۱۳۸۶ آذر ۱۴, چهارشنبه

یک خنجر و یک سروده

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

به صورت تو نگاری٬ ندیدم و نشنیدم

اگرچه در طلبت هم عنان باد شمالم

به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم

با به جنبش درآمدن نهضت های اپوزیسیونی و دست اتحاد دادن گروه ها و تشکل ها٬ برای پذیرش ذات ملوکانه شاه شاهان رضا شاه دوم پهلوی به عنوان رهبر و پرچمدار پیغام آزادی ایران٬ نور امیدی در قلب ملت درخشید و این احتمال علمی و قوی را در ذهن ها پر رنگ تر ساخت که حکومت عمامه داران جنایت پیشه به سه دهه نخواهد رسید و معبود به زودی باز خواهد گشت... تا این جا همه چیز زیبا و امیدبخش است. اما مایل بودم نام این پست را "یک خنجر و یک سروده" بگذارم. خنجری که همواره حقیر را- و گمانم هر ایرانی بیدار و پاک اندیشی را- رنج می دهد. بزرگ منشی و روح بلند آن حضرت و وسعت بیکرانه قلب نازنینی است که در سینه صاحب ملت و پادشاه غربت نشین٬ اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی می تپد.

باید به این نکته با دقت توجه کنیم: ایشان پس از آن همه ناملایمات و آن همه ناسپاسی های ما ملت و همچنین کاهلی ها و یا هتاکی هایی که از جانب برخی گروه ها و تشکل های اپوزیسیونی دیده اند باز هم با لطف کبریایی خود قلم عفو بر خطاهای مان کشیده و سنگین ترین مسوولیت تاریخ را پذیرفتند.

با اندیشیدن به چنین حقیقت تکان دهنده یی٬ هر ثانیه خنجری مهلک بر قلب انسان فرو می رود و تنها سر به تعظیم خمیده و لب به ستایش این ابر انسان بی مانند و این وجود بی مثال و یگانه گشوده می شود. غزل زیر را چاکر و پابوس ایشان دیگربار٬ در وصف آن ذات اقدس کبریایی سروده ام و صمیمانه به پیشگاه حضرتش تقدیم می دارم:

اين جا نمي‌مانم آري، شهري كه باران ندارد

باید صدایت کنم من٬ این درد درمان ندارد

از تك درختان باغم٬ افسوس برگي نمانده‌ست

ویرانه ی خانه فصلي، غير از زمستان ندارد

باور ندارم زماني، يك سايه اين جا گذشته‌ست

اين كوچه‌ها ردپايي از نسل انسان ندارد

چيزي نگفتيم و از ما حتا غزل را گرفتند

اي قوم ! هرگز گناهي اين گونه تاوان ندارد

فردا كه مي‌آيد از راه، تصويرمان هم شكسته‌ست

اين فتنه رحمي به حال آيينه‌ها‌مان ندارد

نامت شكوه زمان است، شاها مي‌آيي به شهرم

هر كس كه باور ندارد، مي‌دانم ايمان ندارد.

______

نگاشته شده در تاریخ پنجم آذر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ آذر ۱۱, یکشنبه

دلم جز مهر مهرویان طریقی برنمی گیرد


از آن ساعت که در برنامه" میزگردی با شما"، وجود مقدس و ذات مبارک همایونی رضا شاه دوم پهلوی- جانم فدای خاک پایش باد - آن جمله تاریخ ساز و کلیدی را بیان فرمودند تمام ملت و بندگان حقیر درگاه کبریایی آن حضرت٬ به وجد آمده و در سطحی وسیع و ساختاری همه جانبه دست به حمایت از پرچمدار فرهیخته آزادی ایران، اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی زدند و این امر نه تنها شامل خیل گسترده عاشقان و فداییان معظم له می شد که حتا مخالفین آیین شکوهمند سلطنت را نیز در بر می گرفت.

در حقیقت تمام مبارزین راه آزادی ایران یکدل و یکصدا رضا شاه دوم پهلوی را "بزرگ پرچمدار آزادی ایران" نامیدند. چاکر ناقابل دربار ایشان –که ثانیه یی از یاد ذات همایونیش فارغ نیست- قلم برداشت تا چند سطری را به عشق معبود، سیاه مشق کند. به شوق آن یگانه محبوب ایران که عظمت وجود بی کرانه اش، خداوندان عالم را به دست بوسی فرا می خواند.

آری حقیر قلم در دست گرفتم تا بار دیگر سروده یی ناچیز را به خاک پای همایونی اعلاحضرت پیشکش دارم. غزل تقدیمی را در زیر ملاحظه می کنید:

مرغ دل، در طلب چشم تو آرام گرفت

از لبان تو به قدر غزلي كام گرفت

تو كه ترجيع غزل، نغمه‌ موزون دلي

شعر ما از تو فقط درسي از ايهام گرفت

شاهكاري‌ست ولي نقش نگاهت صنما

همه‌ي هستي ازين نقش تو الهام گرفت

گيج و حيرانم و كو آن كه نشد مست ولي

از نهانخانه‌ي چشم تو شبي جام گرفت

پيش چشم تو همه هستي‌ عالم چه بهاست؟!

هر چه زيباست ولي، از نگهت وام گرفت

بي‌تو ما دفتر تاريك پر از هذيانیم

با حضور تو فقط دفتر ما نام گرفت

قلب ما از قدم ديو به خود مي‌لرزید

باز با نام شما اين تپش آرام گرفت.

_______

نگاشته شده در تاریخ سی ام آبان دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ آذر ۱۰, شنبه

حمایت مبارزین از پرچمدار آزادی ایران اعلاحضرت رضا شاه دوم



پس از مصاحبه اخیر وجود مبارک همایونی اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی با شبکه تلویزیونی صدای امریکا که مهر ماه امسال صورت گرفت و فرمایشاتی که آن ابرپادشاه فرزانه ایراد کردند٬ نقطه آغازی برای یک جنبش جدید برای کهن میهن عزیز و آریایی مان شد. وجود مقدس اعلاحضرت با صراحت اعلام فرمودند: "من می خواهم پرچمدار این حرکت بشوم٬ پرچمدار این پیغام آزادی ایران بشوم٬ پرچمدار این راه سوم باشم که ما بتوانیم با کمترین هزینه برای جامعه خودمان به این آزادی برسیم". این جملات امیدبخش٬ شور تازه یی در دل مبارزین راه آزادی ایران به پا کرد.

برای نخستین بار پس از بیست و هشت سال٬ معظم له با صراحت وظیفه رهبری و پرچمداری تمام جنبش های اپوزیسیونی را بر عهده مبارک گرفته اند و به همین منظور٬ عزیزان مبارز تصمیم دارند از آن حضرت به طریق ویژه یی حمایت کنند تا راه برای نیل به آزادی ایران و نابودی این حکومت منفور و تازی پرست و بی ریشه هموار گردد.

وبلاگ پرچمدارآزادی در راه این اقدام مثبت و ثمربخش گام نهاد و با قرار دادن پتیشن حمایت از اعلاحضرت و همچنین پخش شبنامه در این باره٬ از تمام عزیزان میهن پرست- از هر فرقه و با هر نوع اندیشه- خواسته تا با امضای پتیشن و پخش فیلم ها و عکس های اعلاحضرت رضا شاه دوم- پرچمدار فرهیخته و بزرگ آزادی ایران- از آن وجود لایزال و در واقع از آزادی ملت حمایت به عمل آورند.

در پخش شبنامه و امضای "پتیشین حمایت از پرچمدار آزادی ایران"٬ منتهای عشق خود را به کیان میهن و ملت عزیز اثبات کنیم. حتمن به وبلاگ پرچمدار آزادی بروید و در راه آزادی ایران٬ این عزیزان را یاوری کنید. متن حمایت نامه رسمی جنبش های نجات بخش ایران از اعلاحضرت را- که شکل تصحیح شده آدرس را عزیزی مهر ورزیده و برایم به صورت کامنت گذاشتند- به صورت pdf از اینجا دانلود کنید.

در صورتی که تمایل به دانلود حمایت نامه مبارزین ایرانی به صورت عکس دارید نیز٬ با کلیک بر این لینک می توانید آن را ذخیره نمایید. برای ذخیره و تماشا کردن فورمت تصویری سخنان اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی پرچمدار آزادی ایران در این پیرامون را با کلیک بر اینجا می توانید دانلود کنید.

برای حمایت از اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی- به عنوان رهبر و پرچمدار آزادی ایران بر این لینک کلیک کنید و پتیشن را امضا کنید.
________

نگاشته شده در تاریخ بیست و هفتم آبان دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ آذر ۸, پنجشنبه

تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو

ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش

دلم از عشوه شیرین شکرخای تو خوش

شیوه و ناز تو شیرین خط و خال تو ملیح

چشم و ابروی تو زیبا قد و بالای تو خوش

در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار

کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش...

روز و روزگار هر میهن پرستی٬ بی تردید با یاد آن موعود در غربت و محبوب قلب های پاک و پروردگار آنهایی که خرد را چراغ راه خود کرده اند می گذرد.

اکنون ایران٬ کهن میهن آریایی ما حاشا٬ سراپای پیکرش را لجن آلوده کردند و مشتی جنایت پیشه ی دون مایه٬ از کاشانه ی دیرین ویرانه ساختند و افسوس ایزد ما- کسی که هستی ما تقدیمی کوچکی ست به زیرپایش- ابرمرد یگانه و پادشاه بی همتای ایران٬ فرزند خلف شاهنشاه فقید آریامهر محمد رضا شاه پهلوی خدایگان میهن٬ اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی - جانم فدای نام بزرگش باد- همان صاحب و پدر ایران نزدیک به سه دهه است٬ در تبعیدی سخت و طاقت فرسا سپری می کنند و همچنان چون سروی صبور٬ جز عشق به میهن و جز سخن ملاطفت آمیز خطاب به بندگان حقیرشان٬ کلامی از آن حضرت نشنیده ایم.

غزل زیر سروده یی ست ناچیز و حقیر که به خاک پای اعلاحضرت تقدیم داشته ام. اگرچه به نیکی می دانم خاطر مبارک معظم له از این دست دلنوشته های بی ارزش هرگز شاد نمی گردد و اگرچه آگاهم از این که اعلاحضرت همایونی٬ با ذکر این اوصاف و القاب خرسند نمی گردند. زیرا آن حضرت در پیشگاه "کیان میهن" خویش را برابر ملت می دانند٬ هرچند بزرگ منشی ایشان٬ چیزی از حقارت و کوچکی ما کم نمی کند.

غزل را در زیر ملاحظه می کنید:

در كوچه‌هاي چشم‌تان دارم شقايق مي‌شوم

من منتظر، بازيچه‌ي دست دقايق مي‌شوم

نام تو را اي بهترين سرفصل دفتر مي‌كنم

من مژده‌ي ديدار را پيوسته باور مي‌كنم

راز نگاهت ماه من٬ يك روز افشا مي‌شود

آن آفتاب مشرقي، اين بار پيدا مي‌شود

چشمان خيست را چرا از چشم ما كم مي‌كني؟

اندوه قلبت را فقط يك راز مبهم مي‌كني

من حتم دارم عاقبت٬ این بغض را گم مي‌كنم

این تیره شام کهنه را٬ در روشنا گم مي‌كنم

با ما تو از غربت بگو٬ اين واژه را آواز كن

اين قفل در گل مانده را با گوشه چشمی باز كن

برگرد تا باطل كني٬ اين فصل‌هاي سرد را

تا بشكني در چشم ما تك شاخه‌هاي زرد را

تو قول دادي خوب ما٬ يك روز هجرت مي‌كني

آن خاطرات خسته را اين بار قسمت مي‌كني

باور بكن اين پنجره٬ با دست او وا مي‌شود

ايمان بيار اي تيره‌ شب، خورشيد پيدا مي‌شود

این جهل در خود خفته را٬ روزی تو باطل می کنی

این کشتی سرگشته را٬ راهی ساحل می کنی

اين خواب خرگوشي بدان ديري نمي‌پايد٬ عزيز

آهنگ پاي شوم شب ديگر نمي‌آيد٬ عزيز

غربت نشين ‌آشنا٬ هر شب صدايت مي‌كنيم

قابل اگر باشد تو را٬ جان را فدایت مي‌كنيم

شاهنشه خوبان بيا، برگرد اي آرام جان

عهدی ست ما را نازنين! ما مي‌پرستيمت بدان.

_______________

نگاشته شده در تاریخ بیست و دوم آبان دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ آبان ۲۴, پنجشنبه

مرگ مشکوک دکتر زهرا- نمونه حکومت پوپولیستی اسلامی

شرح ماجرای غم انگیز مرگ دکتر زهرا بنی عامری- که به ظاهر خودکشی اعلام شد- نمونه یی آشکار از "حکومت پوپولیستی" است. آنچنان که جامعه شناسان از نظام پوپولیستی تعریف می دهند: "حکومت عوام٬ بر نخبگان جامعه". آیا غیر از این است که چندخواهر!!! و برادر!!! منکراتی که بعید می دانم بعضن حتا قادر باشند٬ پای یک ورقه امضا بزنند و شاید نیاز به جوهر و استامپ پیدا کنند- از فرط سواد و دانش!- مجوز دارند تا یک پزشک را توقیف کرده و در شرایطی معلق و با رفتاری اهانت آمیز٬ یکی از متخصصین جامعه را به بند کشیده و در بازداشت نگاه دارند. رسانه های خبری به قدر کافی مرگ مشکوک و تاسف آور این پزشک فقید را- که بیستم مهرماه امسال رخ داد- پوشش دادند و نیاز به شرح مفصل تری نیست٬ اما قصد دارم چند نتیجه گیری از این واقعه داشته باشم:

۱- بازداشت کردن و به بند کشیدن انسان ها در تمام کشورهای جهان - و در ایران ما پیش از انقلاب نحس۵۷- در شرایط ضروری و هنگامی صورت می گیرد که واقعن حضور آن فرد در اجتماع موجب خطر یا زیان برای سایر شهروندان باشد. اما در رژیم منفور اسلامی بی حساب و کتاب و با توجه به خط قرمزهای آخوندیزم- یعنی بی منطق و با دلایل ماورایی- شهروندان بی گناه یا برخی موارد کم تقصیر٬ پای شان به بازداشت و زندان باز می شود.

۲- اگر بخواهیم کمی کودکانه و بی تامل به این حادثه نگاه کنیم و علارغم شواهد بسیار دال بر روحیه بالا و اعتقادات قلبی "مرحومه دکتر زهرا"٬ حرف خواهران منکراتی را بپذیریم که ایشان اقدام به خودکشی کرده است٬ بازهم بازداشتگاه مربوطه مقصر و زیر سوال است که چرا نسبت به متهمین٬ دقت و بررسی کافی ندارد. یا امکانات احتمالی انتحار را از جلوی دست شان دور نمی کند. یا چنان شرایط روانی را بر متهم تنگ و طاقت فرسا می سازند که فرد مورد نظر را از زندگی بیزار کنند. آیا این نیز به بحث بی اعتنایی این حضرات نسبت به "جان ملت" بر نمی گردد؟؟؟

۳- به عنوان واپسین نکته ذکر این مساله مهم است: آیا یکبار وقوع چنین ماجرای شومی-که بیش از ده ها بار موارد مشابه آن را شنیده ایم-کافی نیست تا به نوابغ و مغزهای مملکت مان حق بدهیم٬ برای همیشه دست از آب و خاک خود بشویند و به آن سوی مرزها پناه ببرند. چنانچه اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی در کتاب "نسیم دگرگونی" نگارش شده به قلم مبارک٬ خاطر نشان می سازند: "ابعاد فاجعه٬ در فرار مغزها و از دست دادن استعدادهایی که می توانستند در خدمت میهن خود به کار گرفته شوند٬ به راستی قابل محاسبه نیست".

آیا کشوری که نخبه هایش گریزان باشند و نتوانند در داخل مرزها دوام بیاورند٬ با تکیه بر کدام اهرم٬ قادر به پیشرفت یا حتا بقای خود و مردمش خواهد بود؟

بی تردید هر ایرانی خردمند٬ تا کنون به این نتیجه رسیده که ادامه حیات این رژیم برابر با نابودی ملت و ملیت ایران است.

___________

نگاشته شده در تاریخ بیستم آبان دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ آبان ۲۰, یکشنبه

شانزدهم آذر سالروز به خون تپیدن والاگهر تیمسار شهریار شفیق پهلوی نیا

بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید...

در آستانه شانزدهم آذر قرار داریم.

شانزدهم آذر هر ساله، با رویداد غم انگیزی رو به روست.
سالروز شهادت یک افسر دلیر و دلداده وطن و سفر کردن فرزندی بزرگوار و نازنین از کنار مادر ارجمند خود٬ والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی.

والاگهر فقید تیمسار ناخدا شهریار شفیق پهلوی نیا٬ در بیست و چهارم اسفندسال 1323 دیده به جهان گشودند.

ایشان دومین فرزند والاگهر اشرف پهلوی دخت شاه خوبان٬ رضا شاه کبیر بوده و نسبی والا و اصیل داشتند. آنان که به دیدار ایشان نائل آمده بودند، همواره والاگهر شهریار را٬ جوانی بلندبالا و بسیار فروتن ترسیم می کنند. جوانی نازنین و میهن پرست که سالیانی را در راه خدمت به کیان میهنش صرف کرد. پدر ایشان آقای "احمد شفیق "خواهر زاده "ملک فاروق" پادشاه فقید مصر است و خواهرش والاگهر آزاده شفیق پهلوی نیا که امروز پا به پای مادر و تک تک وابستگان دودمان جلیل سلطنت پهلوی تبعیدی طولانی و جان فرسا را سپری می کنند.

شادروان والاگهر شهریار شفیق پهلوی نیا، جزو واپسین افرادی بودند که از این دودمان جلیل القدر، خاک وطن را ترک کردند. ایشان به عنوان یک افسر بزرگ نیروی دریایی بر خود وظیفه می دانستند بمانند و پایمردانه خاک ایران و میراث کهن آریایی را حفظ کنند و حتا پس از به چنگ گرفتن قدرت توسط خمینی پلید و رفیقان نالایقش –در زمانی که کودتای57 پیروز شده بود- والاگهر عزیز٬ باز هم درنگ کردند و مدام با شاهنشاه فقید ایران پدر- دایی بزرگوارشان – در تماس بوده و کسب تکلیف می نمودند. با تنگ تر شدن حلقه فشارها٬ یک هفته پس از بر مسند نشستن ناخلف ترین حکومت تاریخ ایران-حکومت الله- و در آن هنگامه که دیگر مرزها به شدت زیر سیطره و کنترل اوباش اسلامی درآمده بود، شادروان والاگهر شهریار با کمک چند جان بر کف ارتشی و به وسیله یک لنج خود را تا دبی رسانده و از آنجا به سمت پاریس –ماوای مادر و خواهر بزرگوارشان در آن زمان –عزیمت کردند.

دلاور مرد نیک نام اندیشه دیگری نیز در سر داشت. همسر ایشان خانم مریم اقبال و دو فرزند کوچک شان. آنها نیز در پاریس به ایشان پیوستند.

در تهران دادگاه های بی محاکمه خلخالی خون آشام آغاز شده بود و تک تک بهترین و شجاع ترین سران ارتش حضوری و غیابی، از سوی بیدادگاه انقلاب محکوم به اعدام می شدند. زنده یاد والاگهر شهریار نیز یکی از همین افراد بودند که غیابن محکوم به اعدام شده بودند- تنها به جرم شرافت و میهن پرستی- اما دور از چنگال ستمکار این دون پایه گان٬ در کنار عزیزان خود زندگی ساده و غم انگیزی را طی می کرد.

خلخالی به دستور اربابش خمینی گروه تروریستی را به سر تا سر دنیا گسیل کرده بود تا تک تک محکومینی را- که به خیال وی از مهلکه گریخته بودند- بیابند و حکم را در مورد ایشان اجرا کنند.

شانزدهم آذر سال 1358 و در یک ظهر سیاه و غمبار وقتی شاروان تیمسار شهریار شفیق از آپارتمان خواهرشان والاگهر آزاده بیرون آمدند تا برای نهار خود و ایشان چند قلم خرید بکنند، دو نفر که روی موتور نشسته و کلاه ایمنی به سر داشتند تا چهره شان شناخته نشود٬ از پشت سر والاگهر را هدف دو گلوله قرار دادند و برادر در مقابل چشمان وحشت زده و هراسان خواهر- که از آنسوی پنجره ناباورانه می نگریست- به خون غلتید و دیگر بار حماسه بزرگ عشق به میهن و اصالت ناب آریایی را رقم زد.

آری در آن ظهر تلخ و غمبار والاگهر تیمسار شهریار شفیق پهلوی نیا، به ابدیت پیوست و ستاره درخشان دیگری شد تا روشنی بخش راه تمام رهپویان آزادی ایران باشد.

شاهنشاه فقیدآریامهر٬ به محض شنیدن این خبر تاسف بار- در حالیکه خود آن حضرت در تبعید حضور داشته و بیماری مهلکی را طی می کردند - آشکارا پیام تسلیتی صادر فرموده و از خواهرزاده عزیزشان به عنوان یکی از ارتشیان دلیر یاد کردند.

والاگهر شاهدخت اشرف پهلوی بهت زده و ناباور از پرواز بی هنگام این فرزند عزیز به سوی حقیقت، فاجعه به وقوع پیوسته را اعلام کردند و جهان در این مصیبت گریست.

بی شک باور این خبر، سخت و دشوار می نمود. غم از میان رفتن مردی بزرگوار که در طول عمر سی و پنج ساله خویش٬ از هیچ کاری برای اقتدار ارتش و خدمت به کیان پادشاهی بزرگ ایران فروگذار نکرد.

بیست و هشتمین سالروز شهادت"والاگهر تیسمار شهریار پهلوی نیا"را نخست به محضر والاگهر شاهدخت فرزانه اشرف پهلوی و همچنین به خدمت تک تک وابستگان خاندان جلیل و همواره جاوید سلطنت پهلوی و از همه والاتر به پیشگاه همایونی برترین انسان و سرور خردمندان اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی پادشاه ایران و آنگاه به حضور والاگهر آزاده شفیق پهلوی نیا و والاگهر شهرام قوام٬ دیگر برادر ایشان صمیمانه عرض تسلیت داریم. سلامتی و پیروزی شاهدخت به یادگار مانده از پادشاه فقید و سعید ایران رضا شاه کبیر٬ والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی را از خداوند خواهانیم.

روح بزرگ ایشان شاد و یادشان هماره.

پاینده باد ایران پادشاهی

________

نگاشته شده در تاریخ یازدهم آذر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ آبان ۱۸, جمعه

حکومت اسلامی اسیر یک بحران(بخش دوم)

به این بحث در چندین پست پیشتر پرداخته شد و مروری شد بر بحران پیچیده یی که حکومت الله با آن دست به گریبان است و البته نکته یی مهم و شایان توجه در بحث گذشته به چشم می خورد:

رژیم برای رسیدن به فناوری هسته یی صلح آمیز(بخوانید سلاح کشتارجمعی )٬ ناچار به گزین کردن یک راه از میان دو راه بود که حقیر این گزینش را برای رژیم اسلامی یک "خودکشی اجباری "نامیدم به عبارتی انتخاب بین "نگهداشتن نیروهای اقلیت تندرو و طرفداران ذوب در ولایت " یا "گردن زدن آنان و تن دادن به سازش با اسراییل در راستای رسیدن به فناوری هسته یی".

و در این پست به فشارهای دردناک تری خواهیم پرداخت که کمر این حکومت سرکش و مستبد را دارند خم می کنند:

تحریم های همه جانبه: که دیگر نه فقط از سوی امریکا بلکه اخیرن آنجلا مرکر- صدر اعظم آلمان - نیز به آن اشاره یی جدی داشته است.

تهدید نظامی: هم از سوی اسراییل٬ هم از سمت فرانسه بنا به اظهارات سارکوزی و همچنین خود امریکا که پرزیدنت بوش اکیدن تصریح کرده در پانزده ماه باقی مانده از ریاست جمهوری اش٬ تکلیف خود را با ایران روشن خواهد ساخت و با توجه به هرگونه تهدید احتمالی موشکی از سوی ج.ا طرح سپر دفاع موشکی در برنامه نظامی امریکا قرار گرفته است.

اعلام حکم جلب خامنه یی(رهبر اعظم!!! رژیم وقت): که جدیدن از سوی آرژانتین و امریکا اعلام شده و به معنای واضح تر٬"علی خامنه یی" یک متهم فراری به شمار می رود که تحت تعقیب اینترپل(پلیس بین الملل)می باشد.

اعلان صریح امریکا دال بر تروریست بودن گروهک سپاه پاسداران: و همچنین زیر مجموعه اش "نیروی قدس "و فعالین دست چین شده سپاه در عراق شامل: جیش المهدی٬ جیش الشعبی و...

حالا تکلیف ج.ا در این میان چیست؟

آیا با وجود این همه بحران های کمرشکن و لاینحل٬ باز می خواهند بر مقوله اتمی شان پافشاری کنند؟ یا حتا همچنان امید دارند حکومتی را که از چهار گوشه جهان تهدید دایمی می شود و مقامات اصلیش در لیست جنایت پیشگان بزرگ تحت تعقیب هستند٬ سرپا نگهدارند؟ آیا کورسوی امیدی در افق های سیاه حکومت استبدادی اسلامی وقت دیده می شود؟

البته اگر در ذهن آنها چنین باشد عجیب نیست. بنا به فرموده اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی: "احتمالن تصوری ساده لوحانه است که انتظار داشته باشیم٬ رژیم بی دغدغه از صحنه سیاست خارج شده٬ از کنترل دستگاه های دولتی چشم پوشی کرده و پایان جمهوری اسلامی را اعلام کند."

بی تردید همانطوری که معظم له اشاره فرمودند٬ رژیم تا آخرین نفسش دست از رجزخوانی بر نخواهد داشت اما وظیفه من و شمای ایرانی و مدعی عشق به میهن٬ در این میان چیست؟ آیا نباید در به آزادی رسیدن مرز و بوم اجدادی خود نقش آفرین باشیم؟

__________

نگاشته شده در تاریخ هفدهم آبان دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی