۱۳۹۰ آبان ۳۰, دوشنبه

حمله به ایران آری یا خیر؟

شاید حمله نظامی کشورهای بیگانه به ایران، با توجه به اینکه مواضع حیاتی رژیم منحط اسلامی را نیز مورد حمله قرار می دهند، در نظر برخی افراد خوشایند و مطلوب به نظر برسد اما به واقع حمله نظامی هر کشور دیگری به ایران، حمله به اصل و اساس ملت ایران نیز هست.
   طی تاریخ، جنگ ها بیشتر از آنکه موثر و سودبخش بوده باشند، مضر و مخرب شناخته شده اند. مشاهدات تاریخی چه در گذشته و چه در عصر حاضر نشان می دهد، همواره معایب و مضرات جنگ ها بیشتر از منافع شان بوده است.
   بدیهی است که در صورت حمله ی خارجی به ایران – خصوصن از جانب امریکا و یا فرانسه – ارتش و سپاه پاسداران حکومت الله ظرف مدت زمانی بسیار اندک دچار از هم گسیختگی خواهند شد و بر خلاف مدعیات مضحک و خنده آورشان مبنی بر قدرت های خارق العاده یی! که دارند، بسیار سریع شالوده شان به هم خواهد ریخت و امدادهای غیبی نیز به کمک شان نخواهد آمد.
   اما مطلب اینجاست که سردرگمی و ضعف نیروهای تدافعی رژیم جمهوری اسلامی، به مثابه پایان کارشان نخواهد بود. صدالبته آنها در ابتدای کار، جوانان و نوجوانان چشم و گوش بسته یی را که سال ها با هذیان های شان تربیت کرده اند به مسلخ خواهند فرستاد و در پنهان مذاکرات شان را با نیروهای مهاجم آغاز خواهند کرد تا به سران حکومت فرصتی داده شود که به صورت ضعیف شده در قدرت باقی بمانند.
   پتیاره ی قدرت به گونه یی در برابر خامنه یی رخ نمایی کرده است که این مردک قاتل پست فطرت، محال ممکن است با یک حمله نظامی خارجی حاضر شود از آن چشم بپوشد. تنها عاملی که خامنه یی قاتل را از پای درخواهد آورد، رویارویی قاطع مردم با اوست و در واقع شنیده شدن صدای رسای ملت ایران، همان چیزی است که تصورش نیز خامنه یی را به ورطه هلاکت خواهد کشانید.
   دیدیم که هشت سال جنگ عراق با ایران، حاصلی جز خسارات مادی و جانی برای مردم ایران و مظلوم نمایی و حماسه سرایی های پوچ و مضحک برای رژیم اسلامی به همراه نداشت. اما زمانی که فیلم اسف بار شهادت ندا آقا سلطان در تمامی دنیا پخش گردید طوری لرزه بر اندام علی خامنه یی سفاک و هم اندیشان وی افتاد که مبلغ هنگفتی هزینه کرده و کوشیدند با توسل به دروغ و دوگانه گویی، حتا کمی از اثرات آن فیلم چهل و چند ثانیه یی و تکان دهنده را در اذهان مردم کمرنگ کنند که البته موفق نشده و ناکام ماندند.
   حمله نظامی به سود ملت ایران نیست که به ضرر آنهاست. بزرگ ترین حربه خود ملت ایران هستند و کشورهای خارجی زمانی صداقت خود را اثبات می کنند که از مردم ایران، پشتیبانی رسانه یی به عمل بیاورند.
______________________________
نگاشته شده در تاریخ سی ام آبان دو هزار و پانصد و هفتاد شاهنشاهی

۱۳۹۰ آبان ۲۴, سه‌شنبه

هیاهوی وال استریت – کدام جنبش؟ کدام مردم؟


 چند هفته اخیر رژیم منحوس اسلامی دستاویزی تازه پیدا کرده و خبرنگاران منفعل و بی عقل رژیم را به نیویورک کشانده تا از ماجرایی تخیلی گزارش تهیه کنند.
   صحبت دفاع از هیچ دولتی – امریکا یا هر کشور دیگر – نیست. اما بایستی واقعیت ها را دید و ملاک قضاوت را بر مبنای واقعیت ها نهاد نه تخیلات شخصی و آرزوهای سرکوفته. جمهوری متوهم اسلامی چیزی حدود سی و سه سال است که آرزوها و رویاهایی مضحک را پیرو گفته های خمینی گجستگ در سر می پروراند و سعی می کند با بضاعت بسیار ضعیف رسانه یی اش، در راستای متحقق شدن آن رویاهای غیر واقعی، حرکتی را آغاز کند.
   یکی از آن رویاهای بی معنی و مضحک رژیم، همانا سقوط دولت امریکاست!! طنزی که از فرط ابلهانه بودنش حتا خنده آور هم نیست. صدالبته نظام اسلامی که بنیانگذارش پیرمرد بی سواد و کژفهم و خبیثی چون روح الله خمینی بوده باشد، اهداف و آرمان های آن نیز بایستی یکسری تخیلات پوچ و بی معنا باشند و نظامی که رویای مدیریت جهان را می بیند همان نظامی است که از پس پاسخگویی به معترضین کشور خودش بر نیامده و در همین ایران، جواب راهپیمایی سکوت را با گلوله و باتوم می دهد.
   بدیهی است که نظام امریکا – خوب یا بد – بر پایه مردم سالاری است و قوی ترین ارتش جهان را در اختیار دارد و از بالاترین نرخ صادرات غیر نفتی جهان برخوردار بوده و بی شمار مردم در اقصا نقاط جهان، آرمان شان زندگی در امریکاست و... چنین نظام و سیستمی هرگز به بن بست نخواهد رسید(تاکید می شود الزامن صحبت بد یا خوب بودن نیست که دولت امریکا چون سایر دولت ها برخوردار از محاسن و معایبی است). بی آنکه بحث تحسین یا تحقیر امریکا باشد باید بدانیم که آنها شکست ناپذیراند.
   ماجرای خیابان وال استریت نه یک جنبش و نه یک نهضت است و دقیقن بر خلاف جنبش سبز که جنبشی آرمانی و حرکت گراست، ماجرای وال استریت اصلن جنبش نیست و در پس آن نیز آرمانی وجود ندارد. در کشور امریکا با تاریخ دویست و چند ساله یی که دارد بسیار بسیار جدی تر، پر جنب و جوش تر، معنی دار تر و پرهوادارتر از جریان وال استریت رخ نموده و بر حسب موقعیت، سیر خود را کرده و خاموش شده است. مشکل وال استریت نیست مشکل جمهوری دیکتاتوری اسلامی است که بیش از حد تخیل گراست و از یک رهبر خود مدار و مجنون(خامنه یی) برخوردار است.
   حتا آنهایی که بر اساس آموزش های بی معنی و بی ارزش نظام اسلامی، خود را دشمن سرسخت دولت امریکا می دانند به سود خودشان است که از وال استریت، رویا و آرمان نسازند چون دیر یا زود امیدهای شان نقش بر آب خواهد شد و بالعکس با شنیدن خبر سرنگونی نظام قتاله جمهوری اسلامی از خواب مستانه شان بیدار می شوند. همان اندازه که آرمان گرایی صفتی ممدوح و جهت دهنده است، رویا پروری مخرب و بازدارنده می باشد.
________________________________
نگاشته شده در تاریخ بیست و چهارم آبان دو هزار و پانصد و هفتاد شاهنشاهی

۱۳۹۰ آبان ۲۲, یکشنبه

نامه رضا شاه دوم پهلوی خطاب به مردم ایران

چندی پیش، شهریار و پادشاه ایران، آفتاب عالمتابی که مهرشان بر سراسر ایران، یکسان و بی منت است، طی نامه یی بسیار صریح و روشن، خطاب به هم میهنان از آنها خواستند تا با اقدامی ملی مانع از حمله نظامی به کشور عزیزمان ایران شوند.
  بالطبع یک حمله نظامی نمی تواند آزادی و سربلندی به ارمغان بیاورد که در نقطه مقابل آن، بیچارگی و مرگ را برای مردم سبب خواهد شد و این میان رژیم پلید اسلامی نیز دستمایه یی برای مظلوم نمایی پیدا می کند و در کل عواید حمله نظامی به ایران، به زیان مردم است.
  متن کامل نامه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی را در ادامه بخوانید:
هم میهنان عزیزم،
هوشیار باشیم، از آتش زیر خاکستر خشم جامعه بین المللی نسبت به رفتار حاکمان جمهوری اسلامی، احتمال بروز جنگ دیگری کشورمان را تهدید می کند.
نظام مستبد و تمامیت خواه اسلامی، بدلیل سیاست های غلط و غیرانسانی در عرصه داخلی و سیاست های مداخله جویانه و تنش آفرین در عرصه خارجی، از یکسو، ساختارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور را به نابودی کشانده و از سوی دیگر، باعث ایجاد بحران و آشوب در کشورهای منطقه و به خطر انداختن صلح و آرامش جهانی شده است.
دیکتاتوری جمهوری اسلامی، با نقض مستمر حقوق بشر، سرکوب خواسته های به حق و آزادی های بدیهی و اولیه مردم کشورمان، حیف و میل سرمایه های ملی، اختلاس های کلان، نادیده گرفتن معاهدات بین المللی و همچنین حمایت همه جانبه از گروه های تروریستی و اسلامگرایان افراطی در منطقه، با سوءاستفاده از ثروت های ملی مردم ایران، کشورمان را با بحرانی عمیق روبرو ساخته و به انزوای کامل بین المللی کشانده است.
حکومت اسلامی برای انحراف اذهان عمومی از مشکلات اجتماعی و فرهنگی، فقر و گرانی های کمرشکن، سرکوب و شکنجه زندانیان سیاسی-عقیدتی و مشکلات عدیده ایی که مردم کشورمان با آن دست و پنجه نرم می کنند، بدنبال برافروختن آتش جنگی دیگر است.
حاکمان جمهوری اسلامی، همانند گذشته جنگ را نعمتی برای ادامه بقای حکومتشان می دانند و بر این اساس، با اتخاذ سیاست های ماجراجویانه و تحریک آمیز، خشم جامعه بین الملل را بر افروخته و کشورمان را با خطر حمله گسترده نظامی روبرو کرده اند.
هم میهنانم،
در این شرایط حساس تاریخی که سرزمینمان ایران با آن روبروست، وظیفه همه بخش های جامعه بویژه نیروهای مسلح مدافع و مطیع حقوق و خواسته ملت است تا دست در دست یکدیگر، در چارچوب یک جنبش نافرمانی مدنی و با ایجاد شبکه های وسیع اجتماعی، برای اجتناب از بروز یک حمله نظامی که می تواند آغازگر یک سیر قهقرایی و پرهزینه برای مردم ایران باشد، به پا خیزیم.
بر همین اساس، از همه نیروهای سیاسی و مدنی ایرانی داخل و خارج از کشور، بار دیگر دعوت بعمل می آورم، تا با همبستگی، همدلی و اتحاد، حول یک هدف مشترک یعنی دستیابی به حقوق بشر و دموکراسی، کشورمان را از این شرایط بحرانی نجات دهیم.
تمام تلاش خود را بکار خواهم بست تا خواست صلح جویانه مردم کشورم را به گوش جامعه جهانی برسانم و خطاب به آنان تاکید نمایم که سرنوشت ایران نه با دخالت نظامی خارجی بلکه تنها باید توسط مردم ایران و با حمایت جامعه بین المللی تعیین شود.

توجه داشته باشیم که حمله نظامی الزاما منجر به سقوط رژیم جمهوری اسلامی نخواهد شد و می تواند هزینه های گزاف و جبران ناپذیری را برای مردم کشورمان و منطقه در بر داشته باشد. مشروع ترین و کم هزینه ترین راه برای گذر از نظام جنگ طلب جمهوری اسلامی، آزادی ایران به دست خود مردم ایران است.  
_________________________________________
نگاشته شده در تاریخ بیست و دوم آبان دو هزار و پانصد و هفتاد شاهنشاهی 

۱۳۹۰ آبان ۱۲, پنجشنبه

رسوایی سیزده آبان – لکه ننگی برای ایران


سیزده آبان بیش از هرچیز ما را به یاد چه چیزی می اندازد؟ روزی که حماقت مشتی ارازل و اوباش، موجب بی آبرویی همیشگی ایران در عرصه سیاست جهانی شد.
   به هیچ وجه مبالغه نیست اگر گفته شود، سیزده آبان کل حیثیت ایران را به باد فنا داد و کشور ما را در نظر مردم دنیا به عنوان کشوری با مردمان یاغی، وحشی، غیر متمدن و افسارگسیخته معرفی کرد.
   اینکه وحشی گری یک مشت اوباش با چراغ سبز مستقیم حکومتی نامشروع و تازه پاگرفته(جمهوری اسلامی)، سبب شود که سایر جهانیان به خود اجازه دهند ملت بزرگ منشی چون ملت ایران را با آن سابقه کهن تمدن و وجاهتی چند هزار ساله، با القابی زشت و توهین آمیز خطاب کنند، صرفن موجب تاسف است. اما دردناک ترین قسمت ماجرا اینجاست که ما می دانیم آن اقلیت هرزه صفتی که وحشیانه از دیوار سفارت خانه امریکا بالا رفته و کارکنان آنجا را در نهایت خشونت، گروگان گرفتند به هر حال از نژاد و تبار ایرانی بودند و همین شرم و سرافکنده گی ما را در مقابل خارجیان بسنده می کند.
   بدیهی است که زمان به عقب باز نگشته و لکه ننگ سیزده آبان سال 58 از پیشانی مردم ایران به سادگی زدودنی نیست. اما مشکل اینجاست که جمهوری اسلامی و ایادی آن هر روز یک خرابکاری تازه به بار آورده و بیش از پیش خودشان را در جامعه جهانی خفت زده می کنند. متاسفانه مردم ایران نیز ناگزیرند سهمی را در این رسوایی های متعدد حکومت اللهی پرداخت نمایند.
   هنگامی که جمهوری آخوندی به زباله دانی تاریخ بپیوندد و سیستمی مردم گرا زمام امور را در دست بگیرد، آن زمان می توان امیدوار بود که اثرات منفی روز سیاه 13 آبان در اذهان مردم جهان کمرنگ شود. با توجه به فشارهایی که از همه سو بر پیکره نحیف و رو به موت حکومت اسلامی وارد آمده و شدت گرفتن جنگ داخلی میان عناصر خود رژیم، می توان امیدوار بود که چنین اتفاقی در آینده بسیار نزدیک رخ خواهد داد.
________________________
نگاشته شده در تاریخ دوازدهم آبان دو هزار و پانصد و هفتاد شاهنشاهی

۱۳۹۰ آبان ۸, یکشنبه

همایون باد نهم آبان زادروز مردی فراتر از بشر








برخیز که بهار آمده است. بیا و آمدن یار را به نظاره بنشین. کسی می آید که از هرچه هست بهتر است. کسی می آید آنسوتر از ذهن های ما، کسی که ماورای اندیشه ها گام برمی دارد. کسی که از بی نهایت محض، به لهجه یی آشنا صدای مان می زند. در بگشا و ببین که این نگار آشنا از سمت مشرق آرزوها، خرامان خرامان به فتح دل های ما می آید.

   ببین چه دشت خرم است. ببین بهار شادمانه می آید. این چه بهاری است در قلب پاییز، این چه بهاری است که عطر دلفریبش، مشام آدمی را مسرور می سازد. فردا برترین عید تاریخ است. فردا تاریخ تحول انسان است. فردا طلوع حقیقی آفتاب است. فردا ... فردا ... فردا...

    فردا نهم آبان، خجسته زادروز مردی به وسعت ابدیت است. فردا ولادت دردانه یی ست که رویت رخسار بی مانندش، چشم زمین و آسمان را به خود خیره و مجذوب ساخته است. ای برتر از هرچه هست، ای حقیقت مجسم، رخ بنما که جهانی به انتظار تماشای تو ایستاده است.
   نهم آبان، سالروز آشنایی است. این روز بزرگ و به یادماندنی، برای همه ایرانیان – چه یاران و دوستداران واقعی اش و چه ایرانی نمایان – روزی است که با روزهای دیگر فرق دارد.
   پنجاه و یک سال پیش، سال 1339 خورشیدی، در چنین لحظاتی مردم ایران صمیمانه منتظر و چشم به راه بودند. در این عید سعید و فرخنده جانشین برحق خاندان هماره جاوید سلطنت پهلوی، دیدگان مبارک شان را به دنیا گشودند و بدین سان فصل تازه یی آغاز گردید:

ای که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
نیست دیگر به خرابات، خرابی چون من
باز خواهی که مرا سیل دمادم ببرد
آن که بر دامن احسان تو اش دسترسی ست
به دهان، خاکش اگر نام ز حاتم ببرد
من ندانم چه نیازی ست تو را با همه قدر
که غمت دل ز پریزاده و آدم ببرد
جان فدای دل دیوانه که هر شب بر ِتوست
کاش جاوید، بدان کوی، مرا هم ببرد
    
شاه شاهان، اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی، یگانه دوران، فرزند شاهنشاه بزرگ آریامهر، ثلاله کوروش کبیر، یادگار روشن و خرم ترین روزهای ایران، پدر سرافراز میهن ما، آن گل همیشه شادان به تاریخ نهم آبان ماه سال 1339 خورشیدی، ساعت یازده و پنجاه و پنج دقیقه صبح دوشنبه، قدوم ملوکانه را بر چشم کاینات گذاشته و اجلاس جلوس فرمودند. این کودک زیبا در این تاریخ خوش یمن، برای نخستین بار جهانی را با چشمان معصوم و درخشان شان نگریستند که سالیان بعد، قرار بود آن وجود نازنین شان منشا تغییراتی بزرگ در آن باشد.
   خبر رسمی بارداری بانوی اول ایران، علیاحضرت شهبانو فرح، چند روز مانده به نوروز سال سی و نه، توسط دربار پهلوی اعلام گردید و از آن پس مردم ایران برای رسیدن این ولادت پرشکوه ثانیه شماری می کردند.
   زایش این طفل محبوب، موج بی نظیری از شادمانی را میان عموم مردم به راه انداخت. تا جایی که حتا در روستاها و شهرهای کوچک، رقص های محلی به پا شد و هرکسی به وسع خودش می خواست تا در این شادی مردمی سهمی ایفا کند.
   سال ها از پی هم گذشتند و شهریار ایران آرام آرام از کودکی عبور کرده و قدم به نوجوانی نهادند. در وجود ایشان توانایی های منحصر به فردی نمایان بود. تا جایی که از همان کودکی علاوه بر زبان پارسی، با انگلیسی و فرانسه آشنایی داشته و قادر به مکالمه نیز بودند. در رشته های گوناگون ورزشی همچون اسکی، پاتیناژ، تنیس، فوتبال، والیبال، شنا و.... از همان اوان خردسالی مهارتی خاص داشتند. شاهزاده رضا( رضا شاه دوم) علاقه مخصوصی به خلبانی داشته و چون زمینه و استعداد شگرفی در این رشته از خود نشان دادند، پدر فقید و تاجدارشان شخصن به ایشان پرواز را آموخته و ولیعهد نوجوان اولین پرواز مستقل خود را در سن سیزده سالگی انجام دادند.
  بنا به فرموده خود ایشان از آنجا که قرار نبود ولیعهد ایرانزمین، شرایطی متفاوت از بقیه داشته باشد، در نتیجه رضا شاه دوم در کنار سایر همسالان خود و تحت شرایطی یکسان به مدرسه رفته و حتا به قول خود حضرتش، در مواقع لزوم بر ایشان سختگیری مضاعفی نسبت به دیگران به عمل می آمد. ایشان همچنین به عضویت سپاه دانش نیز درآمده و همراه با همسالان شان برای کمک به مردم محروم روستاها و آموزش های لازم به آنان، عازم شدند.
  تعلق خاطر مخصوصی که شهریار نازنین، نسبت به امور ورزش در ایران داشتند سبب شد تا بکوشند وضعیت ورزش و امکانات آن را در کشور بهبود ببخشند. شوربختانه وقوع شورش منحوس خمینی کثیف، این مجال را به والاحضرت نداد تا تک تک برنامه های شان را عملی سازند.
  امروز سال ها از ولادت شاهنشاه محبوب می گذرد. اکنون پادشاه ایران در تبعیدی ناگزیر حضور دارند و ایران عزیز نیز، بی صاحب و بی کس، به ویرانه یی پر از دشنه و دشنام تبدیل شده است. موطنی که جای خاندان سرافراز پادشاهی در آن خالی باشد، البته کنام بیگانگان و شب پرستان می گردد و صدالبته مسیر زوال و نابودی را به سرعت طی می کند. چنین فاجعه یی دور از حضور پاک و آسمانی خاندان جلیل سلطنت پهلوی و در حضور پلید جلادان اسلام فروش، برای کشور ما رخ داد و در مدت سی و سه سال، از آن ایران آزاد، آباد و پررونق، ویرانه یی مملو از یاس و مصیبت و بیچارگی بر جای ماند.
   اگرچه وطن ما به این روز افتاده و چه بسیار عزیزان و دلیران و سرمایه هایی را از کف داده است اما شادکامی ما اینجاست که آن دُر یگانه و آن شاهنشاه فرزانه، آن سرمایه بی تکرار و آن اقیانوس بی انتها، سایه پرفروغ شان از همان ژرفنای غربت بر سر ما قرار داشته و وجود سراسر نور و تلالوشان مثال خورشیدی لایزال، از اوج غربت بر پهنه ایران عزیز می تابد. امید که این سایه ملوکانه همواره پاینده و مستدام بماند و این حقیر جان نثار، قربانی وجود گرانمایه ایشان گردد.
   عید سعید نهم آبان سالروز ولادت خداوند ایران را گرامی می داریم. فرا رسیدن این عید خجسته را نخست به پیشگاه آن وجود گرانمایه، پدر و شهریار ایران، ذات اقدس همایونی اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی، شادباش و تهنیت بی کران عرضه می داریم. آنگاه فرا رسیدن فرخنده زادروز پادشاه خوبان را به حضور انور بانوی مهربان ایران، علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی صمیمانه تبریک عرض می کنیم. سپس به حضور مبارک ملکه سربلند مان، والاحضرت یاسمین اعتماد امینی پهلوی شادباش بی پایان نثار می داریم. همچنین به خدمت والاحضرت شاهدخت فرحناز پهلوی این عید پرمیمنت را فرخنده باد عرضه داشته و به محضر والاحضرتان شاهدخت نور، ایمان و فرح دوم پهلوی زادروز پدر تاجدارشان را تبریک و شادباش عرض می نماییم.
   امید که خدای یکتا وجود بی بدیل شهنشاه بزرگ ایران ذات اقدس ملوکانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی را هزار سال بر سر این آب و خاک مستدام و برقرار نگاه دارد تا در حضور آن یار یگانه، کهن میهن ما به آزادی و سرافرازی راه یابد.

نهم آبان سالروز پانهاد رضا شاه دوم، بر یکایک ایرانیان فرخنده و شاد باد...
 _________________________________

نگاشته شده در تاریخ هشتم آبان دو هزار و پانصد و هفتاد شاهنشاهی

۱۳۹۰ آبان ۷, شنبه

دلنوشته یی پیشکش به خاک پای رضا شاه دوم( در آستانه نهم آبان)

زادروز تو زادروز سپیده ی سحر است. زادروز تو چه قدر حرف برای گفتن دارد. ای بهتر از هرچه عشق، روشن تر از هرچه ستاره، بیدارتر از خورشید، ای خفته در چشمان سیاه تو هزاران هزار راز نگفته. بگو به کدام واژه خطابت کنم، بگو به کدامین نام صدایت بزنم که نام تو تکرار ترنم باران است، که نام تو آغاز احساس شگرف آزادی است ای بزرگمرد.
   تو در توصیف نمی گنجی که وصف نام تو در وسع کوتاه من نیست. نمی دانم کجا تو را دیده ام. کجای این دشت بی انتها، صدای تو را شنیده ام. چه گونه رویای مرا تسخیر کرده یی، چه گونه مرا به سرانگشت گرفته یی نمی دانم. نمی دانم ای تخیل مبهم، ای ادامه ی نامکرر ترانه ی تنهایی، نام تو را مگر می شود آسان خطاب کرد که این بغض ناپیدا، گلوی مرا تنگ می فشارَد.
   فراتر از اندیشه یی، ماورای این جملاتی، آنسوتر از این قصیده های بی پایان، تو در فرادست ترین سمت کاینات، بر مسند خداوندی ات جهانی را به نظاره نشسته یی. خوشا به حال کسی که با نسیم نفس های تو از خواب برمی خیزد. خوشا به حال کسی که در حضور شگفت انگیز وجود لایزالت، تمام وجودش به رعشه افتاده است.
   چشمان خمار تو شراب های کهنه را به یاد می آورد. تارهای مژگان تو تعبیر بی خوابی من است. هر بار که پلک می زنی قصیده یی تازه جان می گیرد. نگاهم کنی یا نه، فرقی ندارد چرا که عمری است مستی چشم تو، هستی مرا تباه کرده، قرن هاست که چشم سیاه تو، شالوده جهان را برهم زده است. هزاره هاست که ناز چشمان تو بستر اینهمه غزل های عاشقانه است. نازنین! بگو از کدام سوی مشرق آمده یی که از رخسار حیرت انگیزت اینقدر خورشید می بارد. بگو از کدام سرزمین آمده یی که رد پای تو ستاره باران است.
   چه قدر به ستایش لب های تو محتاجم هنگامی که به لبخندی بی بهانه دنیا را روشن می کنی. چه قدر به بوسیدن جای پای تو درین جاده محتاجم وقتی همه می دانند واژه ی انتظار، در حسرت شنیدن صدای پای تو آفریده شد. ای کسی که از تصور بشر فراتری، کی می آیی که این ابرهای سترون، به شوق چشم های تو ببارند. کی می آیی که ذوق درخت ها گل کند و از زمین و زمان شکوفه ببارد. کی قدم بر چشم مان می گذاری که اولین بهار ما با عطر دل انگیز تن تو آغاز شود.
____________________________________

نگاشته شده در تاریخ هفتم آبان دو هزار و پانصد و هفتاد شاهنشاهی

۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

نماهنگ شب میلاد – پیشکشی به محضر شهریار ایران

در آستانه عید سعید و شکوهمند نهم آبان قرار داریم. زادروز کسی که عالمی برای تحسین وجود نازنین ایشان کم است. خجسته میلاد پادشاه خوبان در راه است و ما سر به زیر و خاشع، آمدن این فرخنده عید را نظاره می کنیم.


در آستانه فرا رسیدن عید بزرگ نهم آبان، ولادت با سعادت شهریار ایران اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی، این حقیر نماهنگی را آماده کرده ام که به پیشگاه ملوکانه ایشان عرضه می دارم.

نماهنگ شب میلاد که بر اساس یکی از ترانه های زیبای آقای امید، ساخته شده است را از لینک زیر در سایت فورشیرد، می توانید دانلود کنید:

لینک دانلود

_______________________________
نگاشته شده در تاریخ ششم آبان دو هزار و پانصد و هفتاد شاهنشاهی