیش از جنایات فلان مقام بلند پایه سپاه پاسداران است؟ آیا می شود صد هزار از امثال ریگی ها را با انگشت کوچک حسن نصرالله جانی بالفطره قیاس نمود که از هر انگشتش جویبار خون بی گناهان جاری می باشد؟

عبدالمالک ریگی اگر بیست سال دیگر نیز به فعالیت خود ادامه می داد موفق نمی شد یک دهم روح الله خمینی مرتکب قتل شود. مشکل ما اینجاست که امروز آدمکشان اصلی آزاد و فارغ از هر دغدغه یی روی دریای خون ملت قهقهه سر داده اند. بحث ما اینجاست که عبدالمالک نیز یک بخش کوچک از این اختاپوس بزرگ بود که به عنوان مهره یی سوخته قربانی شد اما عبدالمالک اصلی که شخص علی خامنه یی است اکنون نه تنها آزاد بوده بلکه در اوج قدرت نیز قرار دارد و بر مسند خلافت نامشروعش تکیه زده، بی پریشان خیالی هر ساعت فرمان قتل فرزندان ایران را صادر می کند. درد ما جایی است که تفکر تروریزم همچنان بر مملکت ما حکمرانی می کند اما بازداشت یک تروریست جزء و دست چندم باید به تیتر نخست رسانه های مهم بدل شود.

ریگی و ریگی ها به عنوان فرزندان برحق بنیادگرایی، بی ارزش تر از آن اند که مورد بحث قرار گیرند. مشکل اصلی ملت ایران، هیولایی به نام تروریزم دینی است که باید هرچه زودتر به مسلخ برود. وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، قوه قضاییه وووو ابر جلادهایی هستند که به خون یکایک هم میهنان ما تشنه اند. ریگی شاید تمام شده باشد اما ریگی های اصلی هنوز در صدر قدرت ایستاده اند.
______________

نگاشته شده در تاریخ هشتم اسفند دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهی

۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

سیاهه یی بی مقدار پیشکش به محضر پادشاه بزرگ ایران

شما در این فلسفه های ساده نمی گنجید. نام برگزیده تان ورای ادراک ماست. بارها گفته ام که نام تان را نخستین بار از زبان ملایک شنیدم. تا یادم است نام شما در گوشم بود. تاریخ آموختن نام تو، در کوتاهی عمر سیاره ها جا نمی شود. باور کنید که نام شما را پیش از زاده شدن یاد گرفتم. پیش از پدید آمدن هستی. در عوالمی دور و زمانی دورتر. نام شما در عهد ازل بر زبان خدا آواز شد. او خودش می خواست نامت را با خط زرین بر پیشانی کائنات بنویسد و بدین سان تو زیور آفرینش شدی.

نام شما رمز خلقت است. نگاه تان دفتری بی کرانه مملو از شعر و شعور. لب های تان طعم شرابی کهنه که سال هاست از مستی حیرت آورش بیدار نمی شوم. شما را می شناسم. همانید که ابرها را فرمان دادید ببارند. همان که یک اشاره ابروانش بس است که پشت آسمان بلرزد. آن بزرگی که دست هایش تجسم رستاخیز است و بر درخشش چشمان مغرورش، خورشید همیشه رَشک می بَرَد.

شما همانید که نخُستین خط آفرینش را قلم زدید. جهان در سیطره آفتاب حضورتان عرض اندام می کند. شما همان نگار نازنینید که به حرمت پا نهادتان، ایزد از پلکان اریکه خداوندی اش پایین آمد تا به تلالو نگاه تان خوش آمد بگوید.

هرچه هست از شماست. نام پرفتوح تان تجلی شکوهی ست بی انکار. شما از تبار آفتابید و این من سر سپرده ی دلخسته در بضاعتم نیست پرتو بی کرانه وجودی را وصف کنم که یک یک ذرات هستی از نور لایزالش نشاءت گرفته اند.

ای گرفتار کمند گیسوان تو این دل وامانده!

در خیل انبوه خاکساران پاکباز درگاه کبریایی ات، جایی برای سجود طلب می کنم. از خاک پای تو سهمی تمنا دارم که بر دیده توتیا کنم. از پیشگاه تان گوشه چشمی تضرع می دارم که بتوانم سرافرازی را باور کنم.

هیهات که تیر مژگان آتش افروزتان با خون گرم و تازه قلبم پیوندی دیرینه دارد. افسوس به حکم آن تبسم پر غرور تو سال هاست که به تعداد هر ثانیه جان می دهم. دریغا که شکستن، یگانه سهم این برگ خشکیده پاییزی است وقتی تن آکنده از بهارتان، شمیم دل انگیز شکوفه بارانی دوباره را به این باغ بی پناه بشارت می دهد.

ای برتر از هرچه هست، فرا دست ذهن، ماورای کلمات، شهریار خوبانم رضا !

سرنوشت ما پشت پلک های شماست. بودن ما از حضور تو سرچشمه می گیرد. ما در تو معنا می یابیم. در سینه اگر نفسی هست به اذن چشم های توست. شما شاه بیت قصیده بلند روزگارانید. راه ما به چشمان خیال انگیز تان تمام خواهد شد که شما سرآغاز جاودانگی جهانید.
________________

نگاشته شده در تاریخ دوم اسفند دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهی

۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

گفتگوی شاهانه دلدار ایران با رادیو زمانه

برگزاری جشن سالگرد اشغال ایران توسط رژیم جنایتکار اسلامی، بیست و دوم بهمن امسال برگزار شد. این مراسم منحوس اگرچه هر ساله از سوی دولت، سازماندهی و اجرا می شد امسال به خاطر یکسری مسایل منحصر به فرد، حال و هوای متفاوتی یافته بود تا جایی که تبدیل به یکی از بحث انگیزترین مراسم های سال گردید.

تجمعی که از ماه ها پیش، فراخوان حضور در آن توسط جوانان هوادار جنبش سبز اعلام شده بود اگرچه به خاطر اشتباهاتی که تئوریسین های درونی آن مرتکب شدند آنچنان که انتظار می رفت ثمربخش نبود. هرچند تلاش ارزنده جوانان غیور ایرانی و ضرب و شتم بسیاری از آنان توسط سگ های هار ولی فقیه، توانست بازتاب جهانی بیابد و همینطور سبب اضطراب و وحشت دیگر باره سران جمهوری اسلامی شود. تجمع اعتراض آمیز بیست و دوم بهمن به هر روی و فارغ از حاشیه های بی شمارش، به هیچ عنوان نمی تواند یک شکست برای این جنبش محسوب شود. گرچه انتظاری که آحاد ملت داشتند فراتر از آنی بود که به وقوع پیوست.

شوربختانه تعدادی از پایگاه های خبری بیش از آنکه رفیقان قافله باشند شرکای دزدان اند. آنها همواره در موقعیت های بحرانی پشت به آزادی خواهان می ایستند تا روی گشاده شان به سمت و سوی سران جمهوری اسلامی باشد و از آنجایی که بارها و بارها این رسانه ها چهره مرموز و دوست نداشتنی شان را برای مان آشکار ساخته اند دیگر آزموده را آزمودن خطاست. ما پیشاپیش از نوع نگرش شان به وقایع مختلف آگاهیم و از همین رو بر تحلیل ها و تعبیرهای شان مهر تایید نمی زنیم. یکی از این رسانه های وطن فروش و مزور، رادیو زمانه است که اخیرن و در تاریخ بیست و سوم بهمن برای یک گفتگوی تلفنی از محضر اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی کسب اجازه نموده و مصاحبه یی را با معظم له ترتیب داده که در سطور بعدی خواهید خواند.

پژمان اکبر زاده گزارشگر رادیو زمانه، مطابق با احوال قاطبه این رسانه های کژپندار، به هیچ روی ادب و شئون لازم را در کلام و عباراتش رعایت نکرده و در طراحی و عرضه پرسش هایش نیز تمام سعی خود را کرده تا چشمکی دوستانه به جمهوری نامردم ولی فقیه زده باشد.

حکایت درد دل ما با این وطن فروشان فراتر از آن است که در یک مقاله جای بگیرد. مشکل اصلی اینجاست که این پایگاه های خبر پراکنی، نقاب عوام فریبانه آزادی خواهی را نیز بر چهره قرار داده اند تا به دروغ خود را دوست ملت معرفی کنند. حال آنکه رزومه کاری اکثرشان به وضوح نشان می دهد تلاش های شان بیشتر به سود حکومت الله بوده و به زیان این ملت بخت برگشته اما...

گزارش زیر - که برای رعایت امانت، واژه به واژه از اصل متن برداشت شده است - حاصل گفتگوی تلفنی گزارشگر رادیو زمانه با ذات اقدس ملوکانه رضا شاه دوم می باشد. آن حضرت منت گذارده و به تک تک پرسش های این خبرنگار پاسخ فرموده اند. شایان توجه اینکه پیاده سازی فایل صوتی این مصاحبه و تایپ آن نیز به دست کارکنان وبسایت خبری رادیو زمانه انجام شده است.

پادشاه ایران در طی این گفت و گو نکاتی بسیار مهم و کلیدی را خاطر نشان کرده و خصوصن از جهانیان خواستند تا مردم داخل ایران را به لحاظ تکنولوژیک مورد حمایت و پشتیبانی قرار دهند.

متن کامل این گزارش را در ادامه می خوانید:

در سی و یکمین سال‌گرد پیروی انقلاب اسلامی در ایران، راهپیمایی‌های ایرانیان در گوشه و کنار دنبا برگزار شد.

در خارج از ایران، در بسیاری از شهرها، ایرانیان مهاجر در برابر سفارتخانه‌های جمهوری اسلامی یا پارلمان، گردهمایی‌های اعتراضی برگزار کردند.

ولی در داخل ایران نظر به تدابیر شدید امنیتی، مخالفان دولت مجال ابراز مخالفت را هم‌چون ماه‌های گذشته نیافتند
آن‌چه در رسانه‌های جهانی بازتاب بیش‌تری یافت نیز حضور چشم‌گیر هواداران دولت در ایران بود.

این موضوع چه تاثیری در نگاه بین‌المللی به مسایل ایران دارد؟ آیا حکومت ایران می‌تواند این موضوع را به‌عنوان یک موفقیت، هرچند موقتی، ارزیابی کند؟ در این‌باره، دیدگاه رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران را جویا شدم.

آقای رضا پهلوی به نظر شما آیا می‌توان ۲۲ بهمن امسال را موفقیتی محدود برای حکومت ایران به‌شمار آورد؟

خیر برای این که فکر نمی‏کنم با این مانورها الزاما جمهوری اسلامی بتواند نه مردم ایران را گمراه کند و نه جهانیان را.

اتفاقا در همین فاصله‏ای که دارم با شما صحبت می‏کنم، در حال جابه‌جایی از یک مؤسسه‏ی تلویزیونی به یک مؤسسه‏ی دیگر بین‏المللی هستم و تمام تیترهایی که امروز در اقصی نقاط کشورهای مختلف و مطبوعات‏شان می‏بینم، حاکی از آن است که بیشتر فیلم‏هایی که مخالفین نظام از طریق اینترنت و مثلا در یوتیوب بیرون فرستاده‏اند را نمایش می‏دهند تا فیلم‏‏های تلویزیون و خبرگزاری رسمی خود دولت جمهوری اسلامی را که صبح زود پخش شده بود.

ضمن این که برای این رسانه‏ها هم سؤال است که چرا امسال این برنامه این‏قدر زود انجام شد. مشخص بود که تعداد زیادی از جمعیتی که جمع شده بودند، از آحاد خود نظام بودند که بتوانند بعدا آن‏‏ها را به جاهای دیگر بفرستند تا مثلا در مقابل مخالفان بایستند.

این‏ها دیگر شعبده‏بازی‏های رژیم است که خوشبختانه مچ‏شان باز شده است.

البته این تنها کافی نیست. از طرف دیگر هم باید اطلاعات بیش‌تری به جهانیان رساند. تلاش هم‏مبهن‏مان در داخل که جای خود دارد، انعکاس مطبوعاتی‏ آن هم در خارج می‏تواند بسیار مؤثر باشد.

هرکدام از ما هم به سهم خودمان سعی می‏کنیم این اطلاعات را بیشتر به اطلاع نه تنها مطبوعات‏چی‏ها بل‌که سیاست‏مداران و دیگران نیز برسانیم.

در چند ماه گذشته وضعیت به این شکل بوده که در مناسبت‏های مختلف، معترضان به انتخابات و یا اساسا معترضان به حکومت ایران، به خیابان‏ها آمدند، تعدادی کشته شدند و دوباره این جریان پس از مدتی تکرار شده است.

فکر می‏کنید این شرایط تا کی می‏تواند ادامه پیدا کند و آیا به نظر شما شکل اعتراضات عوض خواهد شد؟

شعار محوری و بنیادی امروز، ما را به زیر سؤال بردن اساس نظام می‏رساند و نهایتاً خواسته‏ی جمعی حداکثر مردم ایران که انتخابات آزاد و تعیین نوع نظام در قالب رفراندوم در آینده‏ی کشور است.

بر این اساس فکر می‏کنم اعتراض این حرکت مسلماً خیلی فراتر از نتیجه‏ی انتخابات تابستان است. الان چالش و مبارزه‏ای است برای فرو ریختن کل این نظام و به امید پروردگار و همت مردم ایران، جایگزینی آن با یک نظام عرفی، یک نظام دمکراسی سکولار.

این هدفی است که فکر می‏کنم بیشتر نیروهای آزادی‏خواه و طرف‏دار حقوق بشر در ایران خواستار آن هستند؛ به عنوان تنها چیزی که باعث سربلندی و ترقی و بازیافتن راه پیشرفت و آزادی مملکت‏مان در آینده است.

ضمناً یکی از خصوصیت‏های این نهضت این است که چنان شبکه‏های سازمان‏یافته در داخل مملکت خوب کار می‏کنند که الزاماً محدود به این نیستند که یک سلسله رهبری‏های رأسی در اداره و ادامه‏ی این حرکت یک تأثیر خاص و تنها داشته باشند.

بنابراین نظام جمهوری اسلامی هر تلاشی هم بخواهد در جهت سرکوب و یا خنثی کردن رهبری‏های بارزتر مملکت بکند، در آن حد نمی‏تواند نفوذ کند که کل این جریان را از بین ببرد.

مساله‏ی دیگر این است که بسیاری از عوامل نیروهای انتظامی روز به روز نقش خودشان را بیشتر زیر سؤال می‏برند که آیا نهایتا باید به جرگه‏ی مردم بپیوندند یا هم‏چنان ازدستور حکومتی اطاعت کنند که تنها و تنها به خاطر بقای خود به هر قیمتی شده و به این قصد، مردم را به این شکل فجیع سرکوب می‏کنند.

این هم فاکتور بسیار مهمی است که فکر می‏کنم تدوام این حرکت بستگی به این مسائل در درون کشور دارد.

تنها فاکتور خارجی‏ای که می‏تواند در تسریع این راه و یا مشکل‏تر شدن آن اثر مستقیم داشته باشد، میزان هم‌کاری و پشتیبانی کشورهای جهان از هم‏میهنان‏مان و یا عدم آن خواهد بود.

در این مورد به‏خصوص، نکته‏ای که من بارها و بارها بر آن تاکید کرده‏ام و هم‏چنان پافشاری‏ام را ادامه می‏دهم، سفارش و نصیحت این موضع است که اکتفا کردن به میزان بیش‌تری از تحریم‏های اقتصادی، به منظور تنبیه کردن نظام به تنهایی کافی نیست.

به‌ترین عامل فشاری که دارید که بتوانید روی نظام جمهوری اسلامی وارد کنید، فشارهای درونی است که همانا پشتیبانی از نیروی مردمی است و اگر این جزو سیاست شما نباشد، الزاماً نتیجه‏ی زیادی در درازمدت نخواهید گرفت.

پشتیبانی از مردم داخل، به چه شکل مقصود شما است؟

طبیعی است که ما می‏توانیم از خیلی لحاظ کمک‏هایی را بگیریم که هم از نظر ابزاری و هم از نظر تکنولوژی و حتی از نظر مادی، کمکی برای نهضت‏های مختلفی که در مملکت با آن مواجه خواهیم بود باشد.

در ارتباط با تکنولوژی که مسلم است؛ با توجه به محدودیت‏هایی که رژیم سعی دارد برای مردم هم از نظر محدودیت تماس‏گیری و ارتباط یافتن با رسانه‏ها ایجاد کند و از سوی دیگر مساله‏ی جاسوسی نظام، به مفهوم این که بتوانند مردم را تعقیب کنند، ای‏میل‏های آنان را چک کنند و تارنماهایی را که می‏خواهند به آن وصل بشوند را کنترل کنند، این قبیل کمک‏های تکنولوژی که کمک کند هم‏میهنان‏مان به‌تر بتوانند با هم و با خارج و با مطبوعات جهانی ارتباط داشته باشند، خود می‏تواند یک فاکتور باشد.

شما نقش ایرانی‏های مقیم خارج از ایران را چقدر مؤثر می‏بینید؟

اگر ما بتوانیم وسایل آن را فراهم کنیم، مسلماً می‏تواند یک رده فراتر برود. به طور مثال اگر ما بتوانیم از نظر ابزاری و حتی از نظر مالی، کمک‏های بیشتری را به داخل مملکت برسانیم، قطعا دست‏ هم‏میهنانمان بازتر می‏شود.

یکی از پیشنهادات اخصی که دارم، تشکیل یک حساب مالی است که از سندیکاهای کارگری بین‏المللی گرفته تا حتی هم‏میهنانمان و هر شهروند هر کشوری که بخواهد به این مهم کمک کند، در جهت فرضاً کمک‏رسانی به کارگرانی که فردا می‏خواهند در مملکت دست به اعتصابات کارگری بزنند که می‏تواند فاکتور بسیار مؤثر و فلج‏کننده‏ای بر علیه نظام باشد.

آن‏ها با وجود چنین کمک‏هایی می‏توانند کمی مطمئن‏تر باشند که اگر مزد خودشان را بابت چنین اعتصاباتی از دست بدهند، از این طرف تأمین خواهند بود.

نمونه‏هایی از این قبیل که من وارد تمام جزییات نمی‏شوم.

اما فکر می‏کنم هرچه جهان امروز بیشتر وارد تعامل و گفت ‏و گو با نیروهای مخالف در داخل و خارج از کشور بشوند، می‏توانند بسیاری از راهکارها و ایده‏هایی را که در رساندن کمک واقعی و ابزاری به این حرکت و نه فقط در حد شعاری یا در حد ذهنی بل‌که در عمل مؤثر باشند، پیدا کنند.

سؤال آخرم فراتر از مسائل امروز ایران است و ممکن است سؤالی کلیشه‏ای هم باشد. اما چون وضعیت ایران روز به ‌روز دچار دگرگونی می‏شود و این دگرگونی ممکن است افکار سیاست‏مداران و مردم را نیز روز‌به‌روز دچار تغییر و دگرگونی کند.

مایل‏ام ۳۱ سال بعد از انقلاب، در روزهایی که در سالگرد انقلاب هستیم، این سؤال را مجدداً از شما بپرسم، چون ممکن است پاسخ امروز شما به این سؤال حتی برای بسیاری از هواداران شما هم جالب باشد.

در این سالگرد می‏خواهم از شما بپرسم؛ بعضی از کسانی که به لحاظ سنی دوران حکومت گذشته را تجربه کرده‏اند و حتی ممکن است از هوادار سیستم گذشته هم باشند، معتقدند فضای اجتماعی کشور در سال‏های آخر بسیار باز شده بود و ارتباط ایرانی‏ها با کشورهای دمکراتیک زیاد شده بود.

اما بسته بودن فضای سیاسی در ایران، با گسترش‏های اجتماعی و فرهنگی‏ای که به وجود آمده بود و با خواسته‏های تازه‏ی مردم هماهنگی نداشت و همین محدودیت‏ها از عوامل اصلی انقلاب و به وجود آمدن وضعیت امروز در ایران شد. شما نظرتان در این مورد چیست؟

این مطلبی است که در آخرین کتاب‏ام که در فرانسه چاپ شد، به آن به عنوان یکی از فاکتورهایی که در ایجاد یک بحران سیاسی در مملکت‏مان در آن زمان نقش داشت اشاره‏ی نسبتاً مفصلی کرده‏ام.

امروز مساله‏ی ما این است که نسل کنونی مملکت، با تجربیات چندین دهه و با یک دورنمای تاریخی، فرهنگی و هویتی جای خود را به عنوان یک شهروند ایرانی در کشورش و در جهان و آینده‏ی خود را به چه شکلی متصور است.

طبیعی است که هیچ ملتی در هیچ کشوری، از هر فرهنگ و زبان و مذهب و تیره‏ای که باشد، نمی‏تواند در قالب نظامی که تضمین کننده‏ی آزادی‏ها، حقوق او، برابری‏اش و مخالف با هرگونه تبعیضی باشد، رشد و نمو کند و در جهت به‌زیستی و خوشبختی و ترقی راهی پیدا کند.

بنابراین به همین دلیل است که ما نظامی دمکراتیک می‏خواهیم که در آن حقوق هر شهروند ایرانی محفوظ خواهد بود و طبیعتاً جدایی دین از حکومت یک عامل کلیدی برای برقراری یک نظام حکومتی مردمی است؛ ضمن حفظ حرمت و احترام مذهب که جای خود را در جامعه دارد. اما بدون این جدایی، دمکراسی امکان‏ناپذیر خواهد بود.

نمونه‏ی بارز آن هم همین است که ۳۰ سال است مردم تحت رهبری حکومت مذهبی بیشترین لطمه را هم در بعد اجتماعی خورده‏اند و هم حتی پایه‏ی خود مذهب سست شده است.

این است که راهکار ایران کاملا مشخص است و فکر می‏کنم تعهد همگی ما که این تجربیات را داریم، از جمله نسل امروز که بی‏هوش نیست و مطالعه و تحقیقات خود را کرده است، این جواب را در آن آینده پیدا خواهد کرد.

همین حرکت نافرمانی مدنی به دور از خشونت، به نظر من، تنها و به‌ترین متد مؤثر می‏تواند باشد؛ و امیدوار هستیم که در این راه این حرکت تا سرحد پیروزی ادامه داشته باشد.


به هرحال حرف ما به جهانیان این است که ما مردم ایران در هرحال مصمم هستیم به این آزادی دست پیدا کنیم؛ چه شما به ما کمک کنید، چه نکنید.

اما با وجدان خودتان درنظر بگیرید که هرچه امروز بیشتر در راه مردم ایران کمک کنید، نه تنها هزینه‏ی این تغییر برای مردم ایران کم‏تر خواهد بود، بل‌که به سود خود شما در درازمدت، مردمی خواهید داشت که بی‏تفاوت نسبت به کسانی که امروز به آن‏ها کمک کرده‏اند، نخواهند بود و همیشه قدردان این حمایت خواهند شد.

پس ترجیح می‏دهید بحث در مورد سال‏های پایانی حکومت گذشته را به تاریخ بسپارید؟

من نظر خودم را دادم و بارها راجع به آن صحبت کرده‏ام. شما را به آن کتاب مراجعه می‏دهم. آن‏جا خواهید دید که در مورد این مساله اظهار نظر مفصل کرده‏ام.

این کتاب به زبان فرانسه است و هنوز به زبان‏های انگلیسی و فارسی منتشر نشده است.

آن‌را هم خواهید دید. اما همان‏طور که گفتم، طبعا آن مساله و بحرانی که ایجاد شد، مقدار زیادی به خاطر نبود یک فضای کاملا باز سیاسی در آن زمان بود.

به‌عنوان یکی از دلایل آن بحران سیاسی ولی نه تنها دلیل آن بحران. چون فکر می‏کنم خیلی دست‏های دیگری هم در کار بودند؛ هم از داخل و هم از خارج.

برگرفته از وبسایت رادیو زمانه

"لازم است یادآوری شود تصویر مبارک اعلاحضرت رضا شاه دوم که در بالای این نوشتار قرار دارد از صفحه فیس بوک شاهانه شهریار فرزانه ایران برداشت شده است"
_______________________

نگاشته شده در تاریخ بیست و ششم بهمن دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهی