۱۳۸۶ شهریور ۲۰, سه‌شنبه

جهان در آتش تروریزم اسلامی-نگاهی به فاجعه یازدهم سپتامبر

یازدهم سپتامبرسال دو هزار و یک، واقعه یی رخ داد که از آن پس جهان در آتش خشمی سیری ناپذیر سوخت و همچنان در حال سوختن است. بر سر این که ریشه این ماجرا چه بود اختلاف نظر وجود دارد اما این که دست اسلام گرایان واپس گرا در ماجرا وجود داشته را تردیدی نیست.

اسلام گرایانی که شاهد ویرانی پایه های دین عوام فریب و دست ساز خود هستند و در برابر دیده هاشان هرچه را نزد مردم شان رشته بودند، پنبه می دیدند و پیشرفت تکنولوژیکی امریکا چنان خار دردناکی بر چشم این تنگ دیدگان بود.

ترور یعنی چه؟

این واژه به معنای قتل و خشونتی ست برای ایجاد وحشت . واضح تر این که یک فرد یا چند فرد یا هزاران انسان به وسیله بمب، گلوله یا هر وسیله ی دیگر کشته شوند تا یک گروه، مسلک، حکومت یا...حساب کار خود را بکند و تغییر رویه دهد.

به راستی چه کسانی با ترورهای فیزیکی موافق هستند؟

یاد دارم در چندین پست پیش، پیرامون بحث ارتداد سخن گفتم و اشاره به فرمان تروریستی و تاریخی خمینی درباره حکم قتل سلمان رشدی نمودم. نمونه یی بارز و آشکار از تفکر تروریزم نهفته در پشت پرده ی اسلام امروز.

اسلام انتحاری، انتحار اسلامی:

نیک می دانیم واقعه یازدهم سپتامبر، یک عملیات انتحاری بود که برای خیلی ها تداعی کننده حسین فهمیده رهبر خمینی می توانست باشد. رسانه ها نوشتند: خلبان هرسه هواپیما مسلمانان افراطی بوده اند که پیش از این اقدام جنون آمیز خود٬ غسل شهادت به جا آورده بودند .

تبعات شوم این واقعه:

درست چند ماه پس از فروکش کردن شعله های بی رحم برج های دو قلو و ساختمان پنتاگون، جرج دبلیو بوش در اجلاسی رسمی٬ در حالی که شاید اولین بار بود، وی بدون کراوات و با تیپ اسپورت برابر دوربین ها ظاهر می شد، مرکز تروریزم را خاورمیانه و به خصوص عراق، افغانستان و ایران معرفی کرد. پارالل با همین مساله روزنامه های مزدوری نظیر کیهان –سخن گوی ولایت فقیه- و سایرین نتوانستند جلوی شادمانی خود را از مرگ هزاران انسان بیگناه بگیرند و آشکارا ابراز رضایت خود را نشان دادند. غافل از این که تازه آغاز بازی بود. پرزیدنت بوش نقشه حمله به افغانستان را زود به اجرا درآورد و برای حمله به عراق لختی درنگ کرد. باز هم سران ج.ا نفهمیدند یا نخواستند بفهمند آخر بازی چه خواهد شد. حمله به عراق برابر بود با جانب داری سریع حکومت ایران نسبت به عراق تا جایی که حتا بعضی از دست نشانده ها، مقاومت صدام را تحسین کردند. همان صدام که هشت سال ملت را به خاک و خون کشیده بود.

صدام دویست و چهل روز، خود را در سوراخی مخوف پنهان کرد تا سرانجام چند روز مانده به سال نو میلادی٬ سربازان امریکایی وی را پیدا کردند و با انجام آزمایش فوری دی ان ای پی بردند که او خود صدام می باشد و...

دیدگاه ایالات متحده نسبت به ایران بدتر از پیش شد. دیگر مهاجرین و ایرانیان مقیم امریکا وضعیت سختی پیدا کردند و امریکا هر روز حلقه محاصره اقتصادی ایران را تنگ تر کرد.

تحلیل حکومت ولایت فقیه از حادثه یازده سپتامبر:

آن ها طبق معمول ادعا می کنند، این اقدام از سوی صهیونیزم بوده و مانند همیشه فرافکنی می کنند. این را فراموش نکنیم در این حادثه دلخراش، چند صد یهودی اسرائیلی مقیم امریکا در بدو امر کشته شدند و ابعاد حادثه به قدری وحشت ناک بود که هنوز تعداد دقیق کشته ها پس از شش سال مشخص نیست و احتمال می رود عده یی در همان ثانیه اول به طور کامل در آتش سوخته و اثری از آن ها باقی نمانده باشد.

بحث مهم امروز و نتیجه گیری:

امریکا برای اجرای یک تصمیم همیشه تامل می کند چنانچه در مورد عراق و قدرت سهمگین صدام و سلاح های کشتار جمعی اش داشت.

شکی نیست که دست حکومت الله در این بازی مرگبار وجود داشته است. پیش از آن که سیاست مداران امریکا بگویند تمام تحلیل گران سیاسی دنیا٬ خصوصن ایران بر همین باور بوده و هستند.

اگر امریکا یا هر کشوری بخواهد هرگونه ضربه یی به این خون آشامان حاکم بزند اهمیتی ندارد اما تکلیف ملت بی گناه ایران چیست؟

می توان نتیجه گرفت، ج ا نه تنها خطری برای منطقه، بلکه جهان و از همه مهم تر خود ملت ایران به شمار می رود.

_________________________

نگاشته شده در تاریخ بیستم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ شهریور ۱۹, دوشنبه

هفدهم شهریور مضحکه یی برای تمام فصول


آیا هفدهم شهریور چه ماجرایی در برداشت؟ آیا این روز-که برای سران جمهوری اسلامی تبدیل به وسیله یی برای مظلوم نمایی گردیده- حقیقتن روز مهمی بوده است؟ این پرسش ها خصوصن برای دانش آموزان این سه نسل جدید همیشه وجود داشته زیرا معلمین نیز زیر اجبار سرسختانه و تحریف کتاب های تاریخ مدارس مجبور بودند هفدهم شهریور را برای نوجوانان شبیه یک حماسه جلوه دهند.

اما ماجرا این نیست:

هفدهم شهریور سال 57 خورشیدی، در اوج بحبوحه اعتراض و ناآرامی عده یی از مردم، ماجرایی رخ داد که بهانه یی تکراری و دست آویزی جذاب، برای آن افرادی شد که یا به دست رژیم وقت تحمیق شده اند و بی مطالعه و تامل سخن می گویند و یا از "سیاه " و "دلخراش" جلوه دادن هفده شهریور سود می برند که متاسفانه دسته اول بیشتر هستند.

وقتی چند صد نفر از افراد خرابکار و ناراحت جامعه، با تحریک بیگانه توی خیابان ریخته اند و مشغول سر دادن شعار، شکستن شیشه ها، پرتاب نارنجک و بمب دست ساز و... هستند، عقل سلیم چه حکمی می کند؟ آیا می توان با کسانی که دارند مملکت و کیان میهن را نابود می کنند و زبان شان جز خشونت نیست به گفتمان نشست یا مودبانه همراهی شان کرد تا ملایم تر دست به کشتار هم میهنان شان بزنند؟! آیا این قوم دیوانه یی که خمینی و ارتجاع آخوندی آنتریک شان کرده رفتار رمانتیک برمی تابند؟ آیا گارد امنیتی کشور وظیفه ندارد عده یی دست نشانده ی تفکرات ارتجاعی و منحط را جمع و جور کند؟

مگر در این روز-که ابلهان جمعه سیاهش نامیدند-چه فاجعه یی رخ داد؟ آیا این جمعه، سیاهتر از جمعه ها و شنبه ها و یکشنبه ها و N شنبه های امروز ماست، که هر روز و هر ساعت در گوشه گوشه شهر، بانوان ایرانی به جرم نوع پوشاک، ضرب و شتم می شوند؟ و یا جوانان به خاطر گوش دادن به آهنگ غیرمجاز(!!)در اتوموبیل، هدف گلوله ماموران رژیم قرار می گیرند؟ و جوانان شریف و آزاده ما زیر وحشیانه ترین شکنجه ها جان می دهند؟

باید لختی به خود آییم، آیا در این" جمعه به اصطلاح خونین" خون کدام بیگناه ریخته شد؟ آمار تمام کشته ها "پنجاه و هشت" نفر بود- این رقمی بود که تمام رسانه ها در آن زمان اعلام کردند و هرگز کسی نتوانست مدعایی بیش از این رقم ناچیز داشته باشد و در میان شان فقط یک زن و یک دختر بودند که ظاهرن نقش زیادی در هجوم وحشیانه و تعرض آمیز این مرتجعین سیاه پیشه نداشتند و اگر هم کسی بخواهد کمی برای مظلومیت شان افسوس بخورد باید بر بانی این مرگ ها یعنی "روح الله خمینی "نفرین و لعنت بفرستد. ننگ بر او باد که تمام عمر خود را در عطش بی انتهای خون سپری کرد.

کدام جمعه سیاه؟

تا کی با پرچم نمودن این سوژه های نخ نما، بر نادانی و جهل برخی از مردم که باعثش همین ها بودند می شود موج سواری کرد؟ و تا کی روشن فکران و مدعیان دموکراسی و مردم گرایی از این ماجرای دروغین حماسه و تراژدی بسازند؟خودشان آیا خسته نشده اند؟به این همه کوته نظری بعضی فقط می شود پوزخند زد.

متاسفم که وقتی عکس آن دخترجوان که صورتش یکپارچه خون است در تمام رسانه ها منتشر می شود، یا آن هنگام که رقص بیگناه هم وطنان مان را با چشم خود برچوبه دار می بینیم، باید در قعر تاریخ جست و جو کنیم و مرگ اتفاقی یا غیراتفاقی مشتی خرابکار را برای همیشه پیراهن عثمان کنیم و حتا نخواهیم یکبار، آن چه واقعن بوده را بشنویم و بعد به قضاوت بنشینیم.

آیا تا به حال کسی پرسیده خمینی چه واکنشی، بر واقعه هفده شهریور داشت ؟

آری این رهبرکبیر(!!!)پس از چهار روز بهره برداری از بازخورد این واقعه سرانجام مهر سکوت از لب برداشت و حتا در جریان دفن جنازه آن هایی- که تنها خودش مسبب تحریک و در نهایت مرگ شان شده بود- پیامی برای خانواده ها نداد. خمینی تنها به پیام تسلیت کوتاهی چهار روز پس ازهفدهم شهریور- یعنی بیست و یکم این ماه بسنده نمود که اتفاقن در نوع خود جای تامل دارد، دقت کنید خمینی سردمدار "اسلام ناب محمدی "چه جمله یی گفته است: "واقعه هفده شهریور مکرر عاشورا، شهدایش مکرر کربلا و دشمنان ما و وابستگان شان مکرر یزیدیان هستند".

بله از نگاه آن پیرمرد بی سواد و آن آیت شیطان، کشته شدن چند تن از طرفداران مزدورش،" مکرر "یعنی" برابر" امام حسین و یارانش بوده است!!! آن هم امام حسینی که به قول خودشان(ما هرچه داریم از عاشورا داریم)پس یک نتیجه جالب دیگر: امام حسین هم قابل تکرار است. آن هم در چند ده نسخه و در میان ارازل و اوباش ترین اقشار جامعه !!!!!!

حالا باید پرسید تکلیف آن همه مردم مظلومی که به فرمان پسر تروریست وی" احمد خمینی "، بیگناه در "سینما رکس آبادان" سوختند، چیست؟ آیا آن ها مکررکربلا نبودند؟ اگر نبودند پس چه بودند؟ این واقعه جنایت بار را که خودشان پس از به کرسی نشاندن حکومت شان با افتخار و لذت تمام بیان کردند و کسی تردیدی ندارد.

خمینی که پسر بزرگش" مصطفی" را- که بر اثر افراط در مصرف مشروبات الکلی مرده بود- علم کرد تا کودتای بیست و دو بهمن به راه افتد٬ عجیب نیست اگر اندکی از سرسپردگان معدوم خود را "مکرر کربلا" بداند. وای بر آن هایی که دم از روشن اندیشی می زنند و خود را پیشروترین در"دموکراسی "می دانند، اما هنوز هفدهم شهریور را، یک فاجعه تلقی می کنند. آلبرت انیشتاین می گوید:(وسعت دو چیز بی انتهاست یکی کهکشان ها و دیگری حماقت انسان ها در اولی شاید بشود شک کرد اما دومی را یقین دارم).

آن هایی که تکرار کننده و پژواک سخن های پوچ حکومت الله هستند و از هفده شهریور بی خردانه غم نامه می سازند هرگز نخواستند بفهمند : بانی مرگ تک تک ایرانیان تفکر پلید "اسلام ناب محمدی" بوده است.

باید پذیرفت هفدهم شهریور تنها برگی دیگر از "تقویم تحریف شده" ی تاریخ این نظام است.

تاریخ گواهی می دهد و گوشه گوشه میهن نشان از آن دارد که ایران در زمان سلطنت پهلوی به اوج رفاه و آبادی و آزادی رسیده بوده است. اگر شاهنشاه صلاح می دیدند مردم را قتل عام کنند چرا در هنگام خروج از میهن خواهش و التماس سردار ارتش شان را که می گفت بگذارید خرابکاران را سرکوب کنیم نپذیرفتند و فرمودند: سلطنتی را که بر پایه خون ملت بنا شود نمی خواهم.

اگر هر سال فیلم تظاهرات آن دسته از مردم ناسپاس ایران را ببینید این ها بودند که شعار می دادند: کاخ نیاوران را به خاک و خون می کشیم. کسانی که خود سخن از خون و جنایت می گویند٬ حالا تبدیل به مظلومانی ابدی برای ماهی گرفتن این حضرات از آب گل آلوده سیاست شده اند. بس است این مضحکه ها را باید به فراموشی سپرد. کدام هفده شهریور؟ وقتی در یک شب به فرمان خلخالی خون آشام چند صد نفر از سرداران دلیر ارتش شاهنشاهی تیرباران می شوند و...

شاهنشاه فقید آریامهر، از سلطنت خود گذشتند تا خون مردم شان ریخته نشود و این ها از چند نفر کشته خرابکار و رذالت پیشه ی میدان ژاله عبور نمی کنند و همچنان هفدهم شهریور را به سوگ و مویه می نشینند.

چه باید گفت؟

__________________

نگاشته شده در تاریخ نوزدهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ شهریور ۱۸, یکشنبه

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد











صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد

هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای

درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد.


خجسته و میمون باد، بیست و یکم شهریور٬ ولادت فرخنده و باسعادت طلیعه آفتاب، مهرتابان، والاحضرت شاهدخت پرنسس ایمان پهلوی.

بیست و یکم شهریور٬ خجسته زاد روزی است که برای پانزدهمین بار٬ در غربتی دردناک برگزار می شود.

میلاد خجسته ی والاحضرت شاهدخت ایمان پهلوی، گل نرگس شکوفان باغ و بوستان پهلوی.

دومین فرزند ابرمرد و پادشاه ایران٬ اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی و ملکه بزرگوار یاسمین اعتماد امینی پهلوی. دومین نوه پسری شاهنشاه فقید آریامهر و همچنین علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی.

این دخت عزیز و نازنین٬ چهارده سال پیش٬ دور از وطنی که خود و پدرانش مالک و صاحب آن بوده و هستند٬ پا به عرصه دنیا گذاشته و تا امروز همچنان در تبعید٬ پا به پای خانواده جلیل القدرشان سپری می نمایند.

حقیر و سگ درگاه این خاندان عظیم الشان، در چهره معصوم و مقدس شاهدخت ایمان، چنان خواهران عزیزش٬ جلال و شکوهی می بینم که وصف ناشدنی ست.

و با دیدن چهره این شاهدخت فرزانه، بیتی از حافظ در نظرم می آید:

بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد

بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد

واقعن جای بسی تاسف و شرمساری برای ماست که "زادروز معظم لها" را باز در غربت به ایشان تبریک عرض کنیم و افسوس و صد افسوس ...

این روز بزرگ و زیبا را ابتدا به پیشگاه پدر بزرگوار و تاجدار ایشان٬ نماد فره ایزدی اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی و سپس به حضور مادر فرزانه شان ملکه یاسمین اعتماد امینی پهلوی و مادربزرگشان٬ مادر معنوی ملت علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی و همچنین به خدمت خود پرنسس محبوب مان والاحضرت ایمان پهلوی و بعد به حضور تک تک وابستگان این خاندان جلیل و پرآوازه٬ با تمام وجود شادباش عرض می کنیم.

و سپس این دو بیت را حقیر و چاکر ایشان٬ به خاک پای پرنسس ایمان پهلوی پیشکش می دارم:

امروز به میهن همه جا جشن و سرور است

وقت طرب و رقص و می و جام بلور است

نوشین لب خندان، صنم دلبر مست

از راه رسیدست٬ جهان غرق غرور است.

لطفن شکیبایی کنید٬ تا عکس های شاهدخت ایمان پهلوی بارگذاری شوند(در صورتی که بعضی از عکس ها باز نشدند٬ صفحه را دوباره باز کنید). شایان گفتن است که بسیاری از عکس های حاضر٬ از تارنمای ملوکانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی برداشت شده اند.

پرنسس ایمان نازنین٬ در سایه فره ایزدی پدر تاجدارتان

صد سال زنده باشید.

_________________
نگاشته شده در تاریخ هجدهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ شهریور ۱۵, پنجشنبه

به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم

مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو

غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی

نگارین گلشنش زلف است و مشگین سایبان ابرو

وقتی قلم در دست می گیرم تا سروده یی حقیر را باز، پیشکش به خاک پای ابرمرد ایران زمین، شاه خوبان شهریار غربت نشین، اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی روی کاغذ بیاورم، دست هایم می لرزند و از شرم سرافکنده می شوم. هیهات واژه ها شایسته آن سرو رعنا و آن آفتاب عالمتاب کی می توانند باشند؟

اما این را به خوبی می دانم که این ورق پاره ها، برآمده از جان و روح و قلب یک ایرانی است که در حسرت بازگشت موعود و معبود و مقصود ایران زمین است. درتب باز آمدن فره ایزدی و یگانه حکمران قلوب تمام عاشقان وطن.

دوستان خوبم، این بار شعری سپید را تقدیمی دربار پادشاه نموده ام، آنچه در زیر می بینید تلاشی است برای بیان گوشه هایی از محنت ایرانیان و همین طور انتظارشان برای بازگشت شهریارمان رضا.

همانطور که قبلن گفته ام در زمینه شعر سپید٬ تجربه چندانی ندارم پس خرسند می شوم اگر ایرادی مشاهده کردید بفرمایید:

دیشب جان داد دیو سپید

خواب مرده گان سیاه پوشیدند

امروز در حضیض این گنداب

دست های بریده به خون نشسته اند

و چشم ها در سوگ رویایی مغموم

اندیشه ها، لگدکوب افیون وهم

دست هرزی سنگی انداخت

کمر تاریخ٬ زیر این بهمن از راه رسیده خم شد

یخ بسته انگشتان خسته ام

برف را از تن بی پوستین آفتاب پاک می کند

می لرزد از صدای پای مزدوران شب

حتا بلوغ تن این آتش

هرم نفس های او امشب

این خاکستر خاموش را شعله ور می کند

این چشم های به گریه نشسته در غم یاران این دیار

این دست های پرستاره ی نجیب

در خواب سترون ظلمت

آیینه دار آرام، از بهت این کابوس ها عبور کن

امروز تلواسه ها

مچاله ی فردای بیهوده گی

وام دار نگاهی روشن

مانده این دشت تاریک دلهره

خرس های لاابالی جنگل هنوز

در خواب بلند زمستانی...

_____________

نگاشته شده در تاریخ پانزدهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ شهریور ۱۴, چهارشنبه

ردپای مزدوران حکومت در نشریه نیویورکر

این مطلب را بسیاری از عزیزان می دانند یا دست کم شنیده اند٬ موضوع چاپ پاره یی اراجیف در هفته های پایانی سال گذشته(هشتاد و پنج) توسط نشریه نیویورکر.

با این حال شمه یی از حرف های بی سند و پایه این نشریه محلی امریکا را به صورت خلاصه وار می نویسم و البته با خواندن این مطلب٬ آن هایی که قبلن نشنیده اند٬ شک شان به یقین تبدیل می شود که ردپای حکومت الله در نشریات امریکایی نیز هست.

نشریه نیویورکر بدون ارایه هیچ سندی ادعا کرده است: "رضا پهلوی با حکام عرب و خاندان سعودی مبالغ کلان گرفته تا برای براندازی اقدام کند و به خصوص منظور این نشریه، حکام سعودی٬ پادشاه بحرین و مراکش بوده است" .

و به این دلیل٬ دبیرخانه ملوکانه اعلاحضرت همایونی٬ به شکلی صریح و بی تکلف ششم تیرماه امسال تکذیب نامه یی کوتاه و گویا منتشر ساخت:

هم میهنان عزیز

بدینوسیله به آگاهی می رساند که مطالب مندرج در نشریه نیویورکر که نشریات و تارنماهای ایرانی بدان استناد کرده اند٬ کاملن بی اساس و خلاف واقعیت است.

دبیرخانه رضا پهلوی

تنها باید از این اقدام بزرگوارانه پادشاه مان شگفت زده گردیم . حاشا ایشان آن قدر برای ذهنیت ملت خود ارزش قایل هستند که با شفافیت اتهامات وارده را رد می کنند با وجودی که شاید هرکسی دیگر جای اعلاحضرت می بود اصلن وقعی بر ذهنیت مردم و یا سخن مطبوعات نمی نهاد چنانچه پشت سر روسای جمهوری امریکا یا مقامات اروپایی٬ اتهامات راست و دروغ فراوانی وجود دارد ولی از آن جا که به ذهنیت ها اهمیت چندانی نمی دهند احتمالن برین روال می اندیشند که هر چه را هر که دوست دارد فکر کند.

تکذیب نامه ی دفتر معظم له٬ جایی برای هیچ حرفی باقی نمی گذارد. اندیشه حقیر-که شاید شما نیز مثل من فکر کنید-این است که به احتمال بسیار زیاد دست های پشت پرده یی وجود داشته اند. یعنی حکومت اسلامی با بذل مبلغی هنگفت نشریه نیویورکر را تطمیع نموده تا چند صفحه از مطالب خود را به خواست این ها و هذیان های پوچ شان اختصاص دهد. دو دلیل مهم بر این مدعا وجود دارد:

الف: طبق روال حکومت اسلامی یا سیمای ضد ایرانی جام جم٬ تمام ادعاهای نشریه نیویورکر بدون ارایه دلیل یا سندی مطرح گردیده است

ب: دقیقن به حکام عرب اشاره کرده زیرا ملت ایران کمابیش می دانند ج ا چه حمایت های کلانی از اعراب می کند و البته نه مردم عادی عرب٬ بلکه گروهک های تروریستی از قبیل حزب الله لبنان یا حماس و گروهک بن لادن و...به همین دلیل شاید قصدشان این بوده که اذهان عمومی را بفریبند تا توجه شان به سمت اعلاحضرت معطوف شود و دیگر بر حاتم بخشی های حکومت الله خرده نگیرند.

البته لازم است به این نکته اشاره شود نشریه نیویورکر٬ مانند بسیاری دیگر از نشریات دنیای آزاد٬ مشی خود را در راستای ضدیت با "رژیم وقت ایران "همچنان پیگیری می کند و جای تعجبی نیست اگر بسیاری اوقات به این حکومت پرخاش کند. درحقیقت می توان گفت رژیم اسلامی دست گدایی اش را حتا پیش دشمن خود دراز می کند٬ تنها به این خاطر که اهداف پلید خود را به شکلی مقطعی پیش برد و هرگز به آینده و بازتاب این دریوزگی اش نزد مردم نمی اندیشد.

یکی نیست از این اوباش لجن آلوده بپرسد شما که بیست و هشت سال است٬ گلوهای خود را پاره کرده و در شیپورهای مضحک و فریبکار خود می دمید که ثروت ایران در دست فرزندان شاه است!!! پس چه گونه صاحب چنین ثروتی بنا به گفته خودتان نیاز به مساعدت گرفتن از اعراب دارد؟؟!!!! قدری٬ فقط قدری اگر از عقل خود بهره جوییم درمی یابیم٬ این سران حکومت الله هستند که روی سرمایه نفت ملت نشسته اند و هرچه بخواهند در جیب مبارک و بی انتهای خود می گذارند و مابقی را در سینی طلا پیشکش به تروریزم بین المللی خاورمیانه می دارند. قضیه آن قدر ساده و واضح است که حتا یک بچه آن را درک می کند. افسوس مغزهای خریداری شده مزدوران شان تنها نشخوار کننده مزعبلات مقامات بالاتر است و اندازه یک کودک هم نمی تواند بفهمد.

به مرور زمان٬ برای هم وطنان عزیز خیلی مسایل آشکار خواهدشد و درخواهند یافت: خائنین وطن به راستی چه کسانی هستند. همان هایی که ایران عزیز ما را-که داشت دروازه های تمدن جهانی را می گشود-به سمتی بردند که حالا بوی تعفن فرهنگ تازی از آن بلند می شود٬ همان بی هویتانی که با حضورشان در عرصه حکومت٬ تیشه به ریشه جان مردم زدند و با افتادن سایه شوم شان فساد٬ اعتیاد٬ بی خانمانی و مرگ مهمان مردم شد.

خیلی جالب است که حکومت علنن بودجه ی دویست و پنجاه میلیون دلاری به حماس٬ آن گروهک فاسد تروریست می بخشد و نیویورکر و امثال آن سکوت می کنند چرا که گریبان جهان آزاد را٬ شوربختانه تصور مذاکره با جمهوری اسلامی گرفته و بر این باور و پندار غلط خود دیری است پای می فشرند. آیا کار کشوری پیشرو و قدرتمند مثل امریکا به جایی رسیده که با مشتی آخوند کم سواد و بی سواد٬ پای میز مذاکره بنشینند؟ آیا راهی مناسب تر برای بستن دهان و دست این علف های هرزه وجود ندارد؟

بله از دست هیچ کسی جز ملت شریف ایران کاری ساخته نیست. جهان به فکر منافع خود می باشد و هیچگاه برای مظلومیت ایرانی صدایش بلند نخواهدشد و بلکه -اگر مصلحتش ایجاب کند- تفاهم های پنهانی و مراودات زیرمیزی هم با این خونخواران انیرانی خواهد کرد تنها در جهت پیشبرد منافع خود و نه حمایت از ملت ستم کشیده ایرانی.

هم وطن عزیز!

دست من و توست که ایران را نجات دهیم. بازیچه بازی دیگران بودن بس است.

_________________

نگاشته شده در تاریخ چهاردهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ شهریور ۱۳, سه‌شنبه

در آستانه زادروز خجسته والاحضرت شاهدخت ایمان پهلوی

در آستانه ولادت باسعادت دخت گرامی و نازنین شهریار خوبان هستیم. بله بیست و یکم شهریور٬ برابر با زادروز دومین فرزند اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی و ملکه یاسمین، یعنی پرنسس ایمان پهلوی می باشد. پرنسس گرامی در سال دو هزار و پانصد و پنجاه و دو شاهنشاهی دیده به جهان گشودند و اکنون چهارده سال دارند و مشغول درس خواندن هستند.

پیشاپیش این روز خجسته و مبارک را نخست به محضر ملوکانه پدرتاجدار ایشان" پادشاه ایران" و سپس به خدمت مادر گرامی شان" ملکه" و والاحضرتان" نور" و "فرح دوم "خواهران ایشان و تک تک وابسته گان خاندان جلیل سلطنت پهلوی، از همه مهم تر خود ایشان ٬ صمیمانه شادباش عرض می کنیم و با تمام وجود آرزومندیم به زودی این خاندان بزرگ به میهن بازگردند.

حقیر٬ در روز باشکوه تولد ایشان٬ عکس های گوناگونی از این شاهدخت زیبای ایران قرار خواهم داد.

پایداری پادشاهی پیروزی.

_______________

نگاشته شده در تاریخ سیزدهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ شهریور ۱۲, دوشنبه

دین یا دنیا یا هر دو-در باب ثروت اندوزی مقامات وقت

در بدو انقلاب٬ شعارحضرات مسوول این بود: پیروی از علی٬ ساده زیستی و...

خمینی تمام دستورات وحشتناک و خون آشامانه خود را روی یک صندلی مضحک چوبی ارایه داد و حالا هم به ظاهر، برخی از مقامات ج ا وانمود به ساده زیستی می کنند.

اما چنین نیست:

علی اکبر ناطق نوری، در بهترین منطقه شمال تهران، مالک قصری افسانه یی به وسعت پنجاه هزار متر است با باند مخصوص هلیکوپتر و فراتر از آن ناطق نوری -کسی که پیش از انقلاب یک معلم عربی مسکین بیش نبود- حالا موزه یی از عتیقه های سرقت شده از حفاری های میراث فرهنگی را صاحب است که در نوع خود کم نظیر است و سیستم حفاظتی این موزه با سیستم امنیتی موزه های لوور و بریجیت میوزیوم برابری می کند.

کاخ غلام علی حداد عادل در "دار آباد نیاوران" به کاخ ده میلیارد تومانی شهرت دارد، عرضی وزیر سابق پست و تلگراف در ج ا مالک چندین و چند قصر در تهران و سایر نقاط ایران است و در باب مایملک و حساب های بانکی بی نهایت رفسنجانی و رفیق دوست آن گدای تازه سامان گرفته و رییس سابق بنیاد جانبازان -بنیادی که در واقع به شغل شریف برج سازی و خرید و فروش ویلا سرگرم است- و سایر این جاه طلبان حرف و سخن بسیار است .

حالا دو پرسش پیش می آید: آیا امیرالمومنین نیز با توجه به عملکرد اینان تنها وانمود به ساده زیستی داشت؟

آیا اشرافیت لزومن بد است؟! چنانچه خود خمینی در سخنرانی اول خودش در بهشت زهرا چنین حرفی را زد و اگر از نگاه این ها بد است٬ چرا خودشان مالک ثروت های نجومی هستند؟

می گویند در زمان جاهلیت عرب بتی از جنس خرما ساخته بودند که مهم ترین خدای آنها محسوب می شد زمانی عده یی از کلید داران بت خانه به واسطه گرسنگی و علاقه وافر به خرما شروع به برداشتن خرماها از پیکر بت نمودند تا جایی که دیگر آن بت بیچاره شکلش را از دست داده و داشت متلاشی می شد و آنجا بود که این مثل ساخته شد: یا خدا را انتخاب کنید یا خرما را!

باید فریب خوردگان را از خواب غفلت بیدار کرد، همان هایی که با باور کردن شعار مسخره و پوچ" مستضعفین وارث جهان خواهند بود" بیست و هشت سال است در خلوت تاریک و حضیض محنت خود تنها هستند و هرگز نتوانستند بیاندیشند چرا هرسال که از استقرار این حکومت گذشت وضع مردم عادی جامعه بدترشد و رو به سوی زوال حرکت کردند.

وای بر سران این حکومت٬ زمانی که آتش خشم مردم شعله ور شود.

__________________________

نگاشته شده در تاریخ دوازدهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی