۱۳۸۹ مهر ۳۰, جمعه

برگردان پارسی سخنرانی رضا شاه دوم پهلوی در دانشگاه جان هاپکینز

ده روز پیش در تاریخ بیستم مهرماه، شاهنشاه بزرگ ایران، اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی، این افتخار را به اساتید و دانشجویان دانشگاه جان هاپکینز دادند تا ساعاتی را در جمع آنان حضور داشته و سخنرانی فرمایند.

مباحثی که آن حضرت در سخنان اخیر خود مطرح ساختند، بیشتر پیرامون اهداف و انگیزه های پلید ایادی جمهوری اسلامی است. ایشان ابزارها و روش های شوم حکومت را در راستای تحریف واقعیات مورد بررسی قرار دادند.

اعلاحضرت همچنین بر اهرم ها و تاکتیک های شومی که جمهوری تروریستی اسلامی در راستای ضربه زدن به جهان آزاد از آنها استفاده می کند، تاکید نموده نکاتی را طرح فرموده و دیدگاه های شاهانه را بیان کردند.

پادشاه ایران با اشاره به برنامه خطرناک هسته یی رژیم ولایت فقیه و حواشی آن، به تبیین و ارزیابی راهکارهای موجود پرداخته و همچنین میزان پاسخ دهی این راهکارها را تصویر کردند.

سخنان سراسر لبریز از اندیشه و آگاهی معظم له، بر محور آزادی و دموکراسی خواهی قوام یافته است. فرمایشات شاهنشاه محبوب ایران رضا شاه دوم، مملو از عصاره ناب آزادی خواهی و مردم گرایی می باشد که جز این تاکنون از شهریار ایران نشنیده ایم.

متن کامل سخنرانی اهورایی ایشان را در ادامه خواهیم خواند:

سمپزیوم میلتون اس. آیزنهاور

دانشگاه جان هاپکینز

۲۰ مهر ۱۳۸۹

خانم ها و آقایان عصربخیر.

از اینکه امشب با شما در اینجا هستم و این فرصت را دارم که سمپزیوم میلتون اس. آیزنهاور را مورد خطاب قرار دهم بسیار خوشوقتم. می خواهم از محمد السعید، دنیل کالدرون و نیکی اکرمن برای خوشآمد گفتن به اینجانب برای سخنرانی امشب تشکر ویژه کنم.

کانون سلسله نشست های امسال، اهمیت ویژه ای برای من و هم میهنانم در ایران دارد. همان گونه که این نشست ها نیز نشان می دهند، فناوری و ارتباطات امکان تعاملات تازه را فراهم می کند؛ و همان گونه که شما نیز اشاره کردید جوانان مترقی امروز چه تاثیری بر حرکت های سیاسی گذاشته اند- امروز جوانان ایران با استفادۀ عملی ازاین ابزارها، نارضایتی خود را ابراز داشته و رژیم را در جهت تغییر وادار کرده اند.

امشب ما اینجا هستیم تا از آرمان میلیون ها ایرانی بگوییم که همانا تحقق آزادی، دموکراسی و حقوق بشر است. این مسئله ابعاد حماسی دارد، اما باتوجه به وقت کوتاه گردهمایی امشب، می خواهم به جای امتیازات بارز آرمان جمعی خود برای رسیدن به این هدف، افکار وعقاید خود دربارۀ راه و مسیر حرکت را مطرح کنم.

اما پیش از آنکه از آیندۀ مردم خود بگویم، می خواهم با شما مروری کوتاه بر بخشی از تاریخچۀ غم انگیز اخیر آن داشته باشم.

تغییرات ویرانگری که رژیم مذهبی در طی سی سال گذشته در کشور من و منطقه ایجاد کرد، بی درنگ انجام شد و با استقرار رژیم انقلابی در ایران بی ثباتی در منطقه شکل گرفت و آماده شد برای انجام ماموریت اولیۀ خود که صدور تعبیر خاصی از قوانین اسلامی و انقلاب ورای مرزهای خود با هدف قرار دادن خاورمیانه در مرحلۀ نخست بود.

تحریکات رژیم روحانی، کینه جوی ایران، صدام حسین، را قادر ساخت با استفاده از هرج و مرج روزهای اولیۀ انقلاب به ایران حمله کند و در سپتامبر سال ۱۹۸۰ به مناطق ارزشمند استراتژیک درون ایران تجاوز نماید. این حمله به جنگ طولانی و فجیع هشت ساله ای منجر شد که تلفات سنگینی برای طرفین و میلیون ها مجروح و معلول و آواره به سبب ویرانی شهرها و دهات را بهمراه داشت.

در شرق ایران، جمهوری شوروی سابق فرصت یافت تا به همسایۀ ما افغانستان حمله و آن کشور را تصرف کند. این نیز به یک دهه درگیری خونبار و از دست دادن بی حد و حصر جان برادران افغان ما، ویرانی شهرها و اقتصاد آنان، و همزمان با آن، ظهور طالبان، پیدایش القاعده، و نهایتا به فاجعۀ یازده سپتامبر در ایالات متحد امریکا انجامید.

آیت اله روح اله خمینی و رژیم روحانی ایران از همان نخستین روزهای آغازین، اقدام به مبارزه طلبیدن و بدنام ساختن غرب کردند. خمینی در داخل ایران شروع به خنثی سازی آنچه "مسموم سازی غربی" جامعۀ مدرن ایران دهۀ ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ می نامید، کرد. بیرون از مرزهای ایران، خمینی سرود "ضدامپریالیستی" در منطقه ترویج داد. این هدف ساده ای بود: فشار آوردن بر امریکا و خارج ساختن آن از منطقه، به ویژه از کشورهای همسایه تولید کنندۀ نفت.

خمینی و رژیم مذهبی با خودخواهی و جنون تلاش کردند جنگ ایران و عراق را با خیال آزادسازی بیت المقدس از طریق کربلا (با نامگذاری روز قدس) توسعه دهند. در کانون این جبهۀ ایدئولوژیک، آرزوی خمینی بسط قلمرو منطقۀ نفوذ خود در خاور نزدیک، با هدف قراردادن مردم لبنان و فلسطین، بود. ظهور حزب الله، که زاییدۀ افکار مستقیم رژیم آخوندی بود، نیز بخشی از استراتژی بزرگ تحمیل هژمونی منطقه ای زیر سلطه و امر وی بود. این برنامه، هم پیمان استراتژیک وی، حافظ اسد سوریه، را نیز شامل می شد که رژیم آخوندی با هم دستی وی هنر استخدام، فتنه انگیزی و تحریک مستقیم کشورهای همسایه را به حد اعلای خود رساند؛ که به معنای گسترش "خط دفاع خارجی" در برابر نیروهای غرب بود.

در تلاشی مستمر برای ناامید کردن امریکا و نیز فشار آوردن بر هم پیمانان منطقه ای آن، رژیم آخوندی در سه دهه حکومت خود به نحو سیستماتیکی شبه نظامی های تندرو و گروه های مختلف تروریستی را مستقیم یا غیرمستقیم در هر مکان و زمانی که خواسته است با پشتیبانی مالی مسلح نموده، و آموزش داده و در حقیقت الهام بخش آنان بوده است تا در خاورمیانه تنش ایجاد کنند و با فرمانبری خود از این رژیم، هدایت و کنترل درگیری ها در منطقه را به دست داشته باشد.

درک این نکته بسیار ضروری است که رژیم آخوندی درپی به چالش کشیدن امریکا و هم پیمانان منطقه ای آن بود (و همچنان هست) تا توجه افکار عمومی را از سیاست های شنیع خود در سرکوب مداوم و ایجاد فضای رعب و وحشت در میان هم میهنان ایرانی من منحرف کند. درحالیکه رژیم آخوندی از منابع ارزشمند ملی ما برای صدور انقلاب استفاده می کند، مردم ایران از تامین نیازهای اولیۀ خود نیز محروم مانده اند و با حرکتی پُرشتاب، استانداردهای زندگی خود را که زمانی مایۀ غبطۀ جهانیان بود از دست می دهند و تحت ظلم و ستم دائمی زندگی می کنند.

طولی نکشید که اکثر ایرانیان، شامل کسانی که به "انقلاب خمینی" باور داشته و به آن کمک کردند، نیز سرخورده شدند. مقاومت و شکل های اولیۀ مقابله با رژیم سریع و در همان شرایط جنگی آغاز شد و ایران را با از هم گسیختگی روبرو کرد. نخست، زنان باشهامت ایران به پا خاستند که از همان آغاز ورود این رژیم سخت ترین و خشن ترین رفتارها را تحمل کردند. امروز، این خونِ بچه های همان پدران و مادران شجاع است که بر سنگفرش خیابان های ایران جاری می شود.

در این سه دهۀ گذشته، در تلاش راسخ خود برای دستیابی به آزادی متاسفانه شاهد سرکوب، تحقیر، جنایت، شکنجه، سنگسار در ملاء عام، به دار آویختن و اعدام های بیشماری بوده ایم، که فصل همیشگی داستان خونبار این رژیم است. اما دنیا تا حد زیادی از داستان غم انگیز ما بیخبر یا نسبت به آن بی توجه بود و اغلب نمی توانست آن سوی گفتار دوگانه نمای توتالیتر آن را ببیند.

اغلب، دولت های غربی مشغول یافتن راه هایی برای تجارت و معامله با ملاهای حاکم بودند، و بنابر عادت، نقض فاحش حقوق بشر در ایران را نمی دیدند، و چشم خود را بر خشونت هایی مانند ترور مخالفان و معترضان به رژیم در کشورهای خارجی، بسته بودند.

برخلاف سکوت جهانیان در برابر سی سال ظلم و ستم این رژیم، در دهۀ ۱۹۷۰ مخالفت های سازماندهی شده ای مستقیما علیه دولت پدر من صورت می گرفت. تفاوت نمی تواند بیش از این روشن یا آزاردهنده باشد. به نظر می رسید دنیا کاملا هماهنگ و نگران مسئلۀ حقوق بشر در کشور من بود. امروز، با قبرستان های آباد سی ساله و شمار دیگری که در ایران در انتظار مرگ به سر می برند، سکوت جهانی بر این شقاوت خیرکننده در نقض حقوق بشر توسط رژیمی که خود را مذهبی می داند، حیرت آور و ناامید کننده است. برای من و بسیاری از هم میهنان من ناراحت کننده و ناامید کننده است که به این نتیجه برسیم که استانداردهای بین المللی حقوق بشر از آغاز تاسیس تنها حکومت دینی دنیا، تا این حد ساده و خفیف عمل می کند.

در ماه های اخیر، لحن دنیا شروع به تغییر کرده است، چراکه این رژیم به هیچ روی پاسخگوی قطعنامه ها و درخواست های سازمان ملل متحد نیست. به تازگی، کلینتون، وزیر امور خارجه، حقوق بشر را به عنوان یک فاکتور برانگیزاننده در تحریم های هدفمند خود علیه هشت نفر از سیاستمداران جمهوری اسلامی عنوان کرد. بحران انسانی درون ایران، با هزاران پناهندۀ سیاسی که در وضعیت نابسامانی بسر می برند، اکنون از مرزهای آن خارج شده است. این پناهندگان که تحت شکنجه های شدید در ایران بوده اند، شاهدان خوبی بر نقض حقوق بشر رژیم آخوندی هستند و رسانه ها باید صدای آنان را بشنوند.

در طول سالیان گذشته، جلسات بیشماری با سران کشورها، اعضای برجستۀ هیئت های قانونگزار بین المللی، مانند مجلس اعیان انگلیس، کنگرۀ امریکا، و پارلمان اروپا داشته ام که در آنها نسبت به این حقیقت اجتناب ناپذیر هشدار داده ام که دیر یا زود استبداد، تندروی، نظامی گری و تروریسم رژیم آخوندی در ایران به فراسوی خاورمیانه کشیده خواهد شد. متاسفانه، تاریخ شاهد انتقال چنین ایدئولوژی هایی نه تنها به اروپا بلکه حتی به اینجا یعنی امریکا نیز بوده است. دنیا به ندرت توانسته است چنین مشکلاتی را نه فقط به صورت منطقه ای یا اختلاف بین مسلمانان ببیند. ندای "جهاد" تنها از مساجد دمشق یا بیروت برنمی خیزد. این فریادها از حومه های پاریس، لندن و مادرید نیز به گوش می رسد. به تازگی شاهد شکست توطئۀ جهاد برای انفجار بمب در میدان تایمز نیویورک بودیم و اکنون کل قارۀ اروپا در تهدید ترور قرار دارد.

و حالا می توان رکورد تازه ای به کارنامۀ رژیم خون آشام آخوندها اضافه کرد: برنامۀ هسته ای ایران.

به نظر می رسد درحالی که دنیا نسبت به نقض فاحش حقوق بشر در ایران یا صدور جنگ طلبی رژیم آخوندها در ایران بی تفاوت است، ناگهان تلاش های هسته ای ایران توجه دنیا را به خود جلب کرده است. دنیا نسبت به ترکیب مرگبار حمایت از تروریسم و سرمایگزاری نظامی ایران و انگشت این رژیم بر ماشۀ هسته ای بیدار شده است.

مسئلۀ هسته ای به اولویت درجه یک برای ارسال دیپلمات ها از پایتخت های غربی و ملل متحد تبدیل شده است. اما، من اینجا هستم تا به شما بگویم مسئلۀ هسته ای از مسائل مهم و قوی برای برانگیختن شهروندان ایرانی نیست، که فلاکت اقتصادی و شرایط حقوق بشر خود را توجیهی نیرومند برای ضدیت با رژیم آخوندی می دانند.

در آخر اینکه، برخی دولت ها موضعی سخت تر در برابر این رژیم اتخاذ کرده و اعتراضات مردم در درون و بیرون ایران را منعکس می کنند. این تغییر مثبت رویدادها در نتیجۀ شکست مفتضحانۀ انتخابات یک سال گذشتۀ ایران، امکان ظهور و بروز "جنبش سبز" را فراهم کرده است.

برای نخستین بار در سه دهۀ گذشته، دنیا نگاهی نزدیک تر و عمیق تر به ایران و ایرانیان دارد. مطبوعات و رسانه های جهان، یوتیوب و تویتر نقش بزرگی در آشکارسازی تصاویر تلاش های مردم علیه سرکوبگران دارند و جهان را از آرمان های واقعی آنان آگاه کرده اند. به طور چشمگیر و یک شبه، جهان شاهد برداشته شدن دو نقاب بود: نقاب دوگانگی گفتار رژیم اصلاح طلب جعلی؛ و نقاب ملت ایران برای رساندن فریاد اعتراض خود به جهان علیه رژیم توتالیتر و مستبد.

چه باید کرد؟

دیپلماسی با تمام تلاش های بی وقفۀ خود نتوانست این رژیم را به هیچ نحوی تغییر دهد. در عوض، این رژیم به تاکتیک های عریض و طویل خود همزمان با رسیدن به برنامۀ هسته ای ادامه می دهد. قدرت های غربی به واقع درک نمی کنند که این رژیم ضمانت بقا خود را در برابری قدرت زیر چتر هسته ای، و درنتیجه، خنثی سازی برتری قدرت های نظامی خارجی، و رسیدن به هدف تسلط بر منطقه با خلافت مدرن شیعه می داند.

برخورد یا ضربۀ نظامی به ایران فاجعه آمیز خواهد بود. بارها مخالفت شدید خود را با برخورد نظامی به دلیل دورنمای ژرف جنگ و ویرانی کشور بیان داشته ام، من باور دارم که چنین حملاتی بر برنامۀ بخوبی تثبیت شدۀ هسته ای ایران نه تنها بی اثر خواهد بود بلکه مهم تر از آن، شانس حل مسالمت آمیز وضعیت سیاسی ایران را ازبین خواهد برد. این کار، دموکراسی در ایران را ریشه کن کرده و تلفات جانی و مالی سنگین تری را به ایرانیان و منطقه تحمیل خواهد کرد.

تحریم ها به تنهایی نمی توانند نتجیه بخش باشند. اگرچه تاحدی و در کوتاه مدت اثربخش هستند، من عقیده ندارم که تحریم های اقتصادی به عنوان یک سیاست اقتصادی یک جانبه در درازمدت به نتیجۀ مطلوبی برسد، به ویژه تا هنگامی که وضعیت سیاسی به همین گونه غالب است.

پس اگر دیپلماسی، اقدام نظامی یا تحریم ها نه، چه انتخاب دیگری باقی می ماند؟ ما باید سطح فشار داخلی را بر رژیم افزایش دهیم. تمام پیکان ها به آنچه که در این چند ساله مرتبا بحث آنرا کرده ام اشاره می کنند: توانمندسازی جامعه

فقط با توانمندسازی مردم ایران است که می توانیم به روند کمتر زیانبار و بیشتر قانونمند تغییر سیاسی در ایران امید داشته باشیم. به همین دلیل است که چنین تعهد و ویژگی برای یک کمپین مقاومت و نافرمانی مدنی بدون خشونت قائل هستم: تاریخ نشان می دهد که هیچ قدرتی بالاتر از نیروی مردم مصمم و متعهد نیست. همان گونه که تاکنون نشان داده اند، مردم ایران توانایی، خواست و شهامت اداره کردن این قدرت را دارند به ویژه اگر جامعۀ جهانی در هر سطح، هر حرکت و هر فرصتی از آنان پشتیبانی کند.

از ماه ژوئن ۲۰۰۹ تا کنون، شاهد تاثیرات نیرومند یک حرکت دموکراسی خواهانه در کل کشور بوده ایم. همۀ اینها بدون رهبری، ساختار، یا کمک جامعۀ جهانی صورت گرفت، فقط از طریق رسانه های اجتماعی، تلفن های موبایل و گفتار دهان به دهان انجام شد. تصور کنید چه خواهد شد اگر دنیا بر کمک به زنان و مردان شجاعی تمرکز کند که خواهان حقوق خود در خیابان های ایران بوده اند. الان زمان دخالت دادن- نه رژیم بلکه مردم ایران- و نیز تقویت حرکت مردم با دادن ابزارهای ارتباطی و سازماندهی بهتر فرا رسیده است.

این موضعی عاقلانه تر خواهد بود که با رژیمی که محکوم به سرنگونی است همراه نشوید، در عوض با خواست های مخالفان و معترضان همراه باشیم.

خانم ها و آقایان،

زمان حساسی است، ساعت تیک تاک می کند و پنجرۀ ما بسته می شود. دیپلماسی نمی تواند بی انتها باشد. باید از جنگ پرهیز کرد. تسلیم و سرسپردگی غیرقابل تامل است. فقط یک راه حل واقعی وجود دارد: اکنون زمان آن فرا رسیده است که دنیا روی مردم ایران سرمایه گذاری کند. تغییر از درون، و به دست مردم ایران، تنها راه قانونی و کم هزینه ترین راه حل است. می دانم که هم میهنان من با عشق و شور، حس وظیفه شناسی، و ایثار هرکاری می توانند انجام می دهند. به خواسته های آنان توجه کنید، و بگذارید بدانند که تنها نیستند. از شما دانشجویان دانشگاه جان هاپکینز می خواهم سطح آگاهی را در این دانشگاه افزایش داده و به دیگر جنبش های دانشجویی جهان که نقض حقوق بشر و عدم وجود آزادی در ایران را به گوش جهانیان می رسانند، بپیوندید. از استادان و رسانه ها تقاضا می کنم، دربارۀ حکومت فاجعه بار این رژیم و فریادهای آزادی طلبی شهروندان ما و جامعۀ مدنی ما بنویسید. حقایق زیادی وجود دارد. اگر همۀ ما صداها و تلاش هایمان را متحد و یکپارچه کنیم، روزی ایران- و امیدوارم خیلی زود- از این سفر تاریک باز خواهد گشت و به نور و روشنایی خواهد رسید.

متشکرم

پیوند به تارنمای ملوکانه ی اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی

__________________

نگاشته شده در تاریخ سی ام مهر دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ مهر ۲۵, یکشنبه

پیام رضا شاه دوم پیرامون روز جهانی مبارزه با حکم اعدام

هر ساله دهم اکتبر، در تمامی جهان روز مبارزه با مجازات اعدام نامیده می شود. به مناسبت فرا رسیدن چنین روزی، روش تادیبی بی رحمانه و تقریبن منسوخ اعدام، مورد نقد و چالشگری قرار گرفته و اثرات منفی آن بررسی می شوند.

مجازات مرگ، شاید بیشتر واکنشی احساس گرایانه و غیر عقلانی نسبت به مجرمینی باشد که خود معلول هستند و نه علت.

حکم اعدام اکنون در بیشتر کشورهای توسعه یافته و یا رو به توسعه لغو شده است. بسیاری از کشورها اشد مجازات(سنگین ترین حکم قانون) را برای مجرمین جای اعدام به حبس ابد و یا تبعید توام با اردوگاه های کار تبدیل کرده اند. چنین مجازات هایی بیشتر ریشه عقلانی دارند تا احساسی و نه تنها حس انزجار و تاسف توامان را در سایر مردم برنمی انگیزند بلکه می توانند قالبی باشند برای بازسازی شخصیت مجرمینی که بسیاری شان قربانی کمبودها و سرخوردگی ها هستند.

در دنیای امروز، جرم شناسی خودش یک تخصص است. اکنون سال هاست نسل جلادها و میرغضب ها به پایان رسیده و جای آن نسلی نو تولد یافته که در صدد محو علت های جرم است نه لزومن مهره های وقوع جرم.

در جهان مدرنی که همه چیز به سرعت در حال تغییر و تحول می باشد، شوربختانه در پاره یی از کشورهای اسلامی هنوز مجازات اعدام به شکلی فله یی، وسیع و بی حساب و کتاب در حال انجام است. کشور عربستان هنوز مجازات قطع سر را به اجرا در آورده و حتا به مجازات های شنیعی همچون قطع نخاع، بیرون آوردن چشم و قطع گوش و زبان نیز مبادرت می ورزد.

بر حسب بزرگ ترین بداقبالی تاریخی، در میهن عزیز ما ایران امروز حکومتی پلشت و کژ اندیش به نام جمهوری اسلامی یکه تازی می کند. متاسفانه بازار حکم اعدام در ایران کنونی بسیار پر رونق بوده و از آنجایی که قوانین اسلامی از هزار و چهارصد سال پیش به اینان ارث رسیده است، چهره احکام جزایی آن بسیار زشت و تیره و نحوه اجرای این احکام، بی مضایقه و خالی از هر نوع ملایمتی می باشد.

همانگونه که همگان آگاه هستند حکومت های دینی بیشترین فاصله را با دموکراسی و مردم گرایی داشته، فجیع ترین و سنگدلانه ترین احکام را در مورد مردم به اجرا در می آورند. در ام القرای اسلامی علاوه بر مجازات مرگ، قطع دست، تازیانه و سنگسار نیز همچنان جزو احکام بلانکار به شمار می روند که این مطلب بسیار دردآور می باشد.

مقارن با فرا رسیدن روز جهانی مبارزه با اعدام، ذات مبارک شاهانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی اراده فرمودند تا پیام شکوهمندشان را صادر کنند. پیام ایشان همان روز(هجدهم مهر ماه) در فیس بوک و همچنین وبسایت همایونی شان قرار گرفت.

متن کامل پیام معظم له را با هم می خوانیم:

بیش از دو سوم کشورهای جهان مجازات اعدام را در قانون یا در عمل لغو کرده اند. در حالی که در قانونِ 58 کشور مجازات اعدام وجود دارد، ولی این مجازات را اعمال نمی نمایند. این روند در جمهوری اسلامی رعایت نمی شود، نه تنها مجازات اعدام را اجرا می کند، بلکه به وحشیانه ترین روش آنرا اعمال می نماید. بیش از 600 نفر برای جرایم سیاسی در حال حاضر در صف اعدام هستند این مجازات بیرحمانه، غیرانسانی و اهانت آمیز به نام عدالت و مذهب به منظور ضربه زدن به مخالفان سیاسی انجام می شود. این نقض حق حیات لحاظ شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر، و در واقع انکار نهایی حقوق بشر است امروز در ارج نهادن به روز جهانی علیه مجازات اعدام در دهم اکتبر 2010، من همراه با هم میهنانی هستم که برعلیه این اقدام ضد بشری ایستاده اند و از جهانیان می خواهم که رژیم کنونی در ایران را برای پایان دادن به این اقدام وحشیانه تحت فشار قرار دهند.

پیوند به تارنمای ملوکانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی

_________________________

نگاشته شده در تاریخ بیست و پنجم مهر دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه

شادباد زادروز با سعادت علیاحضرت شهبانو – یگانه بانوی آینه و آفتاب













امروز بیست و دوم مهر ماه، سالروزی است که ذهن آدمی را به سمت و سوی رخدادی بس شگرف متمایل می سازد. امروز خجسته میلاد علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی، مادر معنوی ملت ایران است. بزرگ بانویی که تصور هیچ کسی به بلندای جایگاه ایشان نمی رسد.

ای بهار زیبا، آمدنت خیر مقدم باد که در فردای ایران، سروها به نام شکوهمند تو برمی خیزند و درختان به اذن تو میوه خواهند داد. بهار به دلربایی حضور تو خواهد آمد. در روزی نه چندان دور، همان روزی که فرزند تاجدارت به اریکه پرجلالت پادشاهی ایران تو باز می گردد. درود بر نام فروزنده تو ای بانوی ایران زمین، شهبانوی مهرآفرین، درود کائنات بر وجود اقدس تان باد که هر چه داریم امروز به برکت ذات مبارک شماست. هزاران خیر مقدم بر این آمدن تان که بودنِ ما را ضمانت می کند. سلام و درود بر شمایی که خورشید بر پیشانی تان نقش بسته است.

علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی، ملکه مادر، همسر پادشاه بزرگ و فقید ایران اعلاحضرت محمد رضا پهلوی، مادر شاهنشاه والاتبار مان اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم و همچنین سه گوهر یکدانه دیگر که والاحضرتان دربار هماره جاودانه پهلوی هستند، به تاریخ بیست و دوم مهرماه سال یکهزار و سیصد و هفده خورشیدی، در خانه یی کوچک و مملو از مهر، منت بر آفاق گذارده و دیدگان پرتلالوشان را بر جهان گشودند تا این دنیای دل گرفته فصلی دیگر آغاز کند:

خوش آمد گل وزان خوشتر نباشد

که در دستت به جز ساغر نباشد

بیا ای شیخ و از خمخانه ی ما

شرابی خور که در کوثر نباشد

به تاج عالم آرایَش که خورشید

چنین زیبنده ی افسر نباشد

شهبانوی نازنین ما، از دوران نوجوانی هوش خارق العاده یی داشتند. همین هوش و استعداد بالا سبب شد تا آن دوشیزه نوجوان در سن هجده سالگی برای ادامه تحصیل به فرانسه سفر کنند. مادر گرامی و روانشاد ایشان بانو فریده دیبا که پس از فوت زودهنگام همسرش زنده یاد سهراب دیبا، به تنهایی مسوولیت تربیت دختر محبوبش را بر عهده گرفته بود، در عین اطمینان خاطری که به درایت و کمالات دوشیزه فرح داشت، کمی دلواپس این سفر بود.

خصوصن رشته یی که شهبانو مدنظر داشتند یعنی معماری، در آن روزگار رشته یی تقریبن مردانه بوده و در ساختار سنتی و محدود آن زمان، برای دختران چندان متداول نبود. اما شهبانوی گرانقدر تصمیم قطعی خود را گرفته بودند و مادر نیز پذیرفت.

ایشان حدودن بیست و یک ساله بودند که حادثه یی شیرین اما بس عجیب رخ داد. در آن زمان ابرمردی اهورایی، بر حسب یک اتفاق با شهبانو دیدار نمودند که همین دیدار خوش یمن، منجر به وصلتی شکوهمند شد.

ازدواج فرخنده اعلاحضرت محمدرضا شاه و علیاحضرت فرح، به تاریخ مبارک بیست و نهم آذرماه سال یکهزار و سیصد و سی و هشت خورشیدی در اوج فره و شکوه برگزار گردید. درحالیکه جشن در کاخ مرمر برقرار بود، در سرتاسر ایران نیز مردم همگام با این واقعه فرخنده، به رقص و پایکوبی مشغول بودند.

شاهنشاه آریامهر با آن ابهت و وقار شاهانه یی که در تصور آدمی نمی گنجد، دل در گرو این عشق ناب نهاده بودند. علیاحضرت شهبانو نیز به رغم ارادت و علاقه یی که از کودکی نسبت به شاه داشتند، اکنون آتش عشقی دیگرگونه را حس می کردند که در نوع خود بی مانند بود.

تقریبن یک سال پس از این ازدواج پرمیمنت، در نهم آبان ماه 1339خورشیدی، وارث اورنگ کیانی، شهریار شهریاران، والاحضرت رضا پهلوی دوم ولادت یافتند و نه تنها دربار سلطنت که تمام ایران یکپارچه غرق در نور و سرور گردید. در طی سالیان بعد، شهبانوی بزرگ ایران، سه جگرگوشه دیگر را به دربار ایران هدیه فرمودند. والاحضرتان شاهدخت فرحناز، شاهزاده علیرضا و شاهدخت لیلا پهلوی که وجود عزیز هرکدام شان امیدبخش قلب مهربان پدر تاجدار و مادر گرانمایه شان گردید.

علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی علاوه برآنکه برای فرزندان خود مادری نمونه بوده و هستند، در زمینه های اجتماعی نیز از لیاقت و توانمندی منحصر به فردی برخوردارند. ایشان در بسیاری از رشته های ورزشی مهارتی ویژه داشتند. آن حضرت همچنین با پیانو آشنا بوده و گهگاه می نواختند. علیاحضرت افزون بر زبان پارسی، بر انگلیسی و فرانسه تسلط کامل داشته و دارند.

قدوم مبارک شهبانو در دربار ایران، سرآغاز تحولات جدید و چشمگیری بود. اگرچه پیش از حضور آن حضرت، همواره اجرای برنامه های مفید و پروژه های سازنده، سرلوحه اهداف پادشاه فقید بود اما ورود علیاحضرت فرح زمینه ساز وقایع مهمی شد. احداث بسیاری از مراکز فرهنگی، هنری و اجتماعی مانند تاتر شهر، کانون پرورش فکری کودک و نوجوان، پارک جمشیدیه(پارک سنگی)، استادیوم امجدیه، برج شهیاد آریامهر و.... تنها نمونه هایی از کوشش های شگفت انگیز و الطاف بی کرانه شهبانو فرح پهلوی می باشند.

افسوس فاجعه منحوسی که در سال 1357 به وقوع پیوست، میهن رو به اوج را سریعن به جاده زوال و ناکامی سوق داد. بسیار زودتر از آنچه تصور شود، ایران به اشغال و تصرف ملایان فرومایه درآمد. کشور ما همراه با متعلقات اش به سمت نابودی حرکت کرده و حیثیت ایرانیان در چشم مردم جهان به شکل تاسف آوری سقوط کرد.

ظهور شوم اسلام گرایان در عرصه سیاست و همچنین تبعید خاندان بلندآوازه سلطنت پهلوی، ایران را به ماتم سرای مغمومی بدل کرد که تنها صدای زوزه گرگ ها و شغال ها در آن به گوش می رسد. سفر خاندان پهلوی تمام اقتدار ایران را از مرزهای آن خارج کرد اما همین امروز و پس از سی و یک سال که از ویرانی ایران می گذرد، شهبانوی پاک نهادمان همچنان در کنار هم میهنان شان و در صحنه نبرد با اهریمنان ایستاده اند. دست مهربان معظم لها همچنان بر سر یکایک ما و نگاه زیبا و پرامیدشان به برامدن خورشید فرداست.

فرا رسیدن بیست و دوم مهرماه سالروز پانهاد با سعادت علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی را گرامی می داریم. این عید فرخنده را نخست به پیشگاه ملوکانه فخر کائنات، اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی صمیمانه و چاکرانه فرخنده باد عرضه داشته و سپس به حضور مبارک والاحضرتان شاهدخت فرحناز و شاهزاده علیرضا پهلوی شادباش عرض می کنیم. آنگاه به محضر والاحضرت ملکه یاسمین اعتماد امینی پهلوی عروس علیاحضرت، این سالروز پرمیمنت را عرض تبریک داشته و همچنین به خدمت سه نوگل تازه شکفته دربار پهلوی والاحضرتان شاهدخت نور، ایمان و فرح دوم پهلوی زادروز مادربزرگ ارجمندشان را مبارک باد عرض می نماییم. در آخر و در نهایت خضوع و خشوع به درگاه مبارک علیاحضرت شهبانو، ولادت با سعادت شان را بنده وارانه شادباش عرض کرده و آرزومندیم ایشان در سایه همایونی فرزند برومند و تاجدارشان صد سال زنده، پاینده و برقرار بمانند.

بیست و دوم مهرماه سالروز تولد ملکه مادر، بر یکایک ایرانیان راستین خجسته باد...

_______________________

نگاشته شده در تاریخ بیست و دوم مهر دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه

پیام رضا شاه دوم پیرامون محکومیت طبرزدی و واکنش دیگران

خبر محکومیت حشمت الله طبرزدی را که شنیدم به شخصه دچار حس تاسف شدم. با خود اندیشیدم چه داستان عجیبی بر مملکت ما می رود و گرفتار چه روزگاری شده ایم. هرکسی که به هر دلیل یا شرایطی حرف از آزادی، شرف و ایرانی بودن می زند، بی درنگ بازداشت می شود یا مهر ارتداد و محاربه بر پیشانی اش زده و به چوبه دار رهسپارش می کنند.

هنگامی که شنیدم آقای طبرزدی به نه سال زندان و هفتاد و چهار ضربه شلاق محکوم شده است، برای لحظاتی شرایط وی را نه به عنوان یک متفکر و نه کسی که در آینده ایران و ایرانی جایگاه منحصر به فردی خواهد داشت، بلکه صرفن به عنوان یک انسان، پیش چشم خود آورده و اندیشیدم هرکسی به جای وی باشد، چنین محبس تاریک و غمباری رنجش می دهد و ماهیت این رنج تا تجربه نشود قابل درک نخواهد بود.

طبرزدی هرکه باشد و با هر پیشینه یی امروز، گروگان ملت است در دست رژیم منحوس اسلامی. او به عنوان یک ایرانی، در بند و محبس رژیم انیرانی جمهوری اسلامی گرفتار آمده است.

حدود چهار روز پیش در صفحه فیس بوک ملوکانه محبوب نازنین، اعلاحضرت رضا شاه دوم پیامی با این مضمون دیدم:

"من از هم میهنانم می خواهم که همبسته و مقاوم صدای اعتراض خود را در مخالفت با رای نا عادلانه ای که آقای حشمت اله طبرزدی بدان محکوم شده است رسا کنند. محکومیت غیرانسانی که شامل زندان و شلاق است و فقط به این دلیل که او نظرش را بیان کرده است، یک قدرت نمایی برای خاموش کردن تمامی حامیان دموکراسی و نقض حقوق اولیۀ آقای طبرزدی است

رژیم حاکم نه خود راملزم به رعایت حقوق اولیۀ فردی می داند و نه خود را ملزم به انعطاف پذیری از اصول ایدئولوژیکی خود می داند. به این دلیل است که من خواهان یک گزینۀ سکولار به جای این رژیم هستم

آقای طبرزدی شما تنها نیستید و من نگران شما و خانواده شما هستم"

هنگامی که پیام همایونی آن حضرت را که این چنین پدرانه و دلسوزانه پیرامون آقای طبرزدی نگاشته بودند خواندم، هزار بار بیشتر از پیش دریافتم که احساس ناخواسته ام در مورد طبرزدی و طبرزدی هایی که در چنگال رژیم خون آشام اسلامی قرار دارند، معقول و صحیح است. در مورد بنده حقیر شاید این صرفن یک احساس بود و منشا عقلانی چندانی نداشت. اینکه برای یک زندانی سیاسی متاسف شدم و حس دردناک وی را درک نمودم. اما همین احساس ناخواسته نیز خودش دنیایی ارزش داشت وقتی که می دیدم احساسات ناقابلم، همسو و هم راستای بیان فاخر شاهنشاه محبوبم می باشد.

در این موقعیت ها نقش ما در همدردی و همراهی تعریف می شود نه در زبان به کنایه گشودن و غضب وار سخن گفتن.

صدالبته آن زمان که ایران آزاد شود، سیستمی دموکراتیک و سکیولار حاکم شود و شرافت ایرانی جایگزین رذالت اسلامی شود، تک تک آنها که در بعضی برهه ها همگام با رژیم اسلامی حرکت کرده و یا احیانن پست و مقامی داشته اند، مورد سوال قرار گرفته و اگر نیاز باشد غرامت و جریمه یی را به ملت پرداخته و به هر عنوانی ناگزیر به جبران خسارات وارده خواهند بود.

اما امروز مجال چنین صحبت هایی نیست. اگر بنا باشد حکومت الله شخص طبرزدی را محاکمه و محکوم کند و فلان فرد مدعی آزادی خواهی هم طبرزدی را در کلامش محکوم کند پس چه تفاوتی هست میان قوه قضاییه رژیم و آن شخص به اصطلاح آزادی خواه؟ پس مبحث اتحاد که ذات مبارک رضا شاه دوم بارها و بارها بر آن تاکید اکید فرموده اند به کجا خواهد رفت؟

از آن روزی که پادشاه خوبان، قلم مبارک را به دست گرفتند تا از حشمت الله طبرزدی حمایت کنند، شوربختانه تعدادی افراد دوست نمای بدتر از دشمن، دهان های شان به اعتراض باز شد و از آنجایی که احساسات زودرس بر شعورشان سایه انداخته است در کمال جسارت شاهنشاه را مورد عتاب قرار دادند که چرا ایشان از یک زندانی رنج کشیده دفاع می کنند.

چنین واکنش و طرز برخوردی اگر خیانت نام نگیرد دست کم معنای واقعی جهالت و حماقت است. حشمت الله طبرزدی با هر سابقه یی حتا سیاه ترین سابقه – که البته سوابق او به هیچ وجه قابل دفاع نیستند – امروز به عنوان یک منتقد سرسخت ولایت فقیه، تلخی زندان های مخوف جمهوری اسلامی را به جان خریده تا پیش کفتارهای رژیم سر خم نکند و پوزش نخواهد.

امروز وظیفه ما حمایت از زندانیان سیاسی در مقابل مسوولین قضایی رژیم نامشروع اسلامی است. اکنون فوریت و اولویت اول ما نبرد با ساختار و قوانین از ریشه فاسد نظام اسلامی است نه پیش کشیدن گذشته ها آنهم به سود حکومت الله و به زیان خودمان.

گذشته ها و رخدادهای آن، زمانی برای ما مدنظر هستند که چراغی برای آینده باشند. تاریخ یک مکتب است که باید از آن بیاموزیم نه چماقی برای متهم کردن یکدیگر و سرکوب کردن کسانی که اکنون قربانیان مستقیم دیکتاتوری خامنه یی هستند.

یک پادشاه و رهبر فرزانه، فراتر از زمان و مکان می اندیشد. اگر بنا باشد شخص شاه نیز(زبانم لال) مانند ما تفکر و رفتار کنند پس میان ما و ایشان چه تفاوتی وجود دارد؟ بدیهی است که قضاوت ایشان ملوکانه است و استنباط های ما محقر و کوته فکرانه.

اعلاحضرت رضا پهلوی دوم ماورای دیروز و امروز سخن می گویند. ایشان بر فراز قرون و هزاره ها صحبت می کنند. دلیلی ندارد در این وانفسای چند دستگی و آب به آسیاب حکومت ریختن، رهبر عالیقدری چون ایشان نیز حرف تازه به دوران رسیده های سیاست را تکرار کنند.

ممکن است حشمت الله طبرزدی یا افرادی مانند او هنوز نسبت به روح پرفتوح شاهنشاه آریامهر، در دل خود دچار کینه و نفرتی نابخردانه باشند. اما وجود اقدس شاهانه اعلاحضرت، در ذات بی آلایش شان کینه ورزی هیچ جایی ندارد. ایشان به آسانی از این قدرت برخوردارند که وضعیت کنونی افراد را الزامن به گذشته شان پیوند نزنند. دست مهربان ایشان همواره روی سر تک تک کسانی است که در وضعیتی محنت بار گرفتار شده اند.

رضا شاه دوم در معنای مطلق کلمه، یک شاه تمام عیار هستند و در هر کلام شان این حقیقت را به منصه ظهور می رسانند.

__________________

نگاشته شده در تاریخ هجدهم مهر دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

حرکت های نوین دبیرخانه شاهانه گامی بلند تا پیروزی

پادشاه ایران در طی سی سال گذشته، البته از هیچ کوششی صرف نظر نکرده اند. این مهم بر کسی پوشیده نیست که در بحرانی ترین شرایط، رضا شاه دوم پهلوی همچنان دوشادوش ملت و شریک آلام آنان بوده و هستند.

زمانی که بسیاری از مدعیان امروز سیاست، مهر سکوت بر لب زده و یا در بدنه نظام اسلامی به تبهکاری و خیانت مشغول بودند، اعلاحضرت دلیرانه در خط نخست مبارزه با جمهوری فاسق و نامشروع اسلامی ایستاده و به نبرد مشغول بودند.

اما از حدود سه سال پیش حرکت های مبارزاتی معظم له وارد فاز نوینی شد. پوشش دهی خبری گسترش یافت. ارتباط رسانه یی قوی تر گشت و حلقه های ارتباطاتی بیشتر و محکم تری با داخل ایران تشکیل شدند.

در این مسیر مردم ایران صدها برابر بیشتر با اهداف، بینش و انگیزه رضا شاه دوم به عنوان وارث گرانمایه نهاد پادشاهی آشنا گردیده و به درستی دریافتند ایشان پرانگیزه و دلسوزترین فرد برای این مردم بوده و آزادی مطلق ملت ایران، والاترین هدف آن حضرت است.

امروز فعالیت های پیگیر و مداوم اعلاحضرت، نسبت به ماه ها و هفته های پیش وارد مرحله ی تازه یی گردیده است. ارتباط پیوسته و صمیمانه یی که از اوج فروتنی ایشان سرمنشا گرفته و شاهنشاه طی این سی و یک سال همچنان با مردم شان حفظ نموده بودند اکنون دیگر صرفن یک ارتباط عادی نیست. بلکه بسیار بیش از آن، هم اکنون رضا شاه دوم را هزاران کیلومتر دورتر، دقیقن در متن جامعه و میان خود مردم ایران قرار داده است.

بنا بر تدبیر همایونی، وبسایت شاهانه تغییراتی اساسی یافته و به شکل پایگاهی محکم درآمده است تا یک یک مبارزین بتوانند با یکدیگر و همچنین شخص پادشاه، داد و ستد فکری و ارتباط مستقیم داشته باشند.

چنین حرکتی قطعن یک شاهکار مبارزاتی و اقدامی بی نظیر است که به اتحاد هرچه سریع و موفق تر فرد فرد دوستداران آزادی خواهد انجامید.

نظر به اینکه بیشتر علاقه مندان به آزادی ایران به هر طریق ممکن(کامپیوتر شخصی، لپ تاپ یا کافی نت) به شبکه جهانی اینترنت دسترسی دارند، در نتیجه استقبال به طرز قابل ملاحظه یی افزایش می یابد. چنین حرکتی قطعن زودبازده بوده و می تواند در زمانی نه چندان طولانی موثر واقع شود.

پرسش و پاسخ نیز افزونه نوینی است که بر تارک وبسایت ملوکانه جانان ایران، قرار گرفته است. از طریق این آپشن تک تک هم میهنان می توانند سوالات خود را در هر زمینه یی که مایل هستند طرح کرده و همچنین به سایر پرسش هایی که در صفحه رویت می شود، بر اساس باور و بینش شخصی خودشان رای مثبت یا منفی دهند. به لطف و مرحمت رضا شاه دوم، در پایان هر ماه آن پرسش هایی که آرا مثبت بیشتری دریافت داشته اند توسط خود ایشان پاسخ داده می شوند.

گذشته از ابتکارات خاص و هوشمندانه یی که در وبسایت و به طور کلی فعالیت های دموکراسی خواهانه آن حضرت مشهود می باشد، صداقت و مردم دوستی خالصانه ایشان به شدت جلب نظر می کند.

بالطبع اعلاحضرت رضا شاه دوم به عنوان یگانه جانشین و وارث تاج و تخت، هم اکنون می بایست کنار وابستگان خاندان جلیل سلطنت در ایران حضور داشته و همینجا زمام امور را به دست می گرفتند. اگرچه این امر به سبب جهالت و تردامنی عده یی از اوباش کژفهم و بی آزرم، نتوانست صورت بگیرد و زمام امور مملکتی که تاریخی به وسعت نام بلند کوروش و داریوش کبیر دارد، از شوربختی به دست مشتی ملای رذل و دون پایه افتاد.

وقوع انقلاب شوم مارکسیستی اسلامی منجر به تبعید خاندان بزرگ سلطنت شده و اکنون سی و یک سال است طعم تلخ غربت را به آن نام آوران ایران ساز می چشانَد.

اما مهر بی پایان و صمیمیت بی کرانه یی که وجود ملوکانه مملو از آن است مانع می شود تا ایشان کمترین رنجشی را نسبت به این مردمان ناسپاس و نمک نشناس حس کنند. دقیقن برعکس اعلاحضرت مهر و کرامت بسیاری نسبت به ملت ایران از خود نشان می دهند. مانند لطف و محبت پدری بس والاتبار که فرزندان خود را مورد نوازش و تفقد مداوم قرار می دهد.

چنین خلوص نیت، سرشت ناب و عظمت ذاتی تنها در یک شهریار بزرگ یافت می شود. کسی که برتر و آنسوتر از افراد عادی باشد. کسی که خود را در قید و بند هیچ مطلبی قرار ندهد و ماورای همه قیدها و فراتر از رسوم و قواعد عادی روزانه مردمان باشد. چنین کسی بی تردید جلوتر از زمان گام برمی دارد و برای شئون و قوانین عادی زندگی، تعریفی وزین تر و ژرف تر از دیگران دارد.

برای آنکه کسی بتواند در مسندی اینچنین گرامی تکیه زند، باید از درک، فهم و اندیشه یی خارق العاده برخوردار باشد. بدین جهت است که ذات ملوکانه تنها یک نفرند. یک نفر که هزاران بار بیش از یک نفر، چشم امید ملتی را به سمت و سوی خود خیره ساخته است.

رضا شاه دوم یک فرصت تکرار نشدنی در سراسر تاریخ ایران هستند. ایشان یگانه شخصیتی اند که حقیقتن به آزادی مردم دربند کشور ایران می اندیشند و صادقانه در این مسیر حرکت می کنند. بدیهی است که باید وجود این گوهر گرانبها را غنیمت بدانیم.
______________________

نگاشته شده در تاریخ چهاردهم مهر دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه

پیام شاهانه اعلاحضرت پیرامون وقایع تروریستی اخیر در ایران

ماه گذشته آبستن حوادث تروریستی متعددی در کشورمان ایران بود. رخدادهای شومی که جان تعدادی از هم میهنان را گرفته و غم و اندوه را به دل های ما مهمان کردند.

بر طبق روال جمهوری اسلامی هراز چندگاهی ترتیب انفجار بمبی در یک مراسم یا اجتماع عمومی داده شده و عده بسیاری از بیگناهان قربانی می شوند. سپس حکومت از آن یک کربلای مجسم طراحی می کند تا بازار رسانه یی خود را گرم کند.

شوربختانه درین بازی منحوس که جمهوری ولایت فقیه سی و یک سال است آغاز کرده، همواره مردم عادی بازنده می شوند. مرگ، مصیبت و به خاک و خون کشیده شدن نصیب مردم است و موج سواری کردن روی واژه شهید و تشبیهات فانتزی و دهان پرکن، سهم رژیم اسلامی و سران آن.

طی بیست روز اخیر دو حادثه تروریستی یکی در مهاباد و دیگری در پایتخت رخ داده و قلب بسیاری از ایرانیان را جریحه دار ساختند. گذشته از دلخراش بودن حادثه بمب گذاری در مهاباد و مرگ تنی چند از هم میهنان ما، ضایعه سوءقصد به جان دکتر سودبخش که منجر به فوت وی شد اندوه و افسوس بسیاری به بار آورده و در کنار این اندوه، علامت سوالی نیز شکل گرفت.

تردیدی نمی رود که عامل قتل آقای دکتر سودبخش، خود رژیم و دستگاه امنیتی اطلاعاتی جمهوری اسلامی بوده است. اما اینکه آیا دکتر عبدالرضا سودبخش به واقع تصمیم داشت در آنسوی آب ها دست به یک افشاگری همه جانبه زده و چون دکتر آرش حجازی، دلیرانه و ایثارگرانه جزییاتی را که به چشم دیده بود، در مقابل دوربین رسانه های جهانی فاش نماید، چیزی ست که صد در صد بر ما معلوم و مشخص نیست. اما هرچه که بود سفر دکتر سودبخش، به زیان حاکمیت اسلامی بود و بر همین اساس نیز با ریختن خون ایشان جلوی این سفر را گرفتند.

مقارن با رخ دادن این حوادث، ذات اقدس ملوکانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی، پدر و پادشاه بزرگ ملت ایران، با مهر و لطف همیشگی شان اراده فرمودند تا اینبار مقاله یی را چونان یک پیام - اما در سطوری بلند بالا- به مردم ایران ابلاغ کنند.

حقیر در پیشگاه نوشتار شکوهمند آن حضرت، بیش از این زیاده گویی نمی کنم.

متن کامل پیام معظم له را در ادامه می خوانیم:

فرهنگ خون و خشونت هولناک ترین ره آورد جمهوری اسلامی

یکم مهر ماه 1389

کشته شدن دکتر عبدالرضا سودبخش، یکی دیگر از استادان دانشگاه، و مرگ و زخمی شدن ده ها تن دیگر در یک عمل تروریستی در مهاباد برای هر ایرانی خبرهایی بس ناگوار و تاثرانگیزاست. من به نوبۀ خویش در اندوه بازماندگانشان شریکم و به آنان، و همۀ هموطنانم، تسلیت می گویم.

این رویدادها یک بار دیگر هر ایرانی میهن دوستی را با واقعیتی غیرقابل انکار روبرو کرده است: فضا و فرهنگ خشونتی که با استقرار جمهوری اسلامی بر میهن ما گَرد مرگ پاشیده و در آن جوی خون روان کرده، به یقین روزی سایۀ شوم خود را از سرزمین عزیز ما برخواهد کند. اما تردید نکنیم که چنین روزی تنها هنگامی فراخواهد رسید که نشانی از چنین «جمهوری» برجای نمانده باشد. اگر با هر جنایت فجیعی که در سرزمین ما روی می دهد و با هر انفجاری که مردمان بی گناه را، نه تنها در ایران که در عراق و لبنان و افغانستان به خاک و خون می کشد، انگشت اتهام همگان جمهوری اسلامی را نشانه می گیرد جای تعجب نیست. خشونت و زور و تهدید و تحمیل در کانون جهان بینی و بینش سیاسی و اجتماعی این حکومت قـرار دارد. این خشونت را تنها در رفتـار حکومت بــا مخالفـان و منتقدان سیاسی اش نباید جست. در رفتار با زنان، یعنی بیش از نیمی از جمعیت ایران، با پیروان هر مذهبی غیر از مذهب شیعه، از میلیون ها ایرانی اهل سنت گرفته تا یهودیان و بهائیان و مسیحیان، با اقوام گوناگون ایرانی از کُرد و بلوچ و ترکمن، نیز بهره جویی عریان و مدام از خشونت مرگ بار و تهدید و ارعاب حضوری دائمی دارد.

خشونت را تنها در اعدام بدون محاکمۀ صدها و صدها تن از زنان و مردان ایرانی نباید دید که گناهی جز تلاش برای تعالی و سربلندی ایران نداشتند؛ تنها در فرستادن هــزاران نوجوان و جوان ایرانی به میدان های کشتار جنگ با عراق نباید دانست. اعدام و کشتار هزاران هزار زندانی سیاسی و عادی در این سال ها را نباید تنها قربانیان خشونت حکومتی شمرد؛ خشونت حاکمان را تنها به شکنجه و آزار دستگیر شدگان و متهمان و زندانیان منحصر نباید کرد؛ خشونت را تنها در این نباید دید که شمار اعدام شدگان یک سال اخیر در ایران به نسبت جمعیت از هر کشور دیگری درجهان بیشتر بوده است. خشونت را تنها در سرکوب وحشیانۀ ایرانیانی نباید دانست که چه درحریم مقدس دانشگاه ها و چه در خیابان ها و میدان ها زبان به اعتراض بلند می کنند و حق خویش می طلبند. و سرانجام خشونت را تنها در این نتوان دانست که هر روز از سی و اندی سالی که از تولد این حکومت می گذرد، زنان ایران در زندگی شخصی و اجتماعی خویش، در هر گامی که برداشته اند، با انواع تهدیدها و آزارها و تحقیرهای غیرقابل تصور روبرو بوده اند و گاه نیز شاهد صحنه های فجیع سنگسار خواهران خویش شده اند.

سخنان تهدید آمیزی را که از زبان رهبر، «رئیس جمهور» اش، سخنگویان و سردارانش برمی آید، نیز باید نوعی دیگر از خشونت دانست کــه جــان و روح مردم آزاده را می آزارد، به فردایشـان نامطمئن می کند و میدان حقیر آزادی اندیشه و عمل آنان را از آن چه هست تنگ تر می سازد. روزی نمی گذرد که مردمان را، از مخالفان گرفته تا دوستان نادم و هشیار شده، به دستگیری، به زندان، به محاکمه های آن چنانی، و به مرگ و اعدام تهدید نکنند. در همان حال که «رئیس جمهور» رژیم در غربت و در مجامع بین المللی داد سخن از رحمت و انسانیت رژیم، آزادی مردم ایران و استقلال قوۀ قضائیه می دهد، خود و همکارانش در ایران جامۀ قانونگذار و قاضی و مجری را همزمان می پوشند و مردمان را به اجرای عدالت اسلامی تهدید می کنند.

حکومت «ولایت فقیه» تنها حکومتی است در دنیا که با هر اصل و ارزش، با هر نیرو و نهادی که لازمۀ وجود و رشد یک جامعۀ آزاد و مرفه و مسالمت جوست دشمنی فطری و خونین دارد. این دشمنی را در کارنامۀ شرم آورش، در رفتار و گفتار ستیزه جویانه اش می توان دید: در ایران، با مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان و بهائیان و سُنیان و درویشان و، امروز، با اکثریت قریب به اتفاق شیعیان که از سلطۀ وحشیانه و ویرانگر آن به جان آمده و روی گردانده اند؛ با کُردان و بلوچان و ترکمانان و خوزستانیان؛ با تمدن، پیشرفت و رفاه انسان ها، با صلح و مسالمت و همزیستی؛ با اکثریت قریب به اتفاق همسایگان ایران و دولت های جهان؛ با همۀ زنان؛ با همۀ آزادی ها و حقوق مصرح در اعلامیه ها و میثاق های پذیرفته شده در دنیا و، به تبع، با همۀ سازمان ها و نهادهای بین المللی که متعهد به تامین و تضمین این آزادی ها وحقوق اند. این دشمنی های خونین و در دنیا بی سابقه تنها و تنها برای رسیدن به یک هدف است: بقای تسلط خونین و خودسرانۀ نظام آزادی کش و حق سوز بی همتایی در دنیا که حتی به بهای برانگیختن جنگ هولناک دیگری باز وطن عزیز ما را به آتش و ویرانی کشد.

تنها در نبود حکومتی با چنین کارنامه و برنامه ای ست که می توان امید داشت کار خونریزی و انتقام جویی پایان گیرد، فضای خشونت جا به فضای مدارا و مسالمت دهد و امنیت و آسایش و آزادی نصیب مردم میهن ما شود. چاره جز این نیست که امید به چنین آینده ای را در دل زنده نگه داریم و اراده به پیروزی بر حاکمان خون ریز و خشونت ورز را استوارتر و همبستگی و تلاش برای رسیدن به رهایی ایران از این سراشیب وحشت بار را خطیرترین، حیاتی ترین و ارزنده ترین وظیفۀ خویش بدانیم.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی

پیوند به تارنمای شکوهمند اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی

_______________

نگاشته شده در تاریخ نهم مهر دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ مهر ۷, چهارشنبه

دکتر عبدالرضا سودبخش پزشکی که زیاد می دانست

دکتر عبدالرضا سودبخش متخصص بیماری های عفونی و کلید ارزشمند افشای اسراری که به سلاخ خانه کهریزک مربوط می شد، به تاریخ سه شنبه شب سی ام شهریور ماه در اطراف بلوار کشاورز به ضرب گلوله کشته شد.

هنگامی که خبر ترور دکتر سودبخش در رسانه ها اعلام شد، بسیاری افراد هنوز از موقعیت و وضعیت حساس وی بی خبر بودند. شادروان سودبخش عازم خارج از کشور بود و صدالبته عوامل وزارت اطلاعات از زمان دقیق سفر او آگاه و مطلع بودند.

مرگ دکتر سودبخش در زمانی اتفاق افتاد که ایشان در یک قدمی خروج از ایران بود. وی می توانست نسخه دوم دکتر آرش حجازی باشد و بسیاری جنایات را بازگو کند. این اصلن و ابدن به نفع رژیم اسلامی نبود.

از نگر ماموران امنیتی جمهوری اسلامی دکتر سودبخش هرچه زودتر می بایست حذف فیزیکی می شد. وی به عنوان یک پزشک، صرفن دانسته های علمی خود را برای نجات بیمارانش به کار گرفته بود اما خیلی بیش از آنچه به صلاح جمهوری اسلامی باشد از یکسری مسایل اطلاع داشت. مسایلی که ماورای دانش پزشکی او، در حکم اسرار نظام اسلامی بودند. نظام دیکتاتوری که در اوج بی آبرویی تنها به واسطه گلوله سربی، تهدید و تنبیه در حفظ حیثیت نداشته اش می کوشد.

بر اساس یک برنامه ریزی دقیق و غیر قابل تغییر، شب هنگام در تاریخ سی شهریور دکتر عبدالرضا سودبخش بر اثر اصابت گلوله از سوی دو موتور سوار ناشناس در دم به قتل رسید. ضاربان بلافاصله از صحنه گریخته و جمعیت حاضر در خیابان که ناظر پیکر بی جان و خونین زنده یاد سودبخش بودند در شوک عمیق و غیر قابل توصیفی فرو رفتند.

دکتر سودبخش پس از رامین پوراندر جانی پزشک وظیفه یی که دوران خدمت سربازی خود را در کهریزک سپری می کرد، دومین دکتری است که به جرم داشتن مشاهداتی پیرامون جنایات حکومت الله، ناجوانمردانه به قتل می رسد.

رامین پوراندرجانی نیز در اوج جوانی و زمانی که بیشترین امید را به آینده داشت، به طرز مرموزی کشته شد. عوامل جمهوری اسلامی ابتدا کوشیدند مرگ این پزشک جوان را خودکشی بنامند اما خانواده او با اظهار صریح اینکه فرزندشان کوچک ترین تمایلی به خودکشی نشان نمی داد، اتهام عوام فریبانه خودکشی فرزندشان را قوین تکذیب کردند.

از آنجایی که دکتر سودبخش متخصص بیماری های عفونی بود به دستور مقامات قضایی به ملاقات زندانیان سیاسی بسیار بدحال و مجروح بازداشتگاه کهریزک شتافته بود. بسیاری از آنان بر اثر شکنجه بدنی یا تجاوز جنسی دچار پارگی یا آسیب مجاری ادراری شده و در شرف جان دادن قرار داشتند. مقامات امنیتی رژیم، دکتر سودبخش را با تهدید وادار کردند تا علت مرگ این زندانیان سیاسی را مننژیت اعلام کند.

سی و یکم شهریور ماه بنا بود دکتر سودبخش از ایران خارج شود. احتمال بسیار بالایی می رفت که او رسمن و در حضور رسانه های قدرتمند جهانی دست به افشاگری بزند. چنین مطلبی می توانست برای جمهوری ولایی گران تمام شود بنابراین حکومت اسلامی در صدد برآمد پیش از آنکه کار از کار بگذرد خودش کار را تمام کند.

چیزی حدود بیست و چهار ساعت بعد، دکتر غلامرضا سرابی متخصص داخلی و قلب نیز در خیابان نارمک تهران بر اثر برخورد گلوله به پهلوی چپ خود به شدت زخمی شد. وی به بیمارستان انتقال داده شد اما به رغم تلاش پزشکان، دو روز بعد جان باخت.

ترور دومین پزشک تا حدودی توانست اذهان عمومی را به سمت و سوی مساله یی فراتر از شخص دکتر سودبخش معطوف سازد. ممکن است سوءقصد به جان دکتر سرابی به صورتی برنامه ریزی شده رخ داده باشد. نمی توان به قطعیت چنین فرضیه یی را بیان کرد اما به احتمال بالا دکتر سرابی نیز از سوی ایادی رژیم اسلامی به قتل رسید. وی به نوعی قربانی رندوم بود. صرفن بدین منظور که ذهن عموم مردم را به سمت ماجرایی دیگر منحرف کند. درحالیکه انگیزه این حوادث، به هیچ وجه قتل زنجیره یی پزشکان نیست. دست کم چنین سناریویی در حال حاضر کلید نخورده است. هرچه که بود مربوط به شخص دکتر سودبخش به عنوان شاهد و ناظر جنایات کهریزک بود. این دکتر سودبخش بود که پیکر نیمه جان هم میهنان مظلوم ما را که به خاطر شکنجه دچار آسیب شده بودند معاینه کرده بود نه دکتر سرابی.

دکتر سرابی یک پزشک عادی و دارای برنامه روتین زندگی خودش بود اما بر حسب خوی پست و پلید رژیم اسلامی، خون وی نیز باید ریخته می شد تا سرپوشی بر خون دکتر سودبخش باشد. این نیز به گونه یی شاید بتواند قتل زنجیره یی نام بگیرد اما زنجیره یی که حلقه نخستین آن برای جمهوری اسلامی مهم بود نه ادامه اش.

رژیمی همانند جمهوری اسلامی که بر اساس یک ایدئولوژی شکننده بنا نهاده شده و صرفن با اهرم زور و خشونت خود را سرپا نگاه داشته است، قطعن برای دوام و ادامه یافتنش چاره یی جز حذف دشمنان خود ندارد. برای جمهوری اسلامی حتا این تصور نیز ناممکن است که با مخالفان خود بر سر میز گفتگو بنشیند و یا اینکه بتواند در دادگاهی بی طرف، خود را از اتهامات وارده تبرئه نماید. در نتیجه هرکسی را که احتمال آن می رود اسنادی را به ضرر رژیم در دست داشته باشد بی درنگ محو و حذف می کند تا مبادا قدرت مطلقه اش در خطر قرار بگیرد.

حذف فیزیکی مخالفان، قانون سیستم های استبدادی و دیکتاتوری است و جمهوری ولایت فقیه به عنوان یکی از استبدادی ترین سیستم های جهان، هیچ چاره یی جز پیروی از این قانون کثیف ندارد.

____________

نگاشته شده در تاریخ هفتم مهر دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی