۱۳۹۱ تیر ۱, پنجشنبه

تناقض آشکار احکام دین با علم و آگاهی


   اگر به تک تک قوانین و احکام دین اسلام، توجه کنیم در خواهیم یافت که نه تنها هیچ یک ریشه ی علمی ندارند که بالعکس، در واژه واژه شان با علم و خرد ورزی در تضاد می باشند.
   روزه گرفتن که جزو احکام موکد و غیر قابل انکار شریعت اسلام می باشد، سال هاست که توسط پزشکان و متخصصین رد شده و به عنوان عاملی مخرب برای سلامتی شناخته شده است.
   فرایندی که در بدن ما طی روزه داری اتفاق می افتد، نه تنها کلیه ها و دستگاه گوارش را با خطر جدی رو به رو می سازد که برای بسیاری از افراد می تواند به علت افت شدید قند خون و کاهش گلیکوژن، مرگبار باشد. در روزه داری، بدن ناگزیر است که از کتون ها استفاده کند و همین یک هشدار جدی برای سلامت ماست.
    حجاب اسلامی یک عامل مغایر با سلامتی است. در تابستان و به خصوص شهرهای نسبتن گرم، تعریق بیش از حد بدن سبب کمبود آب و ایجاد مشکلات کلیوی می شود. ضمن اینکه تعریق زیاد – به علت اسیدی بودن عرق بدن – سبب آسیب به پوست می شود.
استخوان های ما نیاز به ذخیره کلسیم دارند و ما معمولن کلسیم را از طریق مواد غذایی حاوی کلسیم دریافت می کنیم. اگر ویتامین دی در بدن ما موجود نباشد تمامی کلسیم دریافتی دفع می شود. ویتامین دی تنها زمانی در بدن ما ساخته می شود که بدن ما به صورت برهنه – به خصوص استخوان های دراز – در معرض تابش مستقیم آفتاب قرار گیرد. یکی از دلایل اینکه نرخ پوکی استخوان در زنان ایرانی چند برابر مردان است همین حجاب مهلک اسلامی است که مانع جذب کلسیم توسط استخوان ها می شود.
   شب زنده داری، برخاستن نیمه شب برای نماز و همه این موارد، تاثیرات هولناکی بر سیستم عصبی و مغزی ما دارند. موارد و مثال ها بسیارند که در این نوشتار نمی گنجند اما تک تک احکام اسلامی، نشانه تهی مغزی، جهالت و ناآگاهی وضع کنندگان این قوانین می باشند.
حاکمان دینی که معتقد اند این احکام مستقیمن از جانب خداوند، صادر شده اند، پس چرا شواهد روشن علم امروز، آنها را به چالش می کشد و مرگبار بودن تک تک شان را اثبات می کند؟ مگر می شود خدای یکتا از علم امروز بی خبر بوده باشد؟
   احکام و قوانین دین اسلام، به مانند احکام سایر ادیان، قرن هاست که دیگر عمر خود را سپری کرده و برای جامعه انسانی قابل استفاده نیستند.
   مشکل ایران امروز ما این است که نسل آن اعراب بدوی و شترچران، قوانین کثیف و انسان سوزشان را به خشن ترین و بدترین وضعیت ممکن اجرا می کنند. البته مشکل اصلی شاید خود ما مردم باشیم که هنوز فکر می کنیم، اسلام واقعی و "اسلام رحمانی" چیزی متفاوت از اسلام خامنه یی جنایتکار است.
   این تصور و توهم ماست که اسلام رجاله های جمهوری اسلامی را متفاوت از اصل اسلام می دانیم حاشا که هر دو روی یک سکه اند و آنکه این میان مظلوم واقع شده است خود ما ایرانیان هستیم نه اصل اسلام و رهبران آن.
___________________________________
نگاشته شده در تاریخ یکم تیر دو هزار و پانصد و هفتاد و یک شاهنشاهی

۱۳۹۱ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

قدر آقای بروجردی را بدانیم


   آیت الله بروجردی شاید از بسیار اندک روحانیونی باشد که به جای اندیشیدن به منافع خودش، آنسوتر نگریست و توانست به درد دیگران و حیثیت کشورش بیاندیشد.
   در این زمانه و روزگار، دین صرفن محملی است برای قدرت طلبی یک عده و سودجویی و پر کردن جیب های شان و سرکوب ملتی که خواهان اولیه ترین حقوق شان هستند.
   و چه ارزشمند و ستودنی است یک روحانی که دست بر قضا مقام اجتهاد را هم داشته و می توانسته تحت عنوان مرجع تقلید، مانند سایر مراجع تقلید، صرفن به منافع خودش فکر کند و با اخذ پول خمس و زکات از عده یی انسان نادان و ابله، دنیای خودش را رنگین بسازد، بروجردی نخواست که از قماش آن نامردمان باشد و بالعکس، کوشید تا برای رهایی هم میهنانش خود را فدا سازد.
   چنین حرکت شجاعانه یی از سوی هرکسی که باشد زیباست. آزادی خواهی زیبنده ترین صفات انسانی است و چه فرد آزادی خواه، یک خواننده پاپ جوان مانند آقای آریا آرام نژاد باشد و یا یک آیت الله مانند آقای کاظمینی بروجردی، در هر صورت آزادی خواهی عالی ترین و ستودنی ترین صفت برای یک انسان است.
    تنها جرم آقای بروجردی، خواسته ی برحق اوست که خواسته تمام مردم ایران است و آن جدایی دین از حکومت است که هم به سود خود اسلام است و هم به سود مردم ایران.
   اما هزینه جدایی دین از سیاست را آخوندها و شبه آخوندهایی باید بپردازند که امروز تحت لوای آمیختگی دین و سیاست، برای خود قصرهای افسانه یی ساخته اند(خامنه یی، مکارم شیرازی، حداد عادل، واعظ طبسی و...). بدیهی است که این رجاله ها هرگز جدایی دین و سیاست را برنمی تابند و حاضر اند که اسلام به طور کامل، منفور ملت و تاریخ شود اما این چند صباح به این حضرات!! قدرت طلب خوش و خرم بگذرد. در چنین زمانه یی شجاعت مرجع تقلیدی مانند آقای بروجردی که پرچم سکولاریزم را در دست گرفته، بی نهایت تحسین برانگیز است.
   چنانچه رسانه ها و منابع خبری بازگو می کنند، وضعیت جسمانی آقای بروجردی در زندان، بسیار نامطلوب است و این درحالی است که مقامات قضایی(جلادان بالفطره) به ایشان مرخصی استعلاجی نمی دهند.
   افرادی مانند بروجردی برای ایران، باعث افتخار هستند. چه در لباس روحانیت باشند و چه در هر لباس دیگری. کسانی که جان خود را بر سر دست گرفته اند تا ایرانی فردای بهتری داشته باشد.
__________________________
نگاشته شده در تاریخ شانزدهم خرداد دو هزار و پانصد و هفتاد و یک شاهنشاهی

۱۳۹۱ خرداد ۱۵, دوشنبه

وضعیت نگران کننده حسین رونقی ملکی و وظیفه ما


   این اخبار تلخ، تازگی چندانی ندارند و همواره و هر روز عزیزی از تبار ایران گرفتار بند اهریمنی رژیم متعفن اسلامی شده و تحت شرایطی ناگوار قرار می گیرد.
   اما این خبرهای تلخ اگرچه بسیار شنیده شده اما هربار وحشت و اضطرابی آزارنده را به جان ایرانیان با غیرت می اندازد و می اندیشیم که چه کاری از ما ساخته است و آیا قادریم قدمی در راه آزادی هم میهن مان برداریم یا نه؟ هم وطن شیردلی که در مقابل وحشی ترین و زورگو ترین حکومت تاریخ ایران(جمهوری اسلامی)صدای ما و حنجره ما شد وقتی که ما به زندگی عادی خود مشغول بودیم.
   اکنون حسین رونقی ملکی در شرایطی اعتصاب غذا نموده است که کلیه های ایشان دچار مشکل جدی است. ایادی حکومت الله همچنان او را در وضعیتی سخت و غیر قابل تحمل در زندان نگاه داشته و زندگی آقای ملکی با خطر مواجه است.
وظیفه ی ایرانی یکایک ما حکم می کند، دست به کاری بزنیم تا این وبلاگ نویس شجاع، از این موقعیت خطرناک، بی هیچ آسیبی عبور کند و بتواند از حقوق حقه خود بهره مند شود.

آزادی تک تک زندانیان سیاسی، خواست تک تک ایرانیان
_________________
نگاشته شده در تاریخ پانزدهم خرداد دو هزار و پانصد و هفتاد و یک شاهنشاهی

۱۳۹۱ خرداد ۱۴, یکشنبه

سالمرگ خمینی و شادی ایرانیان


   هر سال وقتی موعد مرگ خمینی فرا می رسد، انگار خون تازه یی در رگ های مردم به جریان درمی آید. دو روز تعطیلی پیاپی و به قول دوستان خوش ذوق، " ارتحالیدی" بهترین موقعیت برای مسافرت و هرنوع تفریحی است که فرصت ان طی سال کمتر به دست می آید.
  روح الله خمینی به عنوان یکی از جنایتکارترین و رذل ترین حاکمان تاریخ ایران و جهان، سخت ترین ضربه ها را به میهن و حیثیت وطنی ما وارد کرد و چه بسیار از بهترین فرزندان این مرز و بوم را به کام مرگ فرستاد.
   صد البته سالمرگ آن دیو خون آشام رخدادی خجسته و شادی آفرین است. ما اما منتظریم تا به زودی زود، خبر مرگ این رژیم پلید و مرگ تک تک عناصر آن را به گوش جان بشنویم. روزی که محبوب و خورشید ایران، بر مسند حکومت جلوس کند و ایران از لوث وجود آخوندهای متعفن پاک شده باشد، آن روز قطعن روز جشن واقعی ایرانیان است و چهارده خرداد نیز، طنزی خواهد شد در گوشه سالنامه ایرانیان.
چهارده خرداد چون همیشه بر ایرانیان، خجسته و شاد باد.
_____________________________
نگاشته شده در تاریخ چهاردهم خرداد دو هزار و پانصد و هفتاد و یک شاهنشاهی

۱۳۹۱ خرداد ۱۱, پنجشنبه

نگرش پادشاه ایران به آشتی ملی در سخنان گرانبار ایشان


   اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی در مصاحبه یی اختصاصی که با دویچه وله داشتند، چون همیشه سخنان قابل توجه و درخشانی ایراد فرمودند.
متن کامل مصاحبه ی شهریار ایران با رسانه دویچه وله را در ادامه بخوانید:

دویچه‏وله: آقای پهلوی، قرار بود در روز پنجشنبه ( ۴ خرداد/۲۴ مه) هیأتی ایرانی گزارشی از وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران، به کمیسیون حقوق بشر پارلمان آلمان ارائه دهد. اما ظاهراً این نشست برگزار نمی‏شود. دلیل لغو این نشست چیست؟
رضا پهلوی: همان‏طور که اشاره کردید، این دعوت از من شده بود و من فکر کردم با تعدادی از هم‏میهنان‏ام که در این زمینه، به عنوان دانشجو، روزنامه‏نگار و غیره تجربیات شخصی خودشان از درون کشور را دارند، کلاً راجع به وضعیت حقوق بشر در ایران، ملاقاتی داشته باشیم. البته وقتی دیروز (۲۳ مه) وارد برلین شدیم، اطلاع داده شد که این جلسه لغو شده. تا این لحظه هم هیچ توضیحی داده نشده که علت آن چیست. احتمال دارد دلیل آن مذاکراتی باشد که هم‏زمان در بغداد صورت می‏گیرد. ولی من نمی‏خواهم حدس بزنم و در ارتباط با این مسئله، روی حدس جلو برویم.
ولی خوشبختانه امروز (صبح پنجشنبه)، در پارلمان ملاقاتی داشتیم با یکی از نمایندگان حزب لیبرال که یکی از اعضای این کمیسیون هست و هم‏چنین با یکی از مسئولین بخش مربوط به ایران که اتفاقاً ایرانی‏الاصل است، ملاقات داشتیم. که فرصتی بود برای این گروه که بتوانیم مسائلی را که در نظر داشتیم مطرح کنیم. البته سئوالاتی هم از ما شد که ما هم نظرت خودمان را در ارتباط با این سئوال‏ها بیان کردیم.
شما به عنوان سخنران اصلی از سوی این هیأت ایرانی انتخاب شده بودید. گزارش شما که گفته می‏شود "مکتوب و مستند" است، دربرگیرنده‏ی چه موضوعاتی بود؟
البته با توجه به این‏که جلسه‏ ی امروز مقداری متغیر بود، فقط مسئله‏ی حقوق بشر مطرح نشد، بلکه سئوالات خیلی اساسی‏تری مطرح شدند در ارتباط با سیاست خارجی دولت آلمان و انتظارات ما ایرانی‏هایی که طرفدار تغییر نظام ایران و جایگزینی آن با یک نظام سکولار و دمکراتیک و یک حکومت پارلمانی که در آن دین از حکومت جداست، هستیم. در این رابطه بحث اساسی‏مان این بود که تنها خواسته‏ای که ما امروز از جهان داریم، حمایت از خواست مردم ایران در حق برگزاری انتخابات آزاد است.
این را هم می‏توانم بگویم که در اصل، این نقطه‏ی اشتراک اکثر نیروهای آزادی‏خواه کشور است، علی‏رغم این‏که از نظر ایدئولوژیک اختلاف سلیقه هم دارند که طبیعی است داشته باشند و موضوع امروز ما اختلاف سلیقه‏‏مان در تفاوت رأی نهایی‏مان نیست، بلکه اشتراک هدف در این‏که این انتخابات را بتوانیم در کشورمان برقرار کنیم. سئوال اصلی هم این‏جاست که آیا جمهوری اسلامی تن به انتخابات آزاد خواهد داد و اگر نداد، آن وقت چی؟! که در اصل می‏رویم سر مسئله‏ ی این‏که توقع ما از جهان این نیست که شما بیایید رژیم را عوض کنید، آن به خود مردم ایران مربوط است.
سئوالاتی از ما شد، از جمله این‏که «شما می‏دانید مردم ایران به چه چیزی رأی خواهند داد؟» من پاسخ دادم خیر؛ من نمی‏توانم پیش‏گویی کنم که مردم به چه چیزی رأی خواهند داد و برای همین است که می‏گوییم میزان باید صندوق رأی باشد. برای همین است که می‏گوییم هیچ‏کسی نمی‏تواند مدعی این باشد که مردم به چی رأی خواهند داد. ولی در این‏که باید این حق را به مردم داد که انتخاب خودشان را بکنند، هیچ بحثی نیست. حال چه از دید ایرانیان و چه دولت‏هایی که دمکراتیک هستند که اساس دمکراسی را باید بگذارند بر حق حاکمیت مردم، چیزی که جمهوری اسلامی به ما نمی‏دهد، بحث این‏جاست.
سئوالاتی هم راجع به سیاست ایران، مسئله‏ی ایران و تغلیظ مطرح شد که در این‏جا ما فاکتور حقوق بشر را مطرح کردیم و گفتیم که از دید مردم ایران، مسئله‏ی محوری برای ملت ایران، مسئله‏ی نقض حقوق بشر و آزادی سیاسی است. مسئله‏ی هسته‏ای، یک مسئله‏ی ثانوی است، معضل اصلی مردم ایران نیست و اگر شما غربی‏ها در مذاکراتی که با جمهوری اسلامی دارید، تنها نکته‏ای که در نظر دارید، صرفاً پرونده‏ی هسته‏ای است و اگر اضافه بر آن، مسئله‏ی حقوق بشر را طرح نکنید، در اصل تودهنی‏ای است به مردم ایران که ما به وضعیت شما اهمیت نمی‏دهیم و فقط دنبال منافع خودمان هستیم.
حرف ما این بود که اگر این پیغامی است که می‏خواهید به مردم ایران بدهید، بنابراین همین شیوه را می‏توانید ادامه بدهید. اگر نه؛ مسئله‏ ی حقوق بشر و نهایتاً دمکراسی، که ضمناً به نظر من، آخرین راهکار نهایی است برای این‏ که در آن منطقه واقعاً امنیت به‏وجود بیاید، این است که کمکی بشود به دموکراسیزاسیون. جمهوری اسلامی هم هرگز به این کار تن نخواهد داد. اگر سیاست شما تحریم و فشار روی رژیم، صرفاً به خاطر وادار کردنش به بازگشت به میز مذاکره باشد، این سیاست تا به امروز جواب نداده است، بار دیگر هم آن‏طور که من پیش‏بینی می‏کردم در بغداد هم شکست خورد و رژیم طبق معمول فقط به جهت زمان خریدن پای این مذاکرات رفته است.
حرف آخر هم این بود که زمانی می‏رسد که شما به عنوان دولت‏های خارجی، به خاطر منافع مردم ایران، آزادی و حقوق بشر هم که نباشد، به خاطر منافع خودتان هم که باشد، باید ببینید اهرم فشاری که رژیم بیشتر به آن عکس‏العمل نشان خواهد داد، کجاست. جمهوری اسلامی این‏قدر از تحریم نگران نیست. تنها چیزی که باعث می‏شود آقای خامنه‏ای و بقیه‏ی مسئولین خواب‏شان نبرد، این است که یک روزی مردم روی دست‏شان بلند شوند و شما هیچ کاری در این سی سال نکرده‏ اید که کمکی باشد به تقویت دست مردم و فقط بسنده کرده‏  اید با دیالوگ با رژیم و مسئولین و  رهبری اش و نه بقیه‏ ی مردم ایران که اکثرشان خارج از این رژیم قرار دارند. ما نمی‏گوییم دیالوگ را با جمهوری اسلامی قطع کنید، می‏گوییم ولی وقتش رسیده که دیالوگ مستقیم با مردم ایران و آزادی‏خواهان ایران برقرار کنید و این چیزی نیست که جمهوری اسلامی حق اعتراض به آن را داشته باشد.
آیا قصد دارید تلاش مشابهی را در دیگر کشورهای اروپایی هم دنبال کنید؟
قبلاً هم این کار را کرده‏ام. من فکر می‏کنم خیلی از پارامترها عوض شده است. کمیسیون‏های مختلفی در دولت‏های مختلف و پارلمان‏های اروپایی وجود دارند که با نمایندگان بعضی از آنها صحبت کرده‏ام و آمادگی خیلی بیشتری از سابق دارند که وارد دیالوگ رسمی بشوند؛ چنان‏چه اپوزیسیون بتواند یک مرکزیت و مکانیسم واحدتری را فراهم کند برای یک دیالوگ ساده‏تر، از حالت پراکندگی دربیاید و بتوانیم یک‏صدایی بیشتری داشته باشیم. البته این تکلیف شب خود اپوزیسیون است. این بحث یک درونی ما ایرانی‏ها است که چگونه با هم هماهنگ کنیم.
ولی استقبال‏شان در این زمینه گفت‏وگوی مستقیم با اپوزیسیون از هر زمانی بیشتر است و فکر می‏کنم بخش زیادی از آن به خاطر این است که دیگر از این دیپلماسی لایتناهی خسته شده‏اند و متوجه شده‏اند که پارامتر دیگری را باید وارد معادله کنند؛ اگر بخواهیم از سناریوی تهاجمی احتراز کنیم. نمی‏شود صاف از دیپلماسی رفت به حمله‏ی نظامی. اتفاقاًّ بحث اصلی من، از جمله با اسراییلی‏ها، این‏جاست که راه بهتری هست برای حل مشکل، بدون این‏که لازم بشود یک سناریوی نظامی را در نظر گرفت. ولی یک راه بیشتر نمی‏ماند و آن هم تقویت مردم ایران از درون و حمایت از اپوزیسیون است.
همان‏طور که می‏دانید، مذاکرات اتمی در بغداد برگزار شد. گرچه جزییات این مذاکرات هنوز روشن نیست، اما در صورت دست‏یابی به یک تفاهم میان ایران و جامعه‏ی بین‏المللی و تثبیت احتمالی جمهوری اسلامی، آیا شرایط برای فعالیت اپوزیسیون ایران تغییر خواهد کرد؟
اولاً فکر می‏کنم به جای سئوال فرضی، نتیجه را ببینیم. هنوز رسماً اعلام نشده، ولی به احتمال خیلی قوی و بر اساس آخرین اطلاعاتی که به من داده شده، آن مذاکرات به نتیجه نرسیده و قاعدتاً به زودی خبرش پخش می‏شود که این هم باز به یک بن‏بست خورد. بنابراین این سئوال فرضی است که می‏کنید.
اگر منظورتان این است که حالا چی؛ به نظر من، دنیا باید الان تصمیم اساسی بگیرد که تا چه حدی می‏توانند پیش بروند، بدون این‏که تمام اصول را زیر پا گذاشته باشند. چیزی که من می‏توانم بگویم، این است که آن‏هایی که برای آزادی کشورشان مبارزه می‏کنند، از جمله خود من و خیلی‏های دیگر در داخل و خارج، چه دنیا بخواهد و چه نخواهد، چه کمک‏مان بکنند، چه نکنند، ما کار خودمان را باید بکنیم. حرف ما به دنیا این است که شما هرچه کم‏تر به ما کمک کنید، هزینه را بر مردم ایران برای به دست آوردن آزادی سنگین‏تر کرده‏اید. ولی ما به خاطر سازش شما با رژیم، دست از مبارزه برنخواهیم داشت. حال دیگر این با شماست و وجدان خودتان که چه چیزی برای‏تان مهم‏تر است؛ آیا به نظر شما، مردم ایران کم‏تر لایق ارزش‏هایی هستند که شما برای خودتان محترم می‏دانید که باید با یک رژیم مذهبی تا بکنند و این همه شکنجه و کشته و بدبختی داشته باشند؟
چون قطعاً می‏دانید که این حکومت نمی‏تواند تا ابد پابرجا باشد، یک روزی جواب این مردم را در درازمدت باید بدهید. حال در این‏جا منافع اقتصادی مهم‏تر است، در جایی وجدان و اخلاق توی کار می‏آید. به همین دلیل بود که آپارتاید تمام شد، به همین دلیل بود که خیلی از دیکتاتورهای نظامی در آمریکای لاتین از بین رفتند، به همین دلیل بود که از لخ‏والسلا و واسلاو هاول حمایت شد و اگر نمی‏شد، امروز این کشورها هم‏چنان زیر یوغ دیکتاتوری‏ های کمونیستی یا دیکتاتوری‏ هایی مثل صدام حسین، قذافی ‏بودند. بالاخره نوبت ایران هم خواهد رسید.
_______________
نگاشته شده در تاریخ یازدهم خرداد دو هزار و پانصد و هفتاد و یک شاهنشاهی

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۷, چهارشنبه

پیام رضا شاه دوم پهلوی در محکومیت صدور حکم قتل شاهین نجفی


هنگامی که شاهین نجفی هنرمند ارزنده موسیقی رپ ایرانی، ترانه "آی نقی" را ارایه داد، واکنش ها نسبت به این اقدام شجاعانه وی متفاوت بود. در عین اینکه بسیاری از مردم و نخبگان هنر، شجاعت و توانمندی توامان شاهین عزیز را تحسین می کنند، سگ های هار رژیم ولی فقیه و ایادی وابسته به آن، شاهین را به مرگ تهدید کرده اند.
   شاهنشاه ایران اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی در تاریخ پانزدهم میِ سال جاری میلادی و در محکومیت این اقدام شنیع عناصر وابسته به جمهوری اسلامی(تهدید به قتل شاهین نجفی)، پیامی صادر فرمودند.
   متن کامل پیام ایشان را با هم می خوانیم:
صدور حکم قتل شاهین نجفی، هنرمند جوان کشورمان را شدیدا محکوم می نمایم و از جامعه بین الملل و تمامی آزادیخواهان جهان می خواهم در برابر این رفتار وحشیانه و قرون وسطایی حکومت اسلامی ساکت ننشیند و آنرا قاطعانه محکوم نمایند.
استبداد مذهبی حاکم بر ایران در طی سی و سه سال گذشته، با نهادینه کردن خشونت در تمام سطوح جامعه و تخریب کلیه ساختار های اجتماعی و فرهنگی، خشونت هدفمندی را بر علیه مردم کشورمان، بویژه جوانان، این سرمایه های ملی، سازماندهی کرده است. جمهوری اسلامی با استفاده ابزاری از دین و ترویج خرافه ها و تعصبات مذهبی از یکسو، و سرکوب حقوق و آزادی های بدیهی و اولیه مردم کشورمان، همچون آزادی اندیشه و آزادی بیان از سویی دیگر، بانی اصلی فلاکت و بدبختی کشور عزیزمان بوده و همچنین دلزدگی و خستگی را نسبت به اعتقادات دینی در میان جوانان ایرانی به وجود آورده است.
عملکرد این حکومت دینی، مبتنی بر آپارتاید مذهبی است که حاصلی جز بی اعتباری دین و روحانیون در نزد مردم ایران نداشته است. حکومتی که خود را نماینده خدا بر زمین می نامد، بر دیندار و غیر دیندار این سرزمین ظلم روا داشته و حقوق بنیادی انسانی، حتی در میان روحانیون را نقض کرده است.
جوانان ایرانی، نابسامانی های جامعه و نارضایتی های خود را همانند همه جوانان دنیا، در کاریکاتور، شعر و نوشتار به تصویر کشانده و فریاد اعتراض خود را در قالب ترانه متبلور می کنند. ولی رژیم حاکم، بدون توجه به فریادهای اعتراضی جوانان نسبت به اوضاع کنونی کشورمان، در واکنش هایی غیر انسانی و غیر مدنی، با نقض سیستماتیک آزادی اندیشه و بیان، به تهدید و تکفیر جوانان کشورمان می پردازد. صدور حکم شلاق و قتل به جرم بیان اندیشه، در دنیای امروز، نمادی از توحش قرون وسطایی است و حکومت اسلامی باید بداند که جوانان اندیشمند و شجاع ایرانی را نمی توان با این ترفندها به طرف خود سانسوری و سکوت سوق داد. 
هم میهنان عزیزم،
تجربه سیاه این حکومت دینی بر همگان ثابت نموده است که اصل اساسی برای دستیابی به یک حاکمیت دموکراتیک در کشورمان ایران، جدایی نهاد دین از نهاد حکومت می باشد. هر روز که از عمر این رژیم می گذرد ماهیت ضد دین و غیر انسانی آن بیش از پیش آشکار می گردد. برهمه ماست که با هوشیاری نسبت به این فریب کاری ها و با روشنگری، مرز بین دینداری و دین بازی را مشخص نماییم تا دغلکارانی که پشت نام حمایت از دین سنگر گرفته اند را خلع سلاح سازیم. تنها در سایه یک حکومت مبتنی بر جدایی دین از حکومت است که آزادی و احترام پیروان همه ادیان، همه باورها، همه دگراندیشان و حتی روحانیون حفظ خواهد شد.
مبارزه ما برای رسیدن به آزادی اندیشیدن و احترام به حقوق دیگری هرچند سخت و دشوار است، اما اطمینان دارم که در آینده ایی نزدیک پیروز خواهد شد. تمام تلاش و کوشش خود را مانند همیشه بکار خواهم بست تا فریاد آزادیخواهی و حق طلبی مردم کشورم را به گوش جهانیان برسانم.  
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
______________________
نگاشته شده در تاریخ بیست و هفتم اردیبهشت دو هزار و پانصد و هفتاد و یک شاهنشاهی

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۳, شنبه

آی نقی! شجاعت شاهین نجفی و خفت آخوندها


    به شخصه همواره برای شاهین نجفی احترام قایل بوده و هستم. او هنرمندی است که درد و دغدغه هم میهنان خود را می شناسد و با جماعت هنرمندان بی درد و بی عار، هیچ نسبتی ندارد.
   امروز بحث ترانه جسورانه آقای نجفی، بحث داغی است. برخی از سر نفهمی و بدون ذره یی تعمق و تامل، او را محکوم می کنند. این درحالی است که صافی گلپایگانی، به عنوان یکی از رجاله ترین و مزدورترین آخوندهای وابسته به حکومت، حکم بر ارتداد ایشان داده است و وبسایت ننگین شیعه آنلاین برای ترور آقای نجفی جایزه تعیین کرده است.
   البته شاهین هرچه بیشتر مورد هجمه این دژخیمان قرار بگیرد به منزلت و محبوبیتش نزد مردم افزوده می شود. مقصود دفاع از یک شخص نیست. البته شکی نیست که یک جامعه بالنده و دموکراتیک، بایستی آنقدر ظرفیت داشته باشد که یک هنرمند یا نویسنده و روزنامه نگار و ... بتواند از تمام خط قرمزها عبور کند و حریم زندگی و جان او مورد هیچگونه تهدیدی واقع نشود. حاشا که جامعه امروز ایران نه تنها بالنده و دموکراتیک نیست که در اوج اضمحلال و تباهی و سیاهی و در منتها درجه ارتجاع و عقب ماندگی قرار دارد.
   در چنین هوای مسمومی یک نفر با شهامت تمام، حرف تازه یی برای گفتن دارد. بی آنکه حق و حقوق شهروندی را پایمال کند و بی آنکه به کسی آزار و آسیبی برساند، هنر خود را در محضر ملت عرضه می دارد. در مقابل او یک مشت خوک متعفن – که همانا سران حکومت فاسق اسلامی و دزدان ناموس ملت اند – خشونت آمیزترین روش را در پی می گیرند و با برچسب ارتداد، به جنگ هنرمندی می روند که تنها سلاح او هنر و ترانه هایش است. همین حمله ی آخوندها موید شجاعت شاهین و در عوض خفت و زبونی آخوندهاست.
   تمام آنهایی که ترانه "آی نقی" را شنیده اند به میزان خلاقانه بودن آن آگاهی دارند. این ترانه اتفاقن نسبت به "امام نقی" توهین آمیز هم نیست و به جای آنکه امام عرب(امام نقی) را مورد حمله قرار دهد، جامعه امروز را نقد می کند و امام مقوایی(خمینی گجستگ) را لجن آمال می کند که همین به مذاق آخوندهای رژیم سازگار نمی آید.
    اگر جامعه امروز ایران، ذره یی به معیارها و ارزش های جهانی نزدیک می بود، امثال شاهین نجفی باید مورد تقدیر و تحسین قرار می گرفتند. اما افسوس که در این منجلاب اسلام زده، آقای شاهین نجفی مورد وحشیانه ترین حمله ها قرار گرفته است. البته زمان به سود ما حرکت خواهد کرد و فردای ایران، متعلق به شاهین نجفی و همانندان اوست.
   نسل کثیف خامنه یی ها، گلپایگانی ها، جنتی ها، احمدی نژادها و... رو به انقراض است و این فسیل ها هم چون پایان خود را نزدیک می دانند اینچنین به تب و تاب افتاده اند.
________________________________
نگاشته شده در تاریخ بیست و سوم اردیبهشت دو هزار و پانصد و هفتاد و یک شاهنشاهی