۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه

پیام اعلاحضرت رضا شاه دوم به مناسبت آزادی خانم آنگ سان سوچی

خانم آنگ سان سوچی پس از حدود پانزده سال حبس خانگی، تنها به جرم آزادگی و آزادی خواهی سرانجام حصر خانگی اش شکسته شد و توانست چونان سایر هم میهنانش در خیابان های شهر تردد کند. این بانوی دلیر اهل میانمار، یکی از شاخص ترین پرچمداران دموکراسی خواهی و حقوق بشر در کشورشان بوده و به رغم آنکه طی سال های حبس، رنج فراوانی کشید اما با آزادی اش شهد شیرین امید را به دل های بسیار مشتاقان آزادی مهمان ساخت.

متعاقب با پخش خبر خوشایند آزادی خانم آنگ سان سوچی، در تاریخ بیست و دوم آبان ماه، پدر و پادشاه بزرگ و سرافراز ملت ایران، ذات مبارک اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی اراده فرمودند تا پیام شکوهمندشان را به مناسبت این موضوع منتشر کنند.

پیام همایونی رضا شاه دوم که هم در وبسایت و هم فیس بوک شاهانه به زبان های پارسی و انگلیسی قرار داده شده، به مانند همیشه روحبخش و سرشار از مهر، عطوفت و دانایی است.

آن حضرت آزادی آنگ سان سوچی را به صدا درآمدن زنگی برای آزادی تعبیر فرمودند که این نکته بسیار مهم و شوق برانگیزی ست برای یکایک مایی که به انتظار فرا رسیدن روز آزادی در میهن مان می باشیم.

متن کامل پیام معظم له به مناسبت آزادی آنگ سان سوچی را در ادامه می خوانیم:

به همراه هم میهنان آزادی خواهم، آزادی خانم آنگ سان سوچی رهبر آزادیخواهی و حقوق بشر را جشن می گیرم و به او و مردم میانمار شادباش می گویم.

این یک پیروزی معنوی برای تمامی کسانی است که برای آزادی، دموکراسی و حقوق بشر مبارزه می کنند، منشا دلگرمی و موردی برای تجلیل است.

تعهد و شهامت او یک منشا الهام برای همگی ماست. هرگاه که زنگی برای آزادی به صدا در می آید، قلب و روح مبارزان آزادی در سراسر جهان تقویت، و عزم آنان جزم تر می شود.

خداوند نگهدار تمامی آزادیخواهان جهان باد،

رضا پهلوی

پیوند به تارنمای ملوکانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی
__________________________

نگاشته شده در تاریخ سی ام آبان دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

آزادی خانم آنگ سان سوچی - ضربه یی برای توتالیترهای اسلامی

شکسته شدن حصر خانگی خانم آنگ سان سوچی یکی از مسرت بخش ترین رخدادهای چند روز اخیر بود. نیروهای پلیس سرانجام در تاریخ سیزدهم نوامبر امسال اطراف خانه وی را ترک کردند تا جشن بزرگی که مردم میانمار پیشاپیش تدارک اش را دیده بودند با حضور رهبر مخالفان دولت برمه(خانم سوچی) محقق گردد. آنگ سان سوچی را بسیاری می شناسند و با اندیشه های آزادی خواهانه اش آشنا هستند. رنجی که وی در طی این پانزده سال کشید شاید قابل محاسبه نباشد اما تفکر دموکراسی خواهی و دیکتاتور ستیزی او آنقدر حرف برای گفتن دارد که جای تصور لحظات بیشمار و دردناک این پانزده سال، او اکنون فقط به طعم خوش آزادی بیاندیشد و آرمان هایی که به وضوح می داند تحقق شان بسیار دست یافتنی تر از یک دهه پیش است.

آنگ سان سوچی متولد نوزدهم ژوئن 1945میلادی در کشور میانمار(برمه) می باشد. او سال هاست که فراتر از یک زن عادی و یا یکی از اهالی این کشور شناخته می شود. وی سمبل فریاد هم نسلان خود و نسل پس از خود می باشد که تحمل دیکتاتوری و زورگویی فرومایگان را ندارند و بر همین اساس از جان و مال و توانایی خود هزینه می کنند تا بر این خصم خانگی چیره شوند.

ایران عزیز ما نیز افزون تر از سه دهه است که از سلطه بیگانگان ناله می کند. در همین ایران نیز بسیارانی بوده اند و هستند با کیفیت ها و قابلیت هایی همچون آنگ سان سوچی و حتا خیلی بهتر از او که از همه هستی خود گذشتند تا آرمان سپندینه آزادی را متحقق سازند.

وطن ما نیز مدت هاست گرفتار سرپنجه سفاکانی شده است که با شمشیر اسلام، دیکتاتوری مطلقه را حاکم ساخته اند. تنها تفاوتی که میان ما و مردمان میانمار وجود دارد این است که امروز آنان در جشن آزادی و شکستن حصر رهبر آزادیخواه و مورد علاقه شان شادمان و مسرور هستند اما ایران امروز، همانند دیروز و پریروز و همیشه اش سرتاسر در بهت و ماتم و غم فرو رفته و هیچ امید و روزنه یی به چشم نمی خورد. درحالیکه رهبر و منجی و پادشاه محبوب ما نیز همچنان در زندان بزرگ غربت اسیر هستند و مردم جان بر لب رسیده ایرانی نیز سالیان سال است در میهن خودشان به مانند زندانیانی محنت زده و یا گروگان هایی فراموش شده روزگار می گذرانند.

به هر روی آزادی خانم آنگ سان سوچی خبر نوید بخشی است برای یکایک آنانی که در هر کجای دنیا و با هر ملیتی نسبت به آزادی میهن شان از یوغ استبداد، انگیزه و ایمان بالایی دارند. بالعکس انعکاس این خبر موجب یاس و نومیدی هرچه بیشتر است برای دژخیمان دروغگویی چون احمد جنتی ها، احمدی نژادها، فاطمه رجبی ها و خامنه یی ها که پایه و بنیان قدرت نامشروع شان بر دیکتاتوری و برتری طلبی بنا نهاده شده است. ایادی رژیم اسلامی بعضن به طور تلویحی و برخی چون جنتی مفلوک آشکارا خشم خود را از بابت آزادی آنگ سان سوچی ابراز داشتند.

خانم سوچی که در سال 1991 برنده جایزه صلح نوبل نیز بوده است، در نخستین دیدار جمعی خود با مردم پس از پانزده سال تحمل حبس خانگی، قاطعانه اعلام داشت که سلاحی جز قانون و حقوق بشر در دست ندارد و با همین دست خالی سال هاست که بر ضد آن نظام خود مدار و توتالیتر مبارزه می کند.

در شرایط و احوالی که تمام رهبران جهان و مردمان روشنفکر و آگاه، آزادی خانم آنگ سان سوچی را رویدادی شادی آفرین تلقی می کنند ملت دربند و فلاکت زده ایران، به این می اندیشند که فردای مصیبت بار خود را چه گونه آغاز کنند. در موقعیتی که یکی از فعالین سیاسی به نام و سرشناس همچون خانم سوچی خود را یک گام بلند به سمت و سوی اهداف خود نزدیک تر می بیند در ایران هیچ چیز جز ظلمت و غم دیده نمی شود. اما همین مردمانی که تنگناهای اجتماعی و اقتصادی به زانوی شان درآورده است همچنان چشم به آینده یی دوخته اند که از امروزشان روشن تر و زیباتر باشد.

به هر صورت شکسته شدن حصر خانگی خانم سوچی را بایستی به فال نیک گرفت چرا که نشانه یی بارز از شکست فکری و باوری نظام های توتالیتر و برد نهایی آنهایی است که آزادی و دموکراسی را جستجو می کنند و به خوشبختی و رفاه هم میهنان شان می اندیشند نه ثبات قدرت ها.

______________

نگاشته شده در تاریخ بیست و ششم آبان دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

پیام جامعه مدرسین و طلاب قم و نجف تیر خلاص به علی خامنه یی

دو سفر اخیر و تقریبن پیاپی علی خامنه یی به قم، طی هفته های اخیر در مرکز اخبار قرار داشت. بیش از آنکه سفر این جلاد خونخوار مورد توجه باشد حواشی آن اهمیت یافتند. نخستین سفر خامنه یی در اواخر مهر امسال و پس از پستی و بلندی های فراوان انجام شد. موضع گیری ها و موانع بسیاری در اطراف این سفر سید علی قاتل وجود داشتند که ایادی حکومتی نهایت تلاش خود را کردند تا این موانع را از سر راه ولایت مطلقه فقیه بردارند و این خوک بدسرشت بتواند به مرکز ترویج اسلام(قم) رفته و مطابق معمول سخنان پوچ و بی ارزش خود را عرضه بدارد.

خامنه یی بار دیگر در تاریخ چهاردهم مهر به قم سفر کرد تا با چند تن از مراجع تقلید دیدار کند و دیگرباره مورد انزجار و خشم عده یی از روحانیون قرار گرفت.

جامعه مدرسین و طلاب قم و نجف با اختصار متقن - که شامل بلند پایه ترین روحانیون اسلامی می باشد - طی بیانیه یی نفرت آشکار خود را نسبت به علی خامنه یی اعلام نمودند.

بحث بر سر این نیست که ملاهای قم و اصولن قشر عمامه داران تا چه اندازه شرافت و صداقت انسانی در نهادشان موجود است. به هر صورت طی سده ها این قشر ثابت کرده اند با هویت ایرانی نسبت و پیوندی نداشته و بیشتر به شقاوت و حماقت باورمندند تا وجدان و خرد.

صحبت اصلن دفاع از قشر روحانی و یا برجسته و شاخص شمردن خاستگاه های آنان نیست. اما نکته اصلی اینجاست که همین روحانیون و قشر مذهبی و اتفاقن همین افرادی که از دولت سر نظام اهریمنی و نامشروع اسلامی، گوشتی بر استخوان نشانده و وجودشان رسمیت و اهمیت یافته است آشکارا و در بیانیه یی واضح و روشن، دیدار کننده گان با خامنه یی را متخلف شمرده و تقلید از تک تک آن مراجع را حرام اعلام می کنند.

طبیعی و بدیهی است که علی خامنه یی به عنوان شخص اول و دیکتاتور بلامنازع جمهوری اسلامی در واقع معرف حکومت و اصلی ترین مشی کننده قوانین این نظام می باشد. ایستادن مقابل چنین دیو خون آشامی به مثابه ایستادن رو به روی کلیت رژیم بوده و عواقب بسیار خطرناکی در پی خواهد داشت. این عواقب و تبعات، هیچ ارتباطی به شغل و پیشه و سوابق افراد ندارد و در نتیجه داخل مرزهای ایران هیچکس جرات ندارد کوچک ترین اعتراض و انتقادی نسبت به خامنه یی ابراز کند. همین سبب می شود که هر زمان مصلحت علی خامنه یی ایجاب کند که حکمی را صادر کرده و یا سفری تبلیغاتی را ترتیب دهد تمام ارگان های مربوطه، ناچار هستند خود را با اهداف و برنامه های وی هماهنگ سازند.

واکنشی که جامعه مدرسین قم و نجف نشان دادند در هر وزن و اندازه یی، یک حرکت جالب تلقی می شود. شاید نتوان این اقدام آنها را ستود اما دست کم می شود از آن به عنوان اقدامی در خور توجه یاد کرد. مدرسین و طلاب در بخشی از پیام خود با صراحتی تقریبن شجاعانه اعلام کردند: "از نظر فقهی و شرعی با توجه به نصوص صریح اسلامی و آیات و احادیث شریف حضرات معصومین علیهم السلام اعلام می داریم که تقلید از مراجعی که با دیدار خویش از آقای خامنه ای تمامی نصوص صریح اسلامی و مسلمات و ضروریات فقه و شرع را نقض نموده اند باطل و حرام است"

خامنه یی که از ابتدای حکومتش از چندان وزنه و اعتباری برخوردار نبوده و حتا حکم اجتهاد خود را دریافت نکرده بود، با رقم زدن اینهمه جنایتش دیگر مغضوب و منفور همه اقشار و آحاد است. علی خامنه یی تا جایی پیش رفته که امروز علمای اسلامی و کسانی که از دیدگاه خودشان بایستی ولی امر مسلمین و مدعی نیابت امام زمان را روی چشم خود قرار دهند آنچنان این مردک رجاله را پست می شمارند که مرجعیت مجتهدینی را که با وی دیدار کرده بودند تلویحن باطل شناخته و تقلید از ایشان را حرام اعلام می کنند.

روزگار این ولی امر پوسیده آنقدر سیاه شده است که اکنون در هیچ ساختار و سیستمی از احترام و عزت برخوردار نیست. علی خامنه یی اگر چشم های نابینا از جهالتش را باز کند به آسانی ردپای نفرت و کینه را در چهره فرد فرد ایرانیان و حتا مردم کشورهای دیگر خواهد دید. کسی که حتا شایعه مرگ وی برای مردم لذت بخش است و تصور اینکه روزی نه چندان دور، وجود منحوسش به خاک خواهد پیوست قلب هر ایرانی را شاد می کند.

علی خامنه یی به عنوان جانشین خلف روح الله خمینی گجستگ، قدم هایش را دقیقن جای پای خمینی نهاد و طی این بیست و یک سال شوم ثابت کرد که جز آن روح الله مجنون، خونخوارتر و حرام زاده تر از وی هیچگاه وطن به چشم خود ندیده است.

حال دیگر مردود و مطرود شمردن خامنه یی صرفن مختص روشنفکران، دانشجویان و اقشار بیدار و تلاشگر جامعه نیست که حتا مفتخوران و گوشه نشینانی که آخوند نام داشته و خود خامنه یی نیز از بطن همان ها ولادت یافته است نیز او را خارج از رده می شمارند. حالا خود روحانیت که بخش قابل توجهی از جمهوری اسلامی را نیز در بر گرفته، رو به روی ولی فقیه ایستاده است. امروز روحانیتی جلوی خامنه یی گردن افراشته و آشکارا به چوب تحقیر و طعنه می راندش که از جنس خود نظام اسلامی است و به همان تفکر تعلق دارد.

خامنه یی امروز مقبولیت و مشروعیت نداشته خود را نیز به کلی باخته است. وی ممکن است نتواند با چنین واقعیتی کنار بیاید اما دیر یا زود سرنوشتش به دست این ملت خشمگین رقم زده خواهد شد. علی خامنه یی با آن سوابق سیاه و غیر قابل کتمان و اینهمه خونی که از انگشتان پلیدش روان است هیچ راهی برای بازیابی حیثیت بر باد رفته اش پیدا نخواهد کرد. شاید در چنین شرایطی تنها شانس وی مرگ باشد تا بدین طریق خود را از دادگاه این ملت عاصی و جان به لب رسیده رهایی ببخشد و از او فقط کالبد متعفن و نام ننگش به یادگار بماند.

_____________

نگاشته شده در تاریخ بیستم آبان دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه

نامه مهر آمیز تاریخی اعلاحضرت محمد رضا شاه به اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی


فاجعه یی که بهمن 57 رخ داد در حکم نقطه پایانی برای اقتدار و سربلندی ایران بود. اینکه چه عواملی سبب به وجود آمدن چنین افتضاحی برای ایران شده و چه پارامترهایی در آن دخیل بوده اند از حوصله این بحث خارج است اما به هر رو حادثه ویرانگری بود که میهن ما را به اعماق مصیبت فرو برد و مردم را در باتلاق بدبختی گرفتار ساخت.

پیش از آنکه جرقه های آتش اوباش مارکسیست اسلامی نمایان شوند، جانشین تاج و تخت کیانی، رضا شاه دوم به منظور طی دوره تخصصی خلبانی ایران را ترک فرمودند. در هفته های پایانی تابستان همان سال و پاییز آن زمینه های وقوع انقلاب نحس 57 فراهم آمده بود و صدالبته این مطلب از نگر پادشاه فقید ایران اعلاحضرت محمدرضا شاه و علیاحضرت شهبانو پنهان نبود. اما آنان که مایل نبودند تا فرزند دلبند و محبوب شان در جریان جزییات قرار گرفته و ذهن شان درگیر این موضوع شود تا جای ممکن می کوشیدند تا والاحضرت دردانه را از وجود این خزنده اهریمنی آگاه نسازند.

در تاریخ بیست و پنجم مهرماه سال 57 شاهنشاه فقید ایران، اعلاحضرت محمد رضا شاه پهلوی اراده فرمودند تا نامه یی برای فرزند غربت نشین شان ارسال فرمایند. نامه یی سرشار از مهر و عاطفه ناب.

تا امروز که پادشاه برفراز ایران، اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی نیم سده از عمر مبارک شان را پشت سر گذارده و سالیان سال از وفات جگرسوز پدر فقیدشان نیز سپری می شود، این نامه را پیش خود نگاهداشته و چون یادگاری گرانبها حفظ فرموده اند.

مصادف با ولادت با سعادت آن شهریار بزرگ(چهار روز پیش) و سیل شادباش و تهنیت های بی پایان ملت پاک نهاد ایران که عاشقانه و مخلصانه به دربار ملوکانه پیشکش گردیدند، ذات همایونی مقدر دانستند که عواطف صادقانه مردمان شان را بی پاسخ نگذارند و بر همین اصل، نامه مهربانانه پدر تاجدار و فقیدشان که به فرموده شخص رضا شاه دوم از خصوصی ترین و ارزشمندترین یادگارهای ایشان می باشد را در وبسایت شاهانه انتشار دادند تا این خاطره شکوهمند را با ملت ایران سهیم شوند.

ذات ملوکانه رضا شاه دوم خود در این باره چنین می فرمایند:

هم میهنان عزیزم،

در طی سالیانی که به دور از میهن و در غربت بوده ام همیشه پشتیبانی های بی شائبۀ شما از دیدگاه ها و نظریاتم موجب دلگرمی ام بوده و انگیزۀ اصلی و نیروبخش من در ادامۀ مبارزه.

اکنون برای آنکه قدردانی خود را نسبت به این همه مهر و پشتیبانی پاکدلانه ابراز دارم، در آستانۀ پنجاهمین سال زندگیم مایلم یکی از خصوصی ترین و ارزشمندترین یادگارهایی که از پدرم دارم و آن تنها نامه ای است که در دوران تحصیل در آمریکا از ایشان دریافت کردم را با شما عزیزان سهیم شوم.

رضا پهلوی

این نامه که حس غرور، افتخار و غم غربت را توامان به دل انسان مهمان می سازد، در ادامه این نوشته خواهیم خواند. با این امید که وجود نازنین اعلاحضرت رضا شاه دوم همواره و همیشه در پناه مهر کردگار سلامت، پایدار و پیروز باشد.

متن کامل نامه تاریخی اعلاحضرت محمد رضا شاه پهلوی به فرزند برومندشان رضا شاه دوم به شرح زیر می باشد:

رضای عزیزم

از خواندن نامۀ تو خوشحال شدم همچنین از شنیدن صدای عزیزت هر هفته نتایج بسیار خوبی که در مدرسه بدست آورده چه از لحاظ پرواز چه از لحاظ درس خیلی باعث خوشحالی است و تعریفی که آمریکایی ها از تو می کنند باعث سرفرازی است البته دلم برای تو تنگ شده ولی می دانم کاری که انجام می دهی چقدر مفید است و از حالا بغیر از درس مستقیم خودت چقدر مطالب مفید دیگری یاد می گیری انشاء الله مابقی دوران دورۀ خلبانی بهمین خوبی طی شده و بتوانم پسر عزیز خود را دوباره به بینم و به بوسم ما هم در اینجا خیلی مشغولیم تا خدا چه خواهد مامان فرح ناز علیرضا لیلی همه بحمد الله خوبند الان یک هفته است که به نیاوران آمده ایم و هوا فعلا ایدأل است امسال بخاطر زلزله طبس جشن های ۴ و ۹ آبان گرفته نمی شود انشاء الله دهات مخروبه زودتر ساخته شود و مردم آسایشی پیدا کنند با بهترین آرزوهایم برای تو هزار بار می بوسمت

پدرت محمدرضا پهلوی

پیوند به تارنمای همایونی اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی

____________________

نگاشته شده در تاریخ سیزدهم آبان دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه

نهم آبان روزی ماورای تقویم ها – پنجاهمین سالروز ولادت با سعادت رضا شاه دوم





















































































آمدی و آمدنت مرا مدهوش کرد. آمدی و شکوه این آمدنت در ذهن نمی گنجد. ابر و باد از تو فرمان می گیرند. دیوان روزگار به اذن تو ورق می خورَد. آفتاب فردا تنها به اشاره مژگان تو بر بام اشراق رخ نمایی می کند. تو از تبار طلوعی، نام تو با حیثیت عشق هم تراز است، هرچه هست از توست. شکوفه ها به شوق تو پیکر این باغ را زینت خواهند داد. روزی که تو آمدی، دفتر هستی گشوده شد.

آمدن تو سرفصل شور و غرور است. تو حرف اول و آخری، جز تو هیچ نامی نیست، نشانی نیست، واژه یی نیست، جمله یی نیست، ترانه یی نیست، غزلی نیست. جز به اعتبار تو هیچ حرفی برای گفتن نیست. آفرینش از تو منشا می گیرد. خدا به نام تو جهان را آغاز کرده. غیر از تو هیچ کسی نیست که هرچه هست انعکاس وجود لبریز از درخشش توست این فاتح قرون و اعصار...

فردا بزرگ ترین روز تاریخ است. والاترین عید بشر، روزی که نه به قلم وصف می شود و نه خاطرمان جایی دارد برای باور ابهت این میلاد شکوهمند.

فردا نهم آبان ماه برابر با ولادت با سعادت فخر جهان، معبود و ایزد ایران، خضر فرخنده پی، شاه شاهان، شهریار شهریاران، اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی می باشد.

پنجاه سال پیش در چنین تاریخی، کسی که وجود کبریایی اش قبله گاه بیداردلان است، منت بر سر خداوند نهاده، قدوم مبارک شان را بر چشمان ما گذاشته و چون خورشیدی بی زوال درخشیدن آغاز فرمودند. آری پادشاه خوبان رضا شاه دوم در این روز بزرگ ولادت یافتند و تاریخ مسیر خود را تغییر داد. نهم آبان ماه عید بزرگی که در آن سرنوشت ما بار دیگر از نو نوشته شد، همان روزی است که معشوق و دلدار ما تابیدن خورشیدوارشان را شروع کردند:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه ی پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

آن محبوب در اوج شادی و شادکامی مردم ولادت یافتند. پخش خبر تولد پرشکوه وارث تاج و تخت کیانی، آنچنان شور و شوقی در مردم به پا کرد که در طی چند قرن و شاید هزاره اخیر بی سابقه بود. این طفل نو رسیده همان موعود بی همتایی بود که از ماه ها پیش، مردم ایران برای ولادت ایشان دقیقه شماری می کردند.

از آن روزی که شاهنشاه آریامهر محمد رضا شاه، علیاحضرت فرح را به همسری برگزیدند، هر دوی این بزرگواران انتظار ولادت یافتن پسری را می کشیدند تا وارث و حافظ میراث گرانقدری باشد که در طی سده ها و هزاره ها همواره هویت ایران و افتخارآمیزترین نماد مردمان آن بوده است.

هنگامی که نخستین علایم بارداری در وجود مبارک علیاحضرت شهبانو احساس شد، شخص پادشاه و نزدیکان و مقربان دربار ملوکانه در جریان این رخداد شیرین و دل انگیز قرار گرفتند. اما مقرر شد تا فرا رسیدن نوروز باستانی، این خبر خوشایند از عموم مخفی بماند تا انتشار آن هم قرین با عید نوروز، شادمانی دوچندان برانگیزد.

از آن روزی که خبر بارداری علیاحضرت در میان مردم پخش گردید، لحظه شماری شگفت انگیزی آغاز شد. بنا بر نظر پزشک متخصص زنان، دکتر جهانشاه صالح، بهتر بود هیچ نوع تست تشخیصی برای آگاهی از جنسیت جنین انجام نشود. بایسته می بود به جای پذیرش عوارض احتمالی چنین تست هایی، صرفن انتظار بکشند و اجازه بدهند این نه ماه سرنوشت ساز زمان خود را طی کند.

به تاریخ دوشنبه نهم آبان سال یکهزار و سیصد و سی و نه خورشیدی، ساعت یازده و پنجاه و پنج دقیقه صبح، وارث بلامنازع سلطنت ایران دیدگان مبارک شان را بر جهان خاکی گشودند و چشم کائنات بر فروزش این آفتاب عالم افروز خیره ماند:

مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت

خرابم می کند هر دم فریب چشم جادویت

پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن

که شمع دیده افروزیم در محرابِ ابرویت

تو گر خواهی که جاویدان جهان یکسر بیارایی

صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت

وگر رسم فنا خواهی که از عالَم براندازی

برافشان تا فرو ریزد هزاران جان ز هر مویت

دو روز بعد ملکه ایران در کنار محمد رضا شاه پهلوی از بیمارستان خارج شدند در حالیکه یکی از ندیمه های دربار این افتخار بزرگ را داشت که نوزاد کوچک را در آغوش داشته باشد. سیل جمعیت مشتاقان به سمت و سوی اعلاحضرت محمد رضا شاه – که آن روز هیچیک از محافظین، ایشان را همراهی نمی کردند - هجوم آوردند درحالیکه شادباش و تصدق و دعا از زبان شان نمی افتاد.

این لحظات استثنایی که بی تردید بر صفحات زرین تاریخ برای ابد ثبت شده اند، بهترین لحظات و دقایق مردمی بودند که سالیان سال برای ولادت وارث تاج و تخت و پدر معنوی آینده شان انتظار می کشیدند. مردمی که عاشقانه و صادقانه سلطنت را دوست داشتند و آن را رمزی برای بقای میهن شان می دانستند.

از آنجایی که ارتباط تنگاتنگ دربار با قشر محروم و مستضعف جامعه مدنظر آریامهر فقید بود، ایشان اراده کردند تا فرزند دلبندشان در بنگاه خیریه حمایت از مادران و نوزادان واقع در خیابان مولوی تولد یابند(که سپستر این بیمارستان به یمن ولادت باسعادت آن دلربا به نام مبارک مادرشان زایشگاه فرح خوانده شد). به رغم آنکه این امکان وجود داشت که والاحضرت رضا(رضا شاه دوم) در مدرن و مجهزترین بیمارستان های ایران قدم بر دیدگان آفاق بگذارند اما میل پدر تاجدار ایشان چنین بود تا در بیمارستانی تولد شوند که بسیاری کودکان محروم و فقیر نیز در همان مکان به دنیا می آیند.

بر اساس تصمیم شاهنشاه فقید و علیاحضرت، نام رضا شاه کبیر پدربزرگ این گل تازه شکفته بر آن حضرت نهاده شد.

پادشاه مصمم بودند از همان ماه های نخستین ولادت فرزندشان، والاحضرت ولایتعهد یک پادشاه تمام عیار تربیت شوند و بر همین اصل مربیان زبده یی را برای امور مختلف ایشان گماردند. رضا شاه دوم از همان کودکی دارای خصایل بی نهایت نیکویی بودند. خصلت هایی که در نهاد و گوهر ایشان ودیعه بوده و به راستی مثل و مانند نداشتند. بنا به فرمایش خودشان از سه چهار سالگی به پرواز علاقه مند بودند و تماشای هواپیما و هلیکوپتر ذوق مخصوصی در وجود نازنین شان برمی انگیخت. ایشان همچنین از خردسالی شان روی خوشی به تملق گویان نشان نمی دادند. همانگونه که امروز نیز بر همین روال رفتار می کنند و بنا به فرموده حضرت شان جز حقیقت و راستی چیزی از اطرافیان شان انتظار ندارند.

والاحضرت رضا پهلوی دوم، از اوان کودکی به یادگیری زبان های فرانسه و انگلیسی پرداختند. ایشان در این ضمن وارد رشته های گوناگون ورزشی خصوصن شنا، فوتبال، اسکی، پاتیناژ، تنیس و... شده و به صورت حرفه یی در مسابقات محلی، استانی و کشوری شرکت می کردند. از آنجا که پادشاه محبوب علاقه ویژه یی به فوتبال داشتند آن را به طور جدی تری پی گرفته و به عنوان اصلی ترین رشته ورزشی ادامه دادند. شهریار در عین حال به عکاسی نیز علاقه مند بوده و هستند و در آن زمان ها که مشغله ایشان کمتر بود به این هنر می پرداختند.

اعلاحضرت رضا شاه دوم در سن هفت سالگی و در مراسم تاجگذاری پدر فقیدشان، رسمن به مقام ولایتعهدی منصوب گردیدند. معظم له از آن روز حس کردند بار یک مسوولیت مهم بر شانه های همایونی سنگینی می کند و بنابراین کوشیدند تا در این جایگاه، همه توش و توان خود را به کار گیرند. از آن پس رضا شاه دوم در تمام جلسات رسمی و مهمی که با سران سایر کشورها برگزار می شد حضور داشته و از نزدیک با پیچیدگی های عالم سیاست آشنا شدند.

شهریار خوبان پس از اتمام دوران دبیرستان بنا به رای پدر فقید و تاجدارشان، عازم کشور امریکا شدند تا دوره تخصصی خلبانی جت های جنگنده را در پایگاه هوایی ریس تگزاس سپری نمایند. البته آن حضرت از سن یازده سالگی به طور جدی آموزش خلبانی را آغاز فرموده بودند اما برای پشت سر گذاشتن دوره های پیشرفته، شایسته می دیدند که به یکی از معتبرترین پایگاه های این حرفه در کشور امریکا مراجعت کنند.

ایشان تابستان سال 57 و یک روز پس از جشن فارغ التحصیلی شان – که منحصر به پارتی کوچک و دوستانه یی با همکلاسی های مدرسه بود – ایران را به مقصد ایالات متحده ترک فرمودند و بر حسب بداقبالی ما مردم ایران هنوز که هنوز است در همان دیار غربت حضور دارند.

معظم له در شهر لوبوک واقع در ایالت تگزاس به طور موقت اقامت گزیده و سخت مشغول آموختن پرواز بودند که غبار منحوس شرارت تیره دلان و اوباش، فضای ایران را تیره رنگ ساخت. اخبار به طور جسته و گریخته به گوش رضا شاه دوم می رسید چرا که از نگر پدر و مادر فرزانه ایشان، سزاوار نبود ذهن والاحضرت با هیچ مطلبی جز امور درسی و آموزشی شان درگیر شود.

با وقوع انقلاب نحس 57 و تشریف فرمایی پادشاه فقید و شهبانوی شان به تبعید، داستان زندگی شاهزاده والاتبار قدری تغییر یافت. ایشان به سبب وفات زودهنگام پدر تاجدارشان و رسیدن به سن قانونی(بیست سال تمام) ناگزیر از به دوش گرفتن مقام سلطنت بودند که چنین کردند. اعلاحضرت رضا شاه دوم در نهم آبان سال 59 خورشیدی در کشور مصر، سوگند پادشاهی را ادا کرده و به طور رسمی این منصب را عهده دار شدند.

اما درس شان همچنان نیمه تمام بود و بدین سبب در کنار مسوولیت پادشاهی آنهم در شرایط دشوار غربت، اوضاع بسیار نا به سامان درون کشور و جنگ ویرانگری که ایران در آتشش می سوخت، پادشاه نیک نهاد مصمم شدند تا تحصیلات خود را در رشته علوم سیاسی در دانشگاه جنوب کالیفرنیا به انجام برسانند. ایشان از طریق مکاتبه یی با دانشگاه مربوطه در تماس بودند و همین کار را سخت تر می کرد. اما هیچ چیز در کل جهان وجود نداشته و ندارد که آن وجود اهورایی را با کمترین مانعی مواجه سازد و در نتیجه بسیار آسان تر از تصور هرکسی، معظم له فارغ التحصیل شدند.

در سال های ابتدایی دهه شصت شاهنشاه حس کردند تشکیل خانواده می تواند نقش موثری در پیشرفت های فردی و اجتماعی هر کسی ایفا کند. این ذهنیت به صورتی جدی شکل گرفته بود که یک آشنایی دلپذیر، ذهنیت شاهانه را به واقعیت تبدیل کرد.

سال 1364 بود که دختری اصیل زاده، زیبارو و ایرانی به نام دوشیزه یاسمین بر حسب یک اتفاق خجسته با اعلاحضرت دیدار کرد. طی دیدارهای بعدی برای پادشاه یقین حاصل شد که این دختر معصوم، شایسته همسری ایشان خواهد بود.

شاهنشاه بزرگ در فرصتی مناسب به والاحضرت یاسمین پیشنهاد ازدواج دادند و در عین حال خاطرنشان فرمودند که زندگی با ایشان، هم خطر و هم مسوولیت پذیری به همراه خواهد داشت. والاحضرت یاسمین از پادشاه کسب اجازه کردند تا بر این پیشنهاد تامل کنند. ایشان به رغم آنکه بر همه خطرات و دشواری های آینده واقف و آگاه بوده و می دانستند زندگی با چنین خورشید فروزانی برابر با پذیرش سخت ترین مسوولیت هاست اما شعله سحرآمیز عشق، ایشان را ناگزیر کرد که این پیشنهاد را بپذیرند. بدین سان چنین افتخار بزرگی نصیب دوشیزه یاسمین شد که ملکه ایران و همدم لحظه های برترین مرد جهان باشند.

پادشاه به تاریخ بیست و دوم خرداد ماه سال 1365خورشیدی با والاحضرت یاسمین اعتماد امینی پیمان الفتی جاودانه بستند که ثمره این وصلت فرخنده سه شاهدخت گرانمایه به نام های والاحضرتان نور، ایمان و فرح دوم پهلوی می باشند.

اعلاحضرت رضا شاه دوم با وجود مسوولیت سنگین شاهنشاهی و زمان بسیاری که در طی شبانه روز مصروف امور زیردستان و پیگیری اخبار میهن شان می دارند، بر خواسته همسرشان مبنی بر ادامه تحصیل ارج گذاشته و مجال دادند که ایشان با آرامش خاطر تا مقطع دکترای حقوق درس بخوانند.

گوهر یکدانه، دلدار یگانه، شهریار در تبعید، گل زیبای غربت نشین، شاهنشاه بزرگ ایران هم اکنون برای فرزندان شان پدری مهربان، برای بانوی شان همسری دلسوز و برای میهن شان چون سرو استواری ایستاده اند و در خط مقدم پیکار با نظام فاسد و مستبد اسلامی قرار دارند. همچنانکه برای مردم شان پادشاهی رحیم و رئوف اند و لحظه یی از یاد ملت شان غافل نمی باشند.

نهم آبان ماه فرخنده زادروز نازنین شاه ایران، اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی، سالروزی ست که هم افتخار یک ملت و هم تضمین حفظ و بقای میهن مان را در خود نهفته دارد.

پنجاهمین سالروز ولادت با سعادت شاهنشاه فرزانه ایران، رضا شاه دوم پهلوی و قدم گذاشتن آن حضرت را به گُلد شاهانه گرامی می داریم. در کمال خضوع و بندگی نهم آبان ماه این عید سعید را به پیشگاه آن دُر دو عالم، شاه شاهان اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی صمیمانه و چاکرانه عرض شادباش داریم. سپس این عید بزرگ را به محضر علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی تبریک بی پایان عرضه داشته، همچنین به حضور گرانقدر والاحضرت ملکه یاسمین اعتماد امینی پهلوی این روز بزرگ را شادباش عرضه می داریم. آنگاه به خدمت والاحضرتان شاهدخت نور، ایمان و فرح دوم پهلوی فرخنده باد عرض کرده همینطور به محضر والاحضرتان شاهدخت فرحناز و شهناز و شاهزاده علیرضا پهلوی ولادت با سعادت برادر تاجدار را خجسته باد عرضه می نماییم. همچنین به خدمت تمام وابستگان خاندان جلیل سلطنت پهلوی و خانواده اعتماد امینی این میلاد فرخنده را تبریک عرض می کنیم.

آرزومندیم ایزد یکتا وجود مبارک پادشاه عالی تبار، اعلاحضرت رضا شاه دوم را هزار سال برای مان پاینده نگهدارد تا در پرتو خورشیدسای آن ذات بی کرانه، عزت و حیثیت میهن مان محفوظ بماند.

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

حباب وار براندازم از نشاط کلاه

اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

شبی که ماه مراد از افق شود طالع

بُوَد که پرتو نوری به بام ما افتد

به بارگاه تو چون باد را نباشد بار

کی اتفاق مجال ِسلام ما افتد

چو جان فدای لبش شد خیال می بستم

که قطره یی ز زلالش به کام ما افتد

خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز

کزین شکار فراوان به دام ما افتد

به ناامیدی ازین در مرو بزن فالی

بُوَد که قرعه ی دولت به نام ما افتد

ز خاک کوی تو هرگه که دم زند حافظ

نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

خجسته میلاد شهریار ایران بر یکایک ایرانیان شاد باد...

____________________

نگاشته شده در تاریخ هشتم آبان دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ آبان ۷, جمعه

پیشباز گلد نهم آبان – نماهنگ تو ای پری کجایی تقدیم به خاک پای همایونی

یک نکته نیست غم عشق و زین عجب

از هر زبان که می شنوم نامکرر است

تنها دو روز به میلاد فرخنده شاهنشاه عالمیان، اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی باقی مانده است. نماهنگی که لینک آن را در پایین نوشتار می بینید، توسط حقیر طراحی شده و پیشکشی است که چاکرانه به محضر آن آفتاب فروزان عرضه می شود.

این ویدئوکلیپ بر اساس تصنیف سرگشته اثر جاودانه استاد قوامی طراحی شده است و زمان آن شش دقیقه و بیست و یک ثانیه می باشد. باید یادآوری شود که این آهنگ در میان بیشتر مردم به نام "تو ای پری کجایی" شهرت دارد اما نام اصلی تصنیف "سرگشته" می باشد

تصنیف این کلیپ با صدای حسین قوامی خوانده شده و شعر آن توسط استاد هوشنگ ابتهاج سرایش شده است.

حجم فایل ده مگابایت بوده و با فرمت دبلیو ام وی در وبسایت یوتوب قرار دارد که دوستان گرامی می توانند هم در سایت مربوطه کلیپ را تماشا کرده و هم در صورت تمایل آن را دانلود کنند.

در صورتی که هر یک از یاران عزیز، برای دانلود نماهنگ دچار مشکل شدند می توانند در کامنت ها مطرح کنند تا بکوشم راهنمایی شان کنم.

لینک نماهنگ سرگشته تقدیم به خاک پای رضا شاه دوم

_________________________

نگاشته شده در تاریخ هفتم آبان دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه

در آستانه گلد نهم آبان سروده یی ناقابل تقدیم به دربار رضا شاه دوم

بار دیگر این عید شکوهمند در راه است. عید فرخنده یی که عظمت آن در هیچ تصوری نمی گنجد. ما با هیبت این روز پرشکوه تنها چهار روز فاصله داریم. چهار روز دیگر سالروز ولادت با سعادت برترین مرد تاریخ است. میلاد کسی فراتر از انسان، فراتر از کلمات و فراتر از کائنات.

حتا خیال اینکه چنین روز بزرگی در راه است بند بند وجود آدمی را می لرزاند چه رسد به آنکه در پیشگاهش قرار داشته باشیم.

و ما اکنون در شُرُف نهم آبان هستیم. عید بزرگ و فرخنده یی که برابر با زادروز معبود بشریت و معشوق ملایک است. بزرگ مردی چون اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی و پادشاهی که عرش و فرش در ابهت وجود نازنین ایشان شگفت زده اند.

حقیر در آستانه این عید بزرگ، یک مثنوی سروده ام که آن را در کمال خفت و شرمساری به خاک پای ذات اقدس کبریایی رضا شاه دوم پیشکش می دارم.

این بنده روسیاه دربار ایشان، همواره آگاه هستم که هیچ شعری شایسته تقدیم به آن پیشگاه اهورایی نیست آنچنان که هیچ جمله یی توان توصیف حتا یک تارموی آن شاهنشاه عالی مقام را ندارد. اما این سروده چون همیشه برگ سبز درویشانه یی است از سوی یکی از بندگان دربار ملوکانه که به محضر آن ابرپادشاه تقدیم می شود. امید که مقبول افتد:

بهار بی خزان من، تو را بهانه می کنم

و ناگهان هوای شعر عاشقانه می کنم

شکوفه ی بهاری ام، دلیل بی قراری ام

همیشه چشمه ی خروش اشک های جاری ام

تو با منی ولی دلم چه بی پناه و بی کس است

فراتر از منی و شوق دیدنت مرا بس است

شب است و غرق گریه ام، نشسته ام در انتظار

و زیر بار گریه ها شکسته ام در انتظار

شب است و بغض سال ها نشسته در کمین من

کجاست صبح صادقم؟ کجاست بهترین من؟

شب آمده، شبی سیه که شوم و زشت و دیرپاست

شبی که لحظه لحظه اش اسیر دست گریه هاست

کجایی ای دوباره فرصت طلوع آفتاب؟

کجاست چشم خیس تو؟ کجاست آن شرابِ ناب؟

کجایی ای که یک اشاره ی تو رمز هستی است

تویی که چشم روشنت همیشه راز مستی است

تو را صدا نمی زنم، دلم عجیب خسته است

منم همان که بی شما همیشه دلشکسته است

صدا نمی زنم تو را، من التماس می کنم

به شوق عطر دامنت، هوای یاس می کنم

بیا بهار بی خزان، بیا که بی تو تشنه ام

بیا و رنگ زندگی ببار بر ترانه ام

بهار جاودان من، تو را بهانه می کنم

اسیر دام زلف تو هوای دانه می کنم

دو چشم مست تو مرا همیشه خواب می کند

غم نگاه روشنت مرا خراب می کند

تو شاه بیت دفتری و من ز یاد می روم

تو بر فراز بودنی و من به باد می روم

اسیر دست سرد شب، منم که بی ستاره ام

پر از شکست و حسرتم نمانده راه چاره ام

من آن غم همیشگی، من آن شکست زندگی

تو ماورای ذهن من، همیشه مست زندگی

تو رنگ عشق و آتشی، من از تبار خواهشم

به پای عشق دلکشت به حسرت نوازشم

نگارِ من نگاه کن! ببین پر از سیاهی ام

و بی حضور حضرتت سراسر از تباهی ام

به حکمِ چشم های تو، چه گونه غرق خون شدم

تبر به ریشه ام زدی، ببین که واژگون شدم

بکُش مرا، رواست خون قلب من برای تو

در اوج سرفرازی ام که جان دهم به پای تو

تو از زمان فراتری، تو مالک دقایقی

تو صاحب تمام قطره های خون عاشقی

بهار گوشه یی ست از طراوت وجود تو

و آسمان کنایه از ابهت وجود تو

بیا که در غیاب تو دچار رنج و محنتیم

شکسته در ستیز شب، اسیر این وقاحتیم

بیا که بی حضور تو، شکست سرنوشت ماست

و تا همیشه بغض و گریه سرگذشت زشت ماست

به سوز سخت سالیان، اسیر زخم سازشیم

شبیه شمع نیمه جان، که در مسیر کاهشیم

بیا که با حضور تو زمین جوانه می زند

دوباره رنگ روشنی بر آشیانه می زند

زمان و هرچه در زمین، همه در اختیار توست

بهار من بیا که باغ مست انتظار توست.

_____________

نگاشته شده در تاریخ پنجم آبان دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی