۱۳۸۷ مهر ۱۶, سه‌شنبه

در سالروز ترور انور سادات شجاع ترین رییس جمهور مصر

ترور دلخراش و ناجوانمردانه شادروان انورسادات جزو حوادثی است که به دشواری از خاطر مردم جهان پاک خواهدشد اما آنچه که این مرد بزرگوار و رییس جمهور محبوب کشور مصر را به چهره یی آشنا در ایران بدل کرده نه فقط نحوه آزادمردانه مرگ وی در مواجهه با رگبار آتش آن سرباز خائن بوده است بلکه وفاداری او به کیان میهن و در شرایطی که خاندان سلطنت در گیر و دار اشغال ایران توسط ملایان،به گریز تلخی ناچار شده بودند آنچنان تصویر روشن و زنده یی از شهید جاودان نام محمدانور سادات می سازد که مشکل می توان فقدان وی را پس از بیست و هفت سال باور کرد.

آریامهر بزرگ و سفرکرده محمدرضاشاه فقید در زمانی که هنوز سایه اهورایی را از سر ملت برنداشته و در قید حیات بودند همواره از انور سادات به عنوان برادر و دوست یاد می کردند و همچنین پادشاه سربلند و برقرار ایران رضاشاه دوم پهلوی مهر و عطوفت ملوکانه را نسبت به آن رییس جمهور فقید همیشه و برآمده از ذات با کمال و بزرگ منشانه خود ابراز فرموده اند.پادشاه امروز ایران اگرچه آن سالیانی با زنده یاد انور سادات در ارتباط بودند که در سنین نوجوانی و نو رستگی واقع شده بودند اما حضرتش هنوز نام انورسادات فقید را در خاطر ملوکانه سپرده اند و از وی به عنوان شخصیتی برجسته یاد می کنند.اعلاحضرت رضاشاه دوم درباره مرحوم سادات گفته اند:"ملت مصر به ایشان مدیون است"

سانحه غم انگیزی که در شانزدهم مهر ماه سال یکهزار و سیصد و شصت برای انورسادات به وقوع پیوست دنیا را تکان داد و شنیدن خبر کشته شدن این سیاستمدار شجاع و مردم دوست، باعث تاسف و تالم همگان در سراسر جهان شد. همان روز قرار بود زنده یاد محمد انور سادات به محل برگزاری مراسم رژه برود و بر خلاف اصرار همسرش خانم جهان سادات به خاطر گرمای آزارنده کشورمصر،از پوشیدن جلیقه ضدگلوله خودداری کرد اما آن عنصرپلیدی که جبونانه آتش بر وی گشود و سادات را در خون خود شناور ساخت تصورمی نمود سادات جلیقه محافظ به تن دارد و به همین خاطر گلوی ایشان را هدف قرار داد.در این حادثه تروریستی برحسب آمار و ارقام بیست و هفت نفر دیگر هم کشته و قربانی شدند که از جمله سفرا و کارداران کشورهای گوناگون و بسیاری از بلندپایه های ارتش این کشور بودند و همچنین تنی بسیار نیز زخمی شدند که همسر شادروان سادات و همچنین مبارک رییس جمهوری وقت مصر نیز جزو همین افراد بودند.حسنی مبارک از ناحیه دست زخمی شد و خانم جهان سادات٬جراحات عمیقی پیدا کرد اما خوشبختانه از مرگ حتمی نجات یافت.

انور سادات نخستین رییس جمهور عرب و مسلمانی بود که نخواست کشوری که وی اداره کننده امورش می باشد محلی برای آشوب و بلوای گروهک های تروریست باشد و به همین خاطر دست دوستی و پیمانی را که از جانب سران کشوراسراییل به سوی وی دراز بود،به گرمی فشرد و "پیمان کمپ دیوید" را امضا کرد تا امروز کشور مصرمملکتی باشد روی پل توسعه و ترقی و نه میدان جنگی برای زورآزمایی جهاد اسلامی و اخوان المسلمین.همین اقدام منطقی و دلیرانه آقای سادات،منجر به خشم بی خردانه گروه های آشوب طلب این کشور شد و مسیری را رقم زد که با خون پاک انورسادات نوشته می شد اما امروز ثمر پر ارزش کوشش های انورسادات به وضوح دیده می شود و این کشور را به مملکتی بالنده بدل ساخته است که ملتش هرگز طعم مصایب را نمی چشد و نمی فهمد.همان مصایب و مسایل عدیده یی را که اکنون مردم عراق و لبنان و فلسطین بالجمله از دولت سر همین گروهک های پیرو تروریسم اسلامی با آنها دست به گریبانند و بحران به قدری پیچیده است که به دشواری می توان برای نجات آنان از گرداب های مهلکی نظیر حزب الله،جهاد اسلامی ،حماس و سایر این پیام آوران مرگ راه برون رفتی را جستجو کرد.

خالد اسلامبولی ضارب حیوان صفتی که مرحوم سادات را ترور کرده بود،سپستر در دادگاه مورد محاکمه واقع شد و به مرگ ذلیلانه یی محکوم گشت و امروز درحالیکه مزار انورسادات در مصرهمه ساله و به یاد شهامت و رشادت وی و تلاش هایش برای سربلندی مردم آن کشور توسط هم وطنانش گلباران می شود،قاتل وی خالد اسلامبولی-که اگر چنین نمی کرد امروز در صف ارتشیان مهم این کشور جای داشت- در یک بیابان بی آب و علف و نامشخص بی آنکه کسی بداند کجاست با کوله بار ننگ نامی تمام هم کیشان تروریست خود خوابیده و نام او حتا اسباب تنفر و انزجار نه فقط ملت مصر بلکه بسیاری از مردم جهان است و جز حاکمان تروریست پرور جمهوری ولایت فقیه(که براساس تئوری پایه یی سیاست خود ناگزیرند از جانیان بالفطره و نفرت انگیز ،چهره های انقلابی!!بسازند)کسی براین کره خاکی حضور ندارد که از رخداد این فاجعه اظهار تاسف نکند.

یاد انور سادات رییس جمهور فقید مصر را گرامی می داریم و به روح پر فتوحش درود و ادب می فرستیم.

__________

نگاشته شده در تاریخ پانزدهم مهر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

۱۳۸۷ مهر ۱۲, جمعه

پیام ملوکانه شاهنشاه ایران به مناسبت درگذشت اسدالله مروتی

هنگامی که خبر درگذشت اسدالله مروتی روی خروجی رسانه ها قرارگرفت،بی تردید قلب بسیاری از ایرانیان اندوهگین شد.اسدالله مروتی از مبدعین و بنیان گذاران رادیو صدای ایران بود.رادیویی که نامش و صدایش برای مان آشناست. این رادیو به حق بازتاب صدای خفته در گلوی میهن مظلوم و مصیبت دیده ما ایران است که امواج مقتدر اش این صدای زخم خورده و خشم آلود را در سرتاسر جهان پخش می کند و یاور تمام هم میهنان دربند افتاده و به تعبیرملوکانه، طنین غرش های مقاومت آزادی خواهان دلیر ایران می باشد.شادروان اسدالله مروتی از هنگام مهاجرتش به تبعید و تا واپسین دم زندگی همچنان و هماره به دودمان بزرگ پادشاهی و خاندان سلطنت پهلوی وفادار بوده و لحظه یی حتا از چنین اندیشه والایی عدول نکرد.

زنده یاد اسدالله مروتی پیش از وقوع انقلاب ننگین 57 مدیریت باشگاه ورزشی عقاب(وابسته به نیروی هوایی شاهنشاهی ایران)را برعهده داشت و پس از مهاجرت ناگزیر از وطن،رادیو صدای ایران را درغربت پایه گذاری کرد و در جهت ارتقا آن گام های بزرگی برداشت. مروتی از مدتی پیش به علت کهولت سن،مدیریت این رادیو را به فرزندش "علیرضا" سپرده و خود دورادور نظاره گر روند امور بود. اسدالله مروتی سوم مهرماه امسال درحالیکه نهمین دهه از عمر سراسر کوشش خود را سپری می کرد،در بیمارستانی واقع در ایالت کالیفرنیا بر اثر یک نوع عارضه بدخیم پوستی دنیای فانی را بدرود گفت.مقارن با اعلان رسمی خبر فوت آقای مروتی،پادشاه بزرگ و برقرار ایران ذات مبارک اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی اراده فرمودند تا پیام مهر آمیز و تسلابخشی را به همکاران زنده یاد مروتی و همچنین فرزند بازمانده ایشان ،مرحمت کنند.

متن کامل پیام معظم له به شرح زیر می باشد:

دبيرخانه رضا پهلوي
پنجشنبه 4 مهر 1387

درگذشت اسداله مروتی، از نخستین بنیان گذاران رسانه های فارسی زبان در آمریکای شمالی، به حق باید همۀ ایرانیان آزادۀ اهل قلم، سخن و هنر را سخت متاسف و اندوهگین کند.

او، در سال های سخت دوری از میهن عزیز و مصیبت دیده اش، با همتی کم نظیر و با تکیه بر همۀ توش و توانی که داشت «صدای ایران» اش را هرچه رساتر کرد تا غُرش های مقاومت آزادی خواهان دلیر ایران را طنین افکند و پیام همبستگی و پشتیبانی ایرانیان کوچیده از وطن را به رزمندگان درون ایران رساند. امکاناتش را در انحصار فرقه و حزبی قرار نداد و هر پیام و سخن و سرود و نغمه ای را که برای ایران و رهایی و آزادی و بهروزی مردمانش جان گرفته بود مشتاقانــه می پذیــرفت و منتشر می کرد. تا آخرین دَم زندگی از تلاش باز نایستاد و امیدش را به رهایی ایران هرگز رها نکرد.

رفتن این آزاده مرد بلند همت ایران دوست را به همۀ یاران و همکارانش، به همۀ کوشندگان راه رهایی ایران و به همۀ بازماندگان او، به ویژه علی رضا مروتی، فرزند برومندش تسلیت می گویم.

روانش شاد و راهش پاینده باد

رضا پهلوی

پیوند به تارنمای ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

________

نگاشته شده در تاریخ یازدهم مهر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

۱۳۸۷ مهر ۱۰, چهارشنبه

فخر آور و باطبی -آن روی سکه-(مطلب شماره دوم)

"آنچه که در یک پست تقریبن طولانی پیرامون فخرآور و باطبی نگاشته شد،چنانچه انتظار می رفت واکنش های متفاوت و البته بعضن تهدید آمیزی را بر انگیخت.هواداران جناب فخرآور (یا به عبارتی خود ایشان که دکانی کساد و قلمی مزین به عبارات شنیع مکتب آخوندیسم دارد)هجویات وقیح خود را برای اینجانبه مکتوب نمودند و شاید همین وقاحت ها و دهان دریدگی ها از سوی شخصی که مدعی آزادیخواهی اما مشغول به رذالت و اهانت است بنده را بیش از پیش شایق کرد تا پیرامون حقایقی که خود را ملزم به درج آنها می دانم بنویسم و تا آنجا که از دستم برآید هویت این شخص معلوم الحال و بی ارزش را نزد آنهایی که هنوز پی به ماهیت وی نبرده اند آشکار کنم..."

امیرعباس فخر آور موسوم به سیاوش، واقعن بیشتر از یک طبل توخالی یا یک جنجال گوش خراش نیست.کسی که تنها مایل به بزرگ کردن چهره خودش و تخریب کسانی است که به هرطریق و عنوانی احساسات وی را جریحه دار کرده اند.دشمنی وی با "صدای امریکا" نیز حکایت جداگانه یی دارد. (باید خاطرنشان کرد که در این مقاله مقصود،تایید و یا تکذیب مطلق صدای امریکا نیست) صدای امریکا رسانه یی با قدرت پوشش دهی بالا،موضع گیری هایی که گهگاه مبهم و کج اندیشانه می نمایاند و البته درب گشوده یی که می تواند بسیاری از اوقات بازتاب دهنده هر اندیشه یی باشد حتا آن جناب مهندس تازه به دوران رسیده یی که مایل است در انتخابات مضحک رژیم اسلامی نماینده مجلس شود نیز در بخش گفتگوی تلفنی صدای امریکا حرفی برای گفتن دارد.

محمد محسن سازگارا، با آن سوابق هولناک و چهره دست ساخته جدیدش زمانی طولانی را در بخش رو در روی صدای امریکا اشغال می کند تا گوینده نه چندان محترم وی او ای با او به صحبت بنشیند. البته صدای امریکا بسیاری از اوقات انعکاس صدای خانواده های رنج کشیده زندانیان سیاسی و بیان اخبار و حوادث روز٬به شکلی شفاف و هوشمندانه نیز هست. اگر بخواهیم وارد نقد و بررسی اوضاع و احوال این شبکه فارسی زبان شویم شاید نمره بالایی در جهت رویارویی موثر و شفاف با جمهوری ولایت فقیه نگیرد.شاید رتبه درخشانی در این مهم کسب نکند و شاید... اما بودن اینچنین رسانه یی صد در صد به از نبودن آن است.در گیر و دار عجیبی که جمهوری کثیف اسلامی مجنون وار تیغ در دست گرفته و منتهای تلاشش بستن هر صدای آزادیخواهی در بیرون و درون مرز می باشد و جو وحشت انگیز سانسور و ارعاب حاکم بر ایران عزیز، پخش مقتدرانه رسانه یی به نام صدای امریکا قطعن مفید است. بی شک در تمام بیست و چهار ساعت شبانه روز(که هرچند تنها حدود دوازده ساعت از این شبکه فارسی زبان می باشد) دست کم دو ساعت از آن حاوی جانمایه یی مثبت و سودبخش می باشد.

حالا باید نگاه کرد علت دشمنی امیرعباس فخرآور با چنین رسانه یی چیست؟ آیا کوتوله یی مانند او می تواند ادعا کند که به تنهایی قادر است مدیر رسانه یی حتا به مراتب ضعیف تر و کم بیننده تر از صدای امریکا باشد؟آیا به شخصه خود را جایگزینی واقعی(نه در خواب و خیالات)برای این شبکه جهانی می یابد؟ آیا آن اندازه در امیرعباس فخر آور لیاقت و توانایی موجود است که بتواند خود آلترناتیوی مشخص و روشن برای یکی از شبکه های موفق اپوزوسیون باشد؟و بالاخره آیا این فحاشی های بی اتمام و انگ زدن های وی به یک رسانه مشهور و به نام فارسی زبان-ولو با هر خط و مشی ای-گونه یی از "توهم بزرگ منشی" و یا قرائتی از نافهمی و حماقت این شخص نیست؟فخرآور خود را در کدام نقطه و جایگاه می بیندکه اینقدر بلند و بی واهمه حرف می زند؟

عباس فخرآور نه نماینده نسل جوان است که اگر بود در میان اینهمه جملات رنگارنگ و خود گنده بینانه اش گوشه یی راهم به مشکلات جوانان هم نسل خودش و هم میهنان دربند اختصاص می داد.فخر آوریک مبارز نیست که اگر بود عقده ها و کینه های شخصی و احمقانه و بی خاصیتش را کنار می گذاشت و کمی جانب اتحاد را می گرفت و قلم گهربار!!خود را در راه نوشتن مصایب زندانیان سیاسی امروزصرف می کرد نه آنکه مدام فخر چندسال زندان کشیدن خود را به اشخاصی که معلوم نیست که و چه هستند بفروشد (زندانی که معلوم نیست آیا برای وی نیز یک زندان بوده یا...).فخرآور یک جوان صرفن جویای شهرت هم نیست که اگر پس مانده عقل در مغز کسی باشد عمرخود را به فحاشی کردن دو سویه نمی گذراند که هم به اصطلاح زندگی خود را به خطر اندازد و هم مامنی برای حمایت نداشته باشد.یک فرد اگر سودای شهرت و معروفیت داشته باشد هرگز پل ها را پشت سرخود خراب نمی کند.

سرانجام آیا علت این رفتارها از سوی وی چیست؟کمی خودمانی تر آیا علت فخرآور (ببخشیدظهورفخرآور) چه می باشد؟ نقش وی در دنیای سیاست چیست؟ او چرا اینقدر سریع و بیصدا به امریکا آمد؟ فخر آور بنابر شواهد و به احتمالی نزدیک به حتم، از داخل مامور است تا به چهره مبارزه خدشه وارد سازد.

خروج ناگهانی وی از ایران و شتافتنش به ایالات متحده و همچنین سعی همه جانبه اش در جهت خدشه دار کردن رسانه های مخالف رژیم و پرخاشگری های مداوم او به افراد،حجت قاطعی بر این ادعاست .باطبی نیز فرزند و مایملک فخرآور است فرزندی که از نهاد وی متولدشد، به دستان وی پرورانده شد و بالاخره یک کدورت میان شان دنیایی از تیرگی و سیاهی کشید. اگر باطبی نباشد جناب فخر آور از کجا سوژه یی تمام نشدنی برای شرح مصایب خیالی خود و خیانت های یار دیرینه اش پیدا کند؟ اگر باطبی نباشد دوست قدیمی وی فخر آور(این روباه پلید و بدطینت) کجا می تواند دست مایه یی بهتر برای ترک تازاندن و منحرف ساختن ذهنیت افراد ساده اندیش نسبت به جریان اصلی و دشمن اصلی بیابد و با کدام نام و شخصیت حقوقی یا حقیقی، اینقدرخوب می تواندجولان بدهد؟

نباید به اشتباه این دو را از هم جدا فرض کنیم. امیرعباس فخرآور و احمد باطبی در یک جریان آنهم جریان مقدسی به نام قیام هجده تیر، به شهرت دست یافتند. شهرتی بالا و یا حتا مافوق تصور...احمد باطبی را همه با همان پیراهن خونین می شناسند اگرچه خودش در پاسخ به گوینده "وی او ای" علت دستگیری و حکم سنگین پانزده ساله اش را نه فقط یک پیراهن بلکه پاره یی دیگر از فعالیت هایش دانست و ازسوی دیگر فخرآور، به شخصه خود را خط دهنده اصلی این نهضت دانسته و بی ملاحظه و پرده پوشی نقش باطبی را درکلیت وقایع "هیچ" می داند.

این دو نفر امروز رو در روی هم ایستاده اند و از هیچ افترا و اتهامی به هم مضایقه نمی کنند درحالیکه دیروز یکدیگر را دو یار هم بند و همرزم می دانستند.این دو شخص که یک کوچه را با هم تا انتها طی نمی کنند روی کدام اصل می توانند امین و مورد اطمینان ملت و سهیم در جنبش خروشان مخالفین باشند؟؟ آیا به همین سادگی که به هم از پشت سر خنجر زدند در فردای ایران همین خنجر را به سینه ی هم میهنان وارد نخواهند ساخت؟ قضاوت برعهده دوستان ...

این مطلب ادامه دارد.

_________

نگاشته شده در تاریخ هشتم مهر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

۱۳۸۷ مهر ۳, چهارشنبه

رخ نمایی پتیاره قدس در هنگامه ویرانی ایران

سوژه روز قدس و حواشی آن ،شاید دست مایه کهنه یی برای به بحث گذاردن باشد.تکرار ابلهانه یی که مطابق سال های پیش و بر اساس روزی که از سوی جانی خبیث معاصر،خمینی گجستک-کسی که برای تقدیس بیگانه و تخریب وطن زاییده شده بود-بنیان گذاشته شده است عده یی را گوسپند وار به خیابان ها سرازیر می کنند تا در میدان کاخ(میدانی که نامش را به فلسطین برگردانده اند)شعار بدهند و گلو پاره کنند.اینکه جماعت یاد شده به چه علت در این خیمه شب بازی شرکت جسته و سینه می درانند چیزی است که ظاهرن خودشان هم بی خبرند اما اربابان شان-که خط دهنده اصلی هستند -به خوبی از جنبه های مختلف این به قولی گردهمایی آگاه هستند و البته اهداف این اهریمنان امروز،چندان پیچیدگی و ابهامی در خود نداشته و ناگفته پیداست که عناصر حکومتی در چه سودای پلیدی به سر می برند.

در حالیکه رژیم اسلامی در چند خیابان کشورمان و با جمع آوری یک گروه خریداری شده، مشغول عروسک گردانی است مشکلات مردم فلسطین به علت دخالت مضحک و بی منطق این حکام جاهل مجنون صفت، روزبه روز وخیم تر می گردد و البته گروهک های غیرمردمی و تروریست فلسطین(از قبیل حماس و جهاد اسلامی)با تطمیع از سوی حکومت الله،هر روز جنایتی تازه در حق ملت اسراییل مرتکب می گردند و آنچه تلخ و در عین تلخی خنده آور است نفرت بی حد و حساب همین فلسطینیان نسبت به رژیم وقت ایران و حتا نسبت به مردم ایران است.آنان معتقدند انگشت دخالت حکام نادان اسلامی است که مانع از آشتی دولت اسراییل با اهالی فلسطین می گردد و باور بنده و شاید سایر دوستان این باشد که ذات پست فطرت و خبیث این حکومت است که دوست دارد این دو ملت بیگناه در خون و آتش و مصیبت شناور باشند تا بهره های کثیف سیاسی اش را بهتر برده و از این آب لجن آلوده ماهی بگیرد.

واژه بی معنای قدس به عنوان قبله نخستین مسلمانان تنها یک دست مایه است،دست مایه یی آسان برای رسیدن این نو دولتان پوسیده قامت به اوج اهداف شوم شان و اینکه سرانجام بتوانند رویای محو اسراییل را جامه عمل پوشانده و سپستر زیر لوای جهان اسلام،سیاستی به نام "استیلای شیعی" را-به تعبیر ملوکانه- پیاده کرده و کشورهای مسلمان نشین را مستعمره یی متعلق به سلطه نامشروع ولایت فقیه گردانند.

اینان امروز و در هنگامه عجیبی از تاریخ که میهن مان ایران به خاطر بی کفایتی و بی هویتی همین حاکمان دون مایه،روبه قهقرا رفته و درخطر سقوطی دردناک واقع شده است همچنان پتیاره کثیفی به نام "قدس" را بالای سر این وطن خسته ی رو به احتضار به رقص در می آورند و برابر چشمان بی فروغ ملتی که بسیارشان نان هم برای قوت روزانه در سفره ندارند و در پیش چهره مظلومانی که در اسراییل یا حتا خود فلسطین، به واسطه سیاست خونریز جلادان حاکم بر ایران هر روز و هر ساعت قربانی فجایع تروریستی شده و اشک و خون را تومان مزه مزه می کنند،این بدچهره آلوده دامان را به دلربایی بی حاصل و چندش انگیزی وادار می کنند."روز قدس" و " آرمان قدس" به راستی عبارتی است که جز اشمئزاز و تنفر، چیزی در آدمی انگیخته نمی سازد.

کوتوله های سیاسی ایران، امروز و با ملعبه کردن نام قدس و تکرار مشتی شعار پوشالی و با دست یازیدن به اهرم تبلیغاتی برای مظلوم جلوه دادن گروه های تروریست خاورمیانه مانندحماس و حزب الله و غیره،دارند آهسته و پیوسته به مسیری نقب می زنند که حتا اگرشده به قیمت ریخته شدن خون میلیون ها نفر،سایه پلید و سیاه خود را بر خاورمیانه مستولی کنند و اگرچه از پیش پیداست که این آرزوهای دراز جمهوری ولایت فقیه تحقق ناپذیربوده و تنها آب درهاون کوبیدن است اما بهای سنگینی که این دژخیمان برای رسیدن به امیال و خواسته های ویرانگرشان هزینه کرده اند، شوربختانه حیات و هستی ملت ایران و تمام اندوخته های ملی ما را در برمی گیرد.

پس فردا در تهران کارناوالی تکراری چون هرساله راه خواهد افتاد و به مدت چندساعت و یا در نهایت چند روز، نُقل رسانه های حکومتی و مزدور خواهدبود تا نمایش دلقک وار خود را پوشش دهند و در پنهان سیاست خزنده و خطرناک جمهوری انیرانی اسلامی درحال پیشروی به سمت جامه عمل پوشاندن بر تن "رویا"هایی است که زمانی در هذیان های روح الله خمینی متبلور بوده و امروز دستور کار جانشینان نابکار وی می باشند.

شاید همان اندازه که گربه رقصانی حقیرانه و لاابالی منش امت شریرپرور اسلامی در این سالگرد، مضحک و بی حاصل می نمایاند،بحران دلهره آوری که حکومت آشوب طلب اسلامی در گوشه به گوشه خاورمیانه بر پا کرده است نه تنها تاسف آور بل بیش از آن موجب نگرانی بوده و هشداری اکید به جهان است که اگر ریشه این طاعون هرچه زودتر قطع نگردد،دست آتش افروز رژیم اسلامی شعله های سرکش و موحش خود را گسترش خواهد داد و این بی هیچ تردیدی پیش آگهی مطلوبی برای دنیای آزاد و مهم تر از آن برای ملت عزیز ایران نیست.زیرا در هر فاجعه یی که جمهوری ولایت فقیه بیافریند، نخستین و ضربه پذیرترین قربانیان اش مردم داخل ایران می باشند.

همه باورداریم عبور از این نظام بایستی نخستین اقدام باشد اما چگونگی اجرای آن جهت پرداخت کمترین هزینه جانی و مالی برای هم میهنان عزیز، به همان اندازه شایان اهمیت است که فوریت براندازی این رژیم مهم می باشد.

_______

نگاشته شده در تاریخ سوم مهر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

۱۳۸۷ شهریور ۳۱, یکشنبه

فخر آور و باطبی - آن روی سکه(مطلب شماره یکم)

نام احمدباطبی و امیرعباس فخر آور را ٬همزمان با جنبش دلیرانه دانشجویان عزیز درهجدهم تیرماه سال هفتاد و هشت شنیده ایم و متعاقب آن ماجرای بازداشت این دو نفر و شکنجه ها و...

امیرعباس فخر آور پس از سپری کردن حکم هشت ساله اش، بسیار زود از ایران خارج شد و آنچنانکه خودش دوست می داشت زندگی پر از جذابیت و تفریحات رنگارنگ در ایالات متحده امریکا را، بر فعالیت های گذشته خود مقدم داشت. فخر آور ترجیح داد یار و همدم خانم افشین جم باشد تا اینکه بخواهد خط دهنده دانشجویان مظلوم و در بندی که در زندان های مخوف جمهوری منفور اسلامی در زیر سخت ترین و مرگبارترین شکنجه ها قراردارند.امیرعباس فخر آور طوری سریع از دنیای مبارزه و آزادیخواهی فاصله گرفت که دیگر تنها چهره عیاش وی در اذهان مردم خودنمایی می کند و مشکل می توان سوابق مبارزاتی اش را به یاد آورد ...و شاید بتوان گریز ناگهانی وی و هم آغوش شدنش را با خواننده ها و طراحان رقص در اینسوی آب ها، توجیحی بر عدم غیرت مبارزاتی وی دانست یا به عبارت شیوا تر مهره بودن او برای حکومتی که بیشترین بهره برداری را به سود اهداف پلید خود، از دهان گشوده به یاوه فخر آور برده است و می برد. البته فخر آور به خوبی واقف است که وظیفه یی جز خدشه دار کردن آبروی مبارزین ندارد و در این راه از هیچ حربه یی چشم پوشی نمی کند.

امیرعباس فخر آور، بی شک یکی از حاشیه دارترین افراد ساکن در کشور امریکاست. کسی که وقاحتش در بیان مسایل و به خصوص رویارویی سنگین وی با احمد باطبی(همراه و همرزم دیروزش) به شکل زننده و تلخی اثبات می کند که فخر آور، نه یک چهره مبارزاتی که فردی نیمه دیوانه و افسار گسیخته است که جهت ضربه وارد کردن به نهاد مبارزات و فعالیت های دانشجویی،به طور مستقیم ازسوی رژیم اسلامی تامین و تطمیع می شود.

مدت ها در ذهن داشتم که درپیرامون این دو به اصطلاح مبارز قلم بزنم و زوایای افکار و اهداف شان را تا جایی که لازم است –و به عبارتی صلاح می باشد-ترسیم نمایم.همواره مایل بودم و خصوصن پس از فرار احمدباطبی و پشت کردن وی به تمام اعتبار و ارزشی که در نزد بسیاری از هم میهنان داشت،بیشتر ضروری دانستم که در ارتباط با فخر آور و باطبی و جایگاه دیروز و امروزشان بنویسم تا سیمای دو نفر که به آسانی "بزم" را به "رزم"رجحان دادند در نزد آزادیخواهان و مبارزین واقعی روشن تر گردد.این دو به ظاهر دانشجویی که نه تنها سنگر را رها کردند بلکه به گونه یی رها کردند تا این ذهنیت برای بسیاری پیش آید که اینان هرگز و هیچگاه،خواستار و خواهان رهایی ایران نبوده اند.افرادی که هیچ حرمتی را نمی شناسند و هرگزبه هیچ باور و یا ارزشی پایبند نبوده و نیستند...

اما ترجیح دادم سکوت کنم، دوست داشتم یکسری مسایل در معرض نگاه عموم فاش نگردد و آشکارا ابراز نشود(هر چند دیگرچیزی برای فاش شدن باقی نمانده است).مایل بودم این بوی گند،در فضای صمیمی دوستداران ایران پخش نگردد و فضا را بیش از این آلوده نسازد نه به خاطرحیثیت نداشته کسی مانند باطبی و یا فخرآور بل به خاطر نامی که این دو در گذشته کسب نموده و وجهه مقدسی که عده یی خالصانه برای این دو نفر تصویرکرده بودند و حالا تمام این وجهه و اعتبار نقشی بر آب شده بود...اما مطلبی که مرا بر آن داشت که مقداری – اگرچه نا کافی-در باب این دو مبارز نما بنویسم و گوشه یی از مطالب این وب را به آنان اختصاص دهم، وقاحت پاره یی از دوستداران و به اصطلاح هواداران امیرعباس فخر آور بود.

ماجرا از آنجا شروع شد که نظری را درباره احمدباطبی و هم پیمان دیروزش امیرعباس فخر آور ،در وبلاگ یکی از عزیزان هم اندیشم- که پیوند ایشان در لیست یارانم موجود است-به ثبت رساندم و موجب جریحه دارشدن برخی از هم پیاله های این عنصر(یعنی سیاوش فخر آور)شد. اینان جای پرده پوشیدن بر رسوایی همه جانبه آقای امیرعباس فخر آور، وقیحانه دست به تهدید من برداشته و عبارات رنگارنگی را به صورت خصوصی و غیرخصوصی در وبلاگ بنده مرقوم نمودند. به علت وقاحتش نگارشی از نمایش عمومی افاضات حامیان و دوستداران جناب فخرآور معذور هستم اما اگر زمانی صلاح بدانم عبارات شنیع اینان را بی پیرایه نمایش خواهم داد تا همگان پی ببرند ماهیت این اشخاص چه گونه است. اگرچه امکان دارد نظرات شنیع مورد اشاره، بدون اطلاع این شخص(فخرآور)در وبلاگ ام نگاشته شده باشند اما به هرحالت (با توجه به سوابق وقیح و ننگین فخرآور در طی این دو-سه سال گذشته) از چشم همین فرد باید دید و نشانه اینکه ذات و سرشت و شالوده امیرعباس فخر آور، در کلمات و واژه های قبیح هواخواهانش متبلور است و از کوزه همان برون تراود که دراوست...

بی پرده باید گفت که فخر آور و فخر آورها، نه تنها افتخاری برای ایران نیستند که لکه ننگی پاک نشدنی به دامان مام میهن اند.افرادی که نه وطنی می شناسند و نه هم وطنی ...اشخاصی مانند او و یا احمدباطبی (که بنده به رقم رودررویی شان، آن دو را یکسان و یکی می بینم) حشرات بی ارزشی هستند که با لغزیدن و جولان دادن شان در میان هم میهنان دلیر و مبارز و رقم زنندگان قیام بزرگ هجده تیر، بی شرمانه چهره سربلند این عزیزان را هم مخدوش می سازند و یا بهتربگویم مهره هایی سوخته در نظام فرتوت و روبه خاموشی جمهوری ولایت فقیه هستند که با گریختن شان به امریکا، چهره یی دلقک وار از خود به نمایش گذارده اند. چنین لاشه هایی به نظر می رسد آن اندازه حقیر و بی ارزش باشند که لایق تجزیه و تحلیل هم نباشند اما چه باید کرد که به مانند اربابان پنهان شان در رژیم آلوده دامان اسلامی، آنچنان زبان بلند و البته عقل و اندیشه کوتاهی دارند که شنیدن صدای شان و عملکرد ضد ایرانی شان گوش خراش و آزارنده است و گاهی این آزار به حدی می رسد که قلم را مجبور به نوشتن کرده و ناگزیر از شرح و وصف کردار این دشمنان نقاب زده آزادی می نماید.

آنان که آگاه تر و با تجربه تر باشند، ماهیت این موجودات را به خوبی درک نموده و به قولی، نام شان را از صفحه مبارزه خط زده اند اما هنوز هستند افرادی که ساده لوحانه باطبی و فخر آور را جزوی از چهره های بارز می دانند. هنوز وجود دارند کسانی که آگاهی شان اندک است و گمان می کنند امیرعباس فخرآور (موسوم به سیاوش) در جهت اهداف دانشجویان قدم هایی برداشته است و نابخردانه وی را یک شخصیت شجاع!! می دانند، در حالیکه مساله درست عکس این است. بسیاری از دوستان این را دیده و یا شنیده اند که تا همین یک سال پیش سیاوش فخر آور، آن اندازه زیر بار فریاد خشم دوستداران ایران قرار گرفته و به علت دهان دریده گی اش، زیر بار گران اتهام قرار داشت که مجبور شد در اقدامی عجیب و البته خنده آور ٬ شماره تلفن همراه مادرش را زیر لوگو قرار داده و اعلام کند هر کسی در سوابق مبارزاتی ایشان تردید دارد می تواند زنگ بزند و از مادرش بپرسد!!!

جناب فخر آور!شمایی که هنوز در دنیای هپروت سیرکرده و خیال می کنید، قربان صدقه رفتن های مادرتان، در چشم کسی سندی محسوب می شود و تاریخچه عملکرد خود را به تایید مامان جان(!) حواله می دهید آیا بیشتر به مظهر مبارزه شبیه هستید و یا مضحکه ی آن؟ آیا نمی توان چنین ذهنیتی را برجسته کرد که شما برای تخریب جنبش های آزادیخواه، یک مامور هستید که معذور در انجام وظیفه است؟ شمایی که پیشتر سوابق سیاه و ننگ آلوده یی در سپاه پاسداران داشته اید امروز با این چهره غلط انداز و فریبنده٬ چه هدف شومی را دنبال می کنید؟

پرسش هم دقیقن اینجاست که آیا ناشی گری فخر آور در بیان مدعیات مسخره آلودش، نمی تواند نقاب ماهرانه ی او برای به بازی گرفتن ارزش های والای آزادی پرستی و ایران دوستی یاران مبارزمان باشد؟

بی شک شرف و حیثیت مبارزه در راه آزادی ایران، ژرف تر و عمیق تر از آن است که مشتی خار و خس بی ارزش مانند باطبی و فخر آور، بخواهند آن را به بازی بگیرند و یا وجه المصالحه اعمال کثیف و هتاکانه خود بسازند. نحوه برخورد با چنین حرکت ها و جریان های انحرافی و خارج از رده یی، لازم است بی نهایت هوشیارانه و صد البته قاطع و جدی صورت بگیرد.

چنین افرادی با پشتوانه حماقت عده یی دیگر،آشکارا تبر برداشته و در برابر ایرانیاران وطن پرست قدعلم کرده اند،درنتیجه فوریت مقابله با آنان بایستی جدی گرفته شود.

این مساله جای تامل و صحبتی فراوان دارد که در پست های پسین، اگر عمری مانده باشد پی خواهیم گرفت.

_________

نگاشته شده در تاریخ سی و یکم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

۱۳۸۷ شهریور ۲۷, چهارشنبه

پیام همایونی پادشاه ایرانزمین به مناسبت آغازسال تحصیلی جدید

با نزدیک شدن ماه مهر و آغاز سال تحصیلی جدید، دانش آموزان، دانشجویان و خصوصن نونهالان عزیز همین هم وطنان کوچک ما(البته بزرگان فردا)آماده شروع آموختن و پی گرفتن تحصیل شان برای رقم خوردن فردایی بهتر شده اند.

جشن شکوفه ها دیروز با حضور میلیون ها نونهال عزیز در کشورمان ایران برگزار شد. فرزندان ایران که امسال برای نخستین بار وارد مدرسه می شوند و از نزدیک فضای علم آموزی را نگاه می کنند متاسفانه بی خبرند که چه اندازه از سوی مسوولین بی مسوولیت و خودکامه میهن شان نسبت به "دانش" و نسبت به "دانش آموز"ستم روا می شود.

با آغاز دوباره سال تحصیلی، هراسی باز در دل سردمداران این رژیم ننگین افتاده است و آنچنان درمانده و عاجز شده اند که به رغم خشونت ها وسرکوب ها باز هم رویارویی با صدای رسای دانشجویان آزادیخواه و مبارز، مشکلی دو چندان برای این اهریمنان می باشد و در گیر و دار مسایل و مصایبی که نیک بختانه حکومت نامشروع اسلامی در ماورای مرزها و با دولت های جهانی در حال دست و پنجه نرم کردن است ، غریو میهن پرستانه جوانان و دانشجویان در سال تحصیلی جدید، آزاری مضاعف برای این حاکمان جور و جهل و جنایت ایجاد خواهد کرد و جا دارد اشاره شود که چشم امید ایران، دانشجویان سربلند این مرز و بوم هستند.

حقیر سخن را کوتاه می کنم چرا که در پیشگاه فرمایشات و بیانات ملوکانه ی انسانی که ذات مبارکش فراتر از یک انسان، وسیع تر از تمام ایران و پرشکوه تر از زیر و بالای این جهان است کلام چون منی بس خطاست.

به مانند هرسال، پادشاه و پدر ایران٬ وارث اریکه کیانی٬ شهریار فربخت ایران٬ وجود مبارک اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی اراده فرموده اند تا پیامی را به دانش آموزان، فرهنگیان و دانشجویان عزیز ایران مرحمت کنند تا مهر تایید شاهانه یی باشد بر سال تحصیلی 88-87 و این سال نیز برای تمام دانش آموزان و پویندگان علم و دانش، مبارک و میمون گردد.

متن کامل پیام معظم له به شرح زیر می باشد:

سه شنبه 26 شهريور 1387

هم میهنان عزیزم،
دانش آموزان، دانشجویان و فرهنگیان عزیز و آگاه میهن

آغاز سال تحصیلی جدید را به همۀ شما عزیزان شادباش می گویم.

با آغاز سال تحصیلی جدید، فصل جدیدی از آموختن، آگاهی، خِرَد گرایی و عمل به مسئولیت های علمی، ملی و آزادیخواهی آغاز می شود، خصوصا که این فصل، با آئین باستانی «مهرگان» همراه است که جلوه ای از جوانی و سرشاری و یاد آور پیوندهای ملی و تاریخی ما ایرانیان است.

رژیم خودکامۀ جمهوری اسلامی در حالی که از پاسخگویی به ابتدایی ترین حقوق مشروع هزاران آموزگار و معلم دلسوز و شریف، درمانده با وجود شدیدترین سرکوب ها و وحشیانه ترین شیوه ها، نتوانسته است فریادهای آزادیخواهانه و عدالتجوی میلیون ها دانش آموز و دانشجوی آگاه و مبارز را خاموش سازد لذا، «سیاست پادگانی رژیم در دانشگاه ها» با هوشیاری دانشجویان مبارز، شکست خورده است، چرا که دانشگاه های ایران – همواره – سنگر واقعی آگاهی، خِرَد گرایی و آرمان های آزادیخواهانۀ ملت ایران بوده است. و هم از اینروست که سال تحصیلی جدید نیز، فصل جدیدی در مبارزه علیه استبداد مذهبی و اختناق سیاسی حاکمان ضد ایرانی بشمار می رود.

در آغاز سال تحصیلی جدید به همۀ هم میهنان عزیزم و خصوصا به دانش آموزان و دانشجویان مبارز، نوید می دهم که بزودی با همدلی و همبستگی ملی ایرانیان وطن دوست (از طیف های مختلف فکری) گام های نوینی در راه رهایی میهن برداشته می شود و فصل نوینی در مبارزات ملت بزرگ ما آغاز خواهد شد که صدای آزادیخواهانه و عدالتجوی شما جوانان و دانشجویان مبارز نیز – به یُمن این همبستگی ملی – طنینی جهان تاب خواهد یافت.

با این نوید پُر امید و با بزرگداشت خاطرۀ همۀ دانشجویان شجاع و دربند، آرزو می کنم که سال تحصیلی جدید، سال پیروزی های بزرگ باشد.

خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی

پیوند به تارنمای ملوکانه اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی

________

نگاشته شده در تاریخ بیست و هفتم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

۱۳۸۷ شهریور ۲۵, دوشنبه

زمزمه یی در پیشگاه رضا شاه دوم پهلوی

باور نمی دارید که روزگار من ٬در تمنای مداوم چشمان افسون گر شما می گذرد. باور نمی دارید که لحظه هایم، که نفس هایم، که شکستن هایم... باور نمی دارید بزرگا که در عبور هر ثانیه از این شبان تاریک و تلخ تر از شوکران، انتظار طلوع لبالب از روشنی نگاه شماست که رهایم نمی کند.

نازنین تر از آنکه درواژه هایم بگنجید، سرسبزتر از آنکه در خیال چون منی، شکوفان تر از آنکه در این ذهن خسته، بلند آوازه تر از آنکه در این سکوت های ناگزیر، آرام تر از آنکه در این توفان هول انگیز، شهرآشوب تر از آنکه در این ذهن مکدر یخ بسته، بالاتر از آنکه بر این بام کوتاه اندیشه ها... سربلندتر از آنکه در اضطراب این شهر سرخمیده گرگ آلوده بگنجانم تان.

ای بیکرانه روشن! شما از کدامین تبار نورید که خورشید را به سجود قدم های تان سرگردان ساخته اید و هنوز به پابوسی تان شرفیابش نمی کنید؟ از کدام آینه می آیید که پری رویان فریبنده را در تماشای رخسار رویایی و دل افروز و مبهم تان، به حیرتی جاودانه محکوم کرده اید؟

خدا هم محو شکوه بی نهایت تو مانده است... پادشاها کاش از پناه آن مژگان خنجر افشان، خدای را نگاهی از سر منت می انداختید که بر اریکه خداوندی اش از هیبت و جلالت تان به رعشه افتاده است.

شما تنها پادشاه میهن من نیستید که این کمترین گوشه از کرامت بی انکار وجود کبریایی شماست.

شما صاحب کهکشان هایید. معبود این کائنات به کرنش درآمده اید. وارث حقیقتید. پادشاه تاریخید. فرمانروای قرونید. فاتح سربلند همیشه هایید. مرگ این حقیر باد که روزی بخواهم ذات اهورایی شما را به این قلم شکسته وصف کنم.

خاطر خیال انگیزتان ای نشسته در فراسوی باور، سپیده باران دیجورهای سهمگین این آواره گان حسرت نشین است.

این حنجره سوخته صدای تان نمی زند که پاسخی بدهید. این چشمان در شفق نشسته نگاه تان نمی کند که از فراز شوکت شاهانه لبخندی بزنید. این جان زخمی و این قلب خسته در پای تان به سجده نمی افتدکه ببخشاییدش...

اما تاریخ ها به نام شما نوشته می شوند، دفترها به شوق روی شما گشوده می شوند، آفتاب به اذن گردش چشمان شماست که فرصت جلوه یی دوباره می یابد و این بنده گنهکار خاکسار در به در مانده تان، تنها شما را می ستاید چرا که جذبه ذات تان، هر بود و نبودی را به پرستیدن بی چون فرا می خواند. شما را می ستایم چرا که نام تان نماد یگانه ی پرستیدن است. ستایش تان می کنم که شما رونق این جهانید. سرمنشا بدیع روییدن...شما سلاله ناب خورشید این کهن سرزمین اید.

اعلاحضرتا!

در پیشگاه چشمان مغرورتان٬ خاموش و متحیریم.جان مان به قربان تان...کی می آیید؟ ما عمری ست چشم انتظار بهار ، در قاب ترک خورده پنجره ها می پژمریم و خزان می شویم...

__________

نگاشته شده در تاریخ بیست و پنجم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی