۱۳۸۹ مرداد ۲۷, چهارشنبه

اتحاد – کابوس دیکتاتور و تنها راه نجات

برخی باور دارند بقای جمهوری اسلامی صرفن منحصر به قدرت سرکوبگری سیستم است. عده دیگری نیز بر این باورند که سکوت مردم عامل اصلی پایداری چنین نظام منحطی می باشد. اما در واقعیت مهم ترین عامل ابقای این رژیم، عدم برقراری اتحاد همه جانبه میان مخالفین نظام است.

باید پذیرفت که از میان دو نظریه ی اول، قدرت اهریمنی نظام در سرکوب مردم حقیقتی بلاانکار است. هیچکس و به هیچ عنوان منکر این واقعیت نیست که گرداگرد این هیولای بدسیرت، سگ های هاری تشنه به خون ملت ایستاده اند. بر همین اساس اقشار عادی جامعه عمومن حاضر به شرکت در قیام های خیابانی و در واقع پذیرش مرگ محتوم نیستند. در هر رویدادی که تاکنون مردم به صحنه اعتراضات خیابانی قدم گذاشتند، متقابلن گرگ های خون آشام ولی فقیه نیز وارد عمل شدند تا گستاخانه و به بدترین شکل ممکن معترضین را در خیابان به رگبار ببندند. همین سبب می شود بیشتر مردم و در بسیاری مواقع این ریسک صد در صد را نپذیرند.

اتفاقن میان دو دیدگاه نخستین که خیلی از وقت ها به عنوان برجسته ترین عامل بقای سی و یک ساله نظام اسلامی از آنها یاد می شود ارتباط تنگاتنگی نهفته است. وقتی نظام بی محابا معترضین را هدف گلوله قرار داده یا به زندان برده و در آنجا به آنها تجاوز می کند، طبعن مردمی که تحت سلطه چنین نظامی زندگی می کنند ناگزیر از سکوت می باشند زیرا بر ذات پلید آن وقوف دارند. می توان گفت میان قوه سرکوبگر این نظام دیکتاتوری و سکوت مردم، رابطه علت و معلولی وجود دارد.

بسیاری از افراد اعتقاد دارند و این قلم نیز باورمند است که فراتر از ذات خشن و آدمکش جمهوری ولی فقیه و رعب زدگی قشر عادی جامعه، مشکل و گرفتاری اصلی را باید در عدم اتحاد سران اپوزیسیون جستجو کرد.

اصولن قشر عادی مردم نمی توانند خط دهنده و تعیین کننده مسیر باشند. هیچگاه و طی تاریخ، مردم عادی بی آنکه از سمت و سوی شخص یا اشخاصی با کفایت تر از خودشان رهبری نشده باشند به میدان نیامده اند و یا اگر هم حرکت هایی در تاریخ ثبت شده باشند، بسیار مقطعی، کوتاه و گذرنده بوده است. کیفیت و پتانسیل مبارزه امکان دارد در طیف عادی جامعه موجود باشد اما آنان نیازمند تعیین مسیر و سرمشق گرفتن از لایه هایی بالاتر هستند. این لایه های بالاتر به نوعی همین سران اپوزیسیون و چهره های بارز و شناخته شده این حیطه می باشند.

سی و یک سال است که بحث های کهنه و اختلافات پایان ناپذیر، مداومن تکرار می شوند و تصمیم گیری سران اپوزیسیون عمدتن بر اساس کینه های درونی است جای آنکه بر اساس منطق و خرد باشد. اگرچه این مشکل تک تک مخالفین رژیم اسلامی نیست اما بسیاری از آنان همچنان در این روند بی حاصل حرکت می کنند.

درک از موقعیت شاید مهم ترین عاملی باشد که بتواند به شکل گیری چنین اتحادی کمک کند اما به رغم تلاش های بسیاری از شخصیت های برجسته، هنوز چنانچه باید و شاید این درک حاصل نشده است.

موقعیت امروز نیازی به تفسیر و تحلیل ندارد. برایند سی و یک سال تخریب گری جمهوری اسلامی و یک یک سران آن در گوشه گوشه ایران و حتا جهان، بارز و ملموس و عیان است. فقر، بیکاری، افزایش خودکشی، فحشا، دزدی، اعتیاد، آمار سرسام آور طلاق ووووو مواردی هستند که در سطح جامعه ایران دیده شده و به وضوح تاثیر شوم خود را بر نسل آینده نیز گذاشته اند.

سقوط آبرو و وجاهت ایران در سطح بین المللی مطلبی نیست که درک آن نیازی به تامل داشته باشد. نابودی حیثیت کشور عزیز ما در عرصه سیاست جهانی، حقیقت مسلمی است که حتا شهروندان معمولی سایر کشورها نیز آن را می دانند. در اقصا نقاط جهان از ملت ایران به عنوان تروریست یاد می شود و مردمان جهان، رفتار و منش زننده و اهانت آمیزی با ایرانیان دارند. مردم ایران نه تنها در مرزهای کشور خودشان محترم نبوده و از حقوق اولیه حتا برخوردار نیستند که در سایر ممالک نیز مورد تحقیر و توهین قرار می گیرند و این همه زاییده آن ام القرای اسلامی است که بی جهت بر موطن کهن ما چیره شده و پنجه هایش را بر گلوی میهن ما می فشارد.

درک از چنین واقعیت های تلخی است که می تواند بسیاری از چهره های اپوزیسیون را که هنوز در دریای کینه های زنگار گرفته شان غوطه ور هستند از خواب بیدار کند. ایران ما به وضوح دارد از دست مان می رود و ما هنوز باید بنشینیم و دفتر این بغض های قدیمی و بی حاصل را ورق بزنیم. دست کم وامی که به نسل آینده و فرزندان مان بدهکار هستیم می بایست ما را بر سر غیرت آورده و جرقه یی شود تا برای باز پس گرفتن کشورمان از دست این بیگانه گان به صحنه بیاییم. یگانه راهی که نخست سران اپوزیسیون و سپس فرد فرد ما مردم ایران باید آن را پی بگیریم اتحاد است. این اتحاد به آسانی رویای چندش آور ولی فقیه را آشفته خواهد کرد.

شواهد اثبات می کنند که پایداری دیکتاتورها بسته به پراکندگی مخالفین است. اینکه هرکسی بخواهد ساز خود را جداگانه کوک کند، عینن همان چیزی ست که رژیم ولی فقیه می خواهد و برقراری قدرت شیطانی خود را در گرو همین تفرقه و چند دستگی ما می بیند.

زمان به سرعت در حال حرکت است و ما ناچاریم همین امروز عزم خود را جزم کنیم. تنها اتحاد یکایک ما خواهد توانست دفتر سی و یک سال چپاول و جنایت این ددمنشان را ببندد. اگر امروز حرکتی نکنیم نباید به فردا و فرداها چشم امید بست.

___________

نگاشته شده در تاریخ بیست و هفتم امرداد دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ مرداد ۲۲, جمعه

سکینه محمدی آشتیانی نماد مظلومیتی تاریخی

خانم سکینه محمدی آشتیانی که از سال 1384 خورشیدی در زندان تبریز و تحت سخت ترین فشارهای جسمی و روحی به سر می برد، اکنون تقریبن چهار سال است که محکوم به مرگ می باشد. سکینه آشتیانی همان زمان متهم به برقراری ارتباط نامشروع با دو مرد بود که به خاطر همین اتهام، مجبور به تحمل نود و نه ضربه شلاق شد. سکینه طعم آتشین این نود و نه ضربه را با تمام سلول های تن اش حس کرد اما این حکم حدود دو سال بعد با چرخشی عجیب و مبهم، به سنگسار تبدیل شد.

بررسی دوباره پرونده وی، اتهام تازه یی به نام زنای محصنه را به پرونده اش اضافه کرد. همه حتا وکیل او از این اقدام غیرقانونی آن دادگاه ناصالح متحیر بودند. اینبار ماجرا به نود و چند ضربه شلاق خاتمه نمی یافت زیرا بر اساس متن اسلام، جزای آنچه در این مکتب به زنای محصنه تعبیر می شود سنگسار است. دومین حادثه یی که پرونده سکینه را با مشکل بیشتری رو به رو کرد، قتل مرموز همسر وی بود. بیدادگاه اسلامی بار دیگر انگشت اتهام ناجوانمردانه اش را به سمت و سوی سکینه دراز کرد و او را قاتل شوهرش نیز نامید تا بلکه بتواند حکم شنیعی را که صادر کرده است در نظر احمقان قابل قبول جلوه دهد.

سکینه نه این اتهام را پذیرفت و نه به جرم نکرده اعتراف کرد اما حالا صحبت از سنگسار اوست. وقتی واژه سنگسار به میان می آید یک جنایت تمام عیار پیش چشم همگان شکل می گیرد. گودالی عمیق و یک عده گرگ خونخوار که آن را احاطه کرده اند تا با سنگ های ریز و درشت شان بدن قربانی را نشانه بگیرند. حکمی که ریشه در جهالت و بدویت دارد و در جهان امروز مردود و مورد انزجار است.

چرا سکینه آشتیانی باید سنگسار شود؟

گذشته از آنکه سنگسار بی هیچ جای توجیهی یک حکم وحشیانه و خشونت بار است، وضعیت نگران کننده خانم آشتیانی، لزومن خطر قریب الوقوع اجرای حکم سنگسار ایشان نیست. بلکه بی پناهی سکینه دردناک ترین قسمت این تراژدی می باشد. سکینه حتا فرصت دفاع از خود را ندارد. این حق بدیهی و مسلم از او سلب شده و نمی گذارند بی گناهی اش را در قبال حادثه یی که متوجه همسرش شده اثبات نماید.

امروز که هر آزاده یی در سراسر دنیا به دفاع از سکینه برخاسته و به حکم ناجوانمردانه یی که انتظار این زن مظلوم را می کشد اعتراض می کند، رژیم قاتل اسلامی دست به دامن دروغ پردازی و پرونده سازی شده تا شاید اندکی بتواند از قبح جنایتی که می خواهد در حق سکینه مرتکب شود بکاهد.

جمهوری تاریک اندیش اسلامی می داند اگر سکینه را صرفن به اتهام برقراری روابط نامشروع، اعدام یا سنگسار کند، خشم مجامع جهانی حقوق بشر امکان دارد برایش مشکل آفرین شود. در نتیجه پای یک قتل را به میان می کشد تا شاید مردمانی که بناست خبر تاسف بار اعدام یک مادر مظلوم و دربند را بشنوند کمتر به خشم آیند و یا با خود بیاندیشند مرگ این زن لابد جزای مرگ شوهرش بوده است! اما سکینه قاتل همسرش نبوده و طرح چنین اتهامی از سوی رژیم اسلامی، به وضوح گریزگاهی در مقابل سازمان عفو بین الملل می باشد.

مظلومیت این مادر همین بس که هیچکس صدای گریه های جانسوز شبانه اش را نمی شنود. هیچکس نمی داند در قلب پریشان سکینه چه می گذرد و آینده دو فرزند سکینه آشتیانی، در صورت اعدام او چه خواهد بود؟

البته صحبت این نیست که خانم آشتیانی در مورد برقراری روابط خارج از حریم خانواده – به هر درجه و اندازه یی که بوده - صد در صد یک بی گناه معرفی شود. به هر رو خیانت زناشویی چه از سوی مرد صورت پذیرد و چه از سوی زن، هر دو به یک اندازه زشت و زننده است. هرگز بنا نیست که دفاع از حق ادامه یافتن زندگی خانم آشتیانی و حفظ جان وی، به مثابه اعلام معصومیت مطلق او باشد. حقیقت اینجاست که بی گناه مطلق در این جهان خاکی به دنیا نیامده و هرگز نیز زاده نخواهد شد.

شاید سزاوارترین مجازات آن عملی که از سکینه نوعی سر زد صدور حکم جدایی باشد. همانگونه که یک زن نمی تواند شوهر خیانت کار خود را زیر یک سقف تحمل کند، متقابلن شوهر نیز این حق را دارد که نخواهد با همسر خیانت کارش به زندگی ادامه دهد. اما همین جدایی نیز نه می تواند حق مادری و پدری را سلب کند و نه مستوجب سرزنشی ابدی است.

آری خیانت زناشویی زشت و شرم آور است اما یک فاجعه تاریخی نیست. حکومتی که یک اشتباه ناشی از وسوسه یی لحظه یی را زنای محصنه و مساوی با مرگ می داند، خود از آغاز چیرگی شومش، با بستن دفتر زندگی بهترین انسان ها، جنایت و تبهکاری اش را به نمایش گذاشت. در سال شصت و هفت جنایتی بشری را رقم زد و طی جنگی که خود در افروختن و تند کردن آتش آن نقش به سزایی داشت بیش از یک میلیون جوان ایرانی را بی جهت طعمه مرگ ساخت. فاجعه واقعی همان نسل کشی هایی بودند که خمینی در طول آن ده سال سیاه مرتکب شد و یا آن جنایات ددمنشانه یی که به فرمان علی خامنه یی در اثنای خرداد پارسال و در مقابل اعتراض صلح جویانه هم وطنان ما رقم خوردند.

ارتباط نامشروع دو فرد، اگرچه اشتباهی بزرگ اما هرگز یک فاجعه نابخشودنی نیست. امروزه همین اشتباهات از نگر روان شناسی موشکافی می شوند و فاکتورهایی که می توانند در پیشامد آنها نقش داشته باشند مورد ارزیابی قرار می گیرند.

سکینه در اسارت قل و زنجیری که مجال زندگی را از وی ستانده است توانست به صورت کاملن پنهانی و به وسیله یک فرستاده، گفتگویی خبری را با روزنامه بریتانیایی گاردین انجام دهد که این مصاحبه مخفیانه در حدود یک هفته پیش در نشریه گاردین منتشر شد. سکینه طی این گفت و گو مظلومانه ندا داده که در مرگ شوهرش کمترین دخالتی نداشته و جمهوری اسلامی دروغ می گوید تا راحت تر بتواند سکینه را به قتل برساند.

شاید این واپسین پیام خانم محمدی آشتیانی باشد که به گوش ما می رسد. سکینه نماد مظلومیت تاریخی زن ایرانی است که از زمان استیلای اسلام، همواره در حکم اموال شخصی همسرش به شمار می آمده است. سکینه حتا اگر خیانتی در زندگی زناشویی اش مرتکب شده باشد مستوجب مرگ نیست. حتا اگر پنجاه بار دیگر نیز این اتفاق رخ بدهد باز هم سکینه نباید بمیرد. دنیای امروز جایی برای واژه شنیع سنگسار ندارد. نجات سکینه و سکینه ها وظیفه مایی ست که داعیه پیروی از اعلامیه جهانی حقوق بشر را داریم. اگر ما در قبال این حکم ناجوانمردانه سکوت اختیار کنیم هم وامدار دخترک و پسرک تنهای سکینه خواهیم بود و هم مدیون حقوق بشری که خواستار تحقق اش هستیم.

__________________

نگاشته شده در تاریخ بیست و دوم امرداد دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

پیام اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی به مناسبت یکصد و چهارمین سالگرد جنبش مشروطیت

انقلاب مشروطه دستاورد خرد و شعور نیاکان ما بود. نیاکانی که افزون تر از صد سال پیش چنین افتخاری را بر صفحات زرین تاریخ رسم کردند.

سال های سیاهی که تحت ظلم ناصر الدین شاه، یکی از جائرترین حاکمان قاجاری سپری شد، عرصه را بر مردمان آن دوران بسی تنگ تر نموده بود.

جنبش مشروطیت که نخستین جرقه اش به دست روشنفکران آن زمان افروخته شده بود، سبب به راه افتادن موج خروشانی در سراسر ایران شد تا دفتر استبداد را ببندد. اجتماع یکپارچه و کم مانندی متشکل از اقشار گوناگون مردم که در جای جای وطن گرد هم آمده و خواستار تبدیل نظام استبدادی به سیستم پارلمانی(مشروطه) بودند، آنچنان وسیع و فراگیر بود که هیچ مقاومتی را برنمی تابید.

سرانجام مظفر الدین شاه قاجار در چهاردهم امرداد سال یکهزار و دویست و هشتاد و پنج خورشیدی، فرمان مشروطیت را امضا کرد تا به همت و تلاش مردم، سرفصل جدیدی در تاریخ سیاسی ایران رقم زده شود.

امروزه با توجه به استبداد همه جانبه رژیم اسلامی که بر میهن ما حکم فرماست، شاید ردپای مشروطیت را نتوان به آسانی یافت کرد. اما این دستار به سرهای بدکنشت هرگز و هیچگاه نخواهند توانست ثمره ارزشمند آن جنبش شکوهمند را محو و تباه سازند. یک یک ما به زودی طلیعه فرخنده سلطنت مشروطه را بر تارک ایران نظاره خواهیم کرد تا بیشتر باورمان شود محصول آن قیام ارزنده، در متن جامعه ایران همچنان زنده و زاینده است و خورشید آزادی هیچگاه به زوال نخواهد گرایید.

سیزدهم امرداد ماه و در آستانه یکصد و چهارمین سالگرد جنبش مشروطیت، شاهنشاه برحق ایران، ذات اقدس ملوکانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی اراده کردند تا پیام شاهانه را صادر فرمایند.

معظم له در متن پیام شکوهمندشان، به جنبش سبز نیز اشاره فرموده و آن را جنبشی تعریف کردند که چشم جهانیان را به همت ایرانیان آزادی خواه خیره کرده است.

رضا شاه دوم همچنین با اشاره به وقوع شوم انقلاب اسلامی تاکید کردند: " به یقین اگر رهبران واپسگرا و انحصارجوی این انقلاب حرکت تدریجی ایران به سوی استقرار یک جامعۀ باز و خردگرا و پیشرفته را بی رحمانه سد نمی کردند چه بسا مردم ایران تا کنون به همۀ خواست های انسانی خویش رسیده بودند".

در ادامه متن کامل پیام پرفروغ وارث کیان پادشاهی را با هم خواهیم خواند:


چهاردهم امرداد ماه ۱۳۸۹

هم میهنان عزیزم،

امروز در آستانۀ سالگرد انقلاب مشروطیت، میهن عزیز ما شاهد گسترش و رشد جنبش رهایی بخش دیگری برای تحقق خواست های دیرینۀ مردم ایران است؛ جنبشی که می رود آن چه در انقلاب مشروطیت ناتمام مانده بود به پایان بَرَد و آرمان های تحقق نیافتۀ مردم ایران را برآوَرَد. شباهت های این دو نهضت رهایی بخش بسی بیشتر از تفاوت های آن هاست. هدف های اصلی رهبران انقلاب مشروطیت ایجاد حکومت برخاسته از ارادۀ مردم، تامین و تضمین آزادی ها و حقوق اساسی شهروندان، تفکیک قـــوای سه گانــه، تاسیس دادگستری مستقل و عُـرفی و سرانجـام بـرکشیدن ایــران از ورطۀ عقب ماندگی صدها ساله و نزدیک شدن به دنیای متمدن و پیشرفته بود. گرچه نخبگان و سرآمدان آن روز جامعه در نشر و ترویج آرمان های انقلاب نقشی اساسی ایفا کردند، طبقات گوناگون مردم ایران از روحانیان روشن بین گرفته تا بازرگانان و بازاریان خسته از فساد و تعدیات حکومت استبدادی نیز در پیروزی جنبش مشروطه خواهی سهمی به سزا داشتند.

در آستانۀ انقلاب اسلامی، بخشی بزرگ از آرمان های مشروطه خواهان تحقق یافته بود و به یقین اگر رهبران واپسگرا و انحصارجوی این انقلاب حرکت تدریجی ایران به سوی استقرار یک جامعۀ باز و خردگرا و پیشرفته را بی رحمانه سد نمی کردند چه بسا مردم ایران تا کنون به همۀ خواست های انسانی خویش رسیده بودند.

جنبش سبز، جنبشی که چشم جهانیان را به عزم و همت ایرانیان برای ادامۀ دستیابی به آزادی خیره کرده است، پرچمی را که نیاکان ما در مخالفت با حکومت استبدادی به دست گرفته بودند بار دیگر، و این بار با توانی بیشتر، برافراشته است. شرکت قهرمانانۀ شماری بزرگ از زنان هشیار و آزادی خواه ایران در این جنبش به یقین ضامن نهایی پیروزی ملت در این پیکار تاریخی خواهد بود. به ویژه از آن رو که، همانند دوران انقلاب مشروطیت، روحانیان و بازاریان و اصنافِ معترض به رفتار خون ریز حاکمان نیز به تدریج و روزافزون به صفوف هم بستۀ مردم می پیوندند و بر نامشروع بودن حکومت مُهر تایید می زنند.

مستبدانی که در انقلاب مشروطیت رویاروی نیاکان آزادی خواه ما ایستادند پس از اندک مقاومتی به خواست آنان تن در دادند و مسند قدرت را به آنان سپردند. امروز، اما، دشمنان آزادی و انسانیت در سرکوب بی رحمانۀ مردم بی دفاع کارنامه ای سیاه تر از هر حکومتی دارند که بر سرزمین کهن ما فرمان رانده است. با این همه، مطمئن باشیم که جبهۀ شکست ناپذیر آزادی خواهی بر حکومت از درون پوسیدۀ مستبدان چیره خواهد شد و نهال خشک ناشدنی آزادی که در انقلاب مشروطیت ریشه گرفت در جنبش سبز مردم مصمم ایران به بَر خواهد رسید.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی

پیوند به تارنمای شکوهمند پادشاه فرزانه ایران اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی

_________________

نگاشته شده در تاریخ شانزدهم امرداد دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ مرداد ۱۳, چهارشنبه

تحریم هایی که کمر ولایت فقیه را خواهند شکست

تحریم اقتصادی، سیاسی و غیره واژه های تازه یی برای رژیم سرکش و نامشروع اسلامی نبوده و نیستند. اگرچه حکومت اسلامی، رنج این تحریم ها را سی و یک سال است متحمل شده و فشار ناشی از آن را در همه امورش حس می کند اما عمومن مسوولین حاکم، عادت ندارند به طور مستقیم از این بابت ابراز نگرانی و ناراحتی نمایند. برعکس بسیاری از مواقع همین مسوولان، با بدنی لرزان و هراسان مدعی شده اند که تحریم های موجود، بر روند برنامه های شان کمترین تاثیری نخواهد گذاشت و البته زهی خیال باطل!

انتقادی که از سوی آزادی خواهان به تحریم های یاد شده وارد بود، عدم قاطعیت تام و تمام تحریم گران بر تصویب قطع نامه های کمرشکن برای خود نظام و مسوولین آن بوده است. شوربختانه مردم داخل ایران علاوه بر تاوان سنگینی که بابت چیرگی شوم ملایان بر سرزمین شان می پرداخته اند، از جانب تحریم ها نیز گهگاه به طور ناخواسته قربانی می شدند. از این واقعیت نمی توان گریخت که تحریم ها در پاره یی مواقع، به مانند دارویی عمل می کردند که می بایست بر غده بدخیمی اثر کرده و آن را از بین ببرد اما در اثنای این کار، به عضوهای سالم بدن نیز آسیب وارد می نماید.

جمهوری اسلامی طی هشت سال ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین اندکی احساس ثبات و آرامش خاطر داشت. جمهوری ولایی در ازای باج های مداومی که به دولت پوتین پرداخت می کرد متقابلن حمایت های مادی دولت روسیه را کسب می کرد و می کوشید تا قسمت کمی از تاثیر تحریم های اقتصادی بکاهد. اگرچه شخص ولادیمیر پوتین نیز در سال 2008 فرمانی صادر کرد که به سبب آن انتقال هر نوع تجهیزات نظامی و هسته یی به ایران ممنوع شده بود. اما به هر رو جمهوری اسلامی تمام تلاش خود را معطوف می داشت تا روسیه را به عنوان یک دوست نسبتن قدرتمند در کنار خود باقی نگه دارد. تحولات سیاسی روسیه پس از جا به جایی پوتین با دمیتری مدودف، همان رویای پوشالی رژیم اسلامی را هم پایان بخشید و این میان تحریم ها نیز به شکل جدی و پر رنگ تری وارد عمل شدند.

اصولن بهترین برخوردی که سایر کشورها در مواجهه با یک رژیم دیکتاتور و خودمدار چون جمهوری اسلامی می توانند داشته باشند تحت فشار قرار دادن آن دولت به لحاظ سیاسی، اقتصادی و فناوری است. چنین اهرمی بسیار مقتدرانه تر، هوشمندانه تر و بی ضررتر از یک حمله نظامی می تواند مهلک و ضربه زننده باشد.

قطع نامه هایی که طی سال های اخیر بر ضد جمهوری اسلامی صادر شدند، هر کدام نقش خود را در خرد کردن استخوان های حکومت الله ایفا کردند. هرچند تحریم های دو ماه اخیر، نسبت به گذشته تفاوت چشمگیری دارند. این تحریم ها که حتا به مقوله واردات بنزین و فشردن این گلوگاه حیاتی نیز کشیده شده اند کار را بدانجا رسانیده اند که رژیم منفور اسلامی، تنگنا را با تمام وجود منحوس خود حس می کند.

چهارم تیر ماه گذشته، مجلس سنای امریکا طرح تحریم کامل واردات بنزین به ایران را با اکثریت قاطع آرا به تصویب رسانید. مقارن با پخش این خبر، عده زیادی از مردم در تهران و شهرستان ها به سمت پمپ های بنزین هجوم آوردند. دخالت نیروهای سرکوبگر کمک کرد تا بحران به وجود آمده به اندازه یی فروکش کند اما صورت مساله هنوز پاک نشده و کمبود بنزین همچنان معضلی لاینحل می باشد.

حال رژیم اسلامی در دو - سه قدمی عقب نشینی قرار دارد. تحریم های همه جانبه کمر ولایت فقیه را به زودی خواهند شکست. بر پایه قطع نامه یی که اخیرن در شورای امنیت تصویب شد، پانزده نهاد وابسته به مافیای سپاه پاسداران و سه سازمان کشتی رانی رژیم اسلامی، در خط تحریم قرار گرفته اند. این مهم ناقوس مرگ را در گوش های سید علی قاتل و اعوان و انصارش طنین انداز کرده است. ادامه یافتن این تحریم ها که از همه سو گریبان جمهوری جور و جنایت اسلامی را می فشارند به آسانی می تواند یک نقطه پایان باشد بر عمر حکومتی که برایند سی و یک ساله اش جز مرگ، نیستی و بی آبرویی چیز دیگری نبوده است.

از سوی دیگر اختلافات داخلی میان سران حکومت می تواند زمینه ساز جنگی داخلی باشد. جنگی که صدالبته به سود هیچیک از طرفین تمام نشده بلکه دفتر عمر این حکومت پلید را عنقریب خواهد بست.

سیاست مبارزینی که در سنگر مخالف رژیم توتالیتر و متعفنی چون جمهوری اسلامی قرار دارند، استقبال از تحریم هایی بوده و هست که نوک پیکان حمله شان به سمت و سوی رژیم اسلامی باشد. تحریم هایی که بر فرض بخواهند ضربه اصلی را به مردم وارد کنند هیچگاه مورد تایید نیستند. تحریم های اخیر به خصوص منافع اصلی رژیم و سران آن را هدف قرار داده اند. این تحریم ها در هر حالتی سودشان برای ملت ایران به مراتب بیش از ضرر و زیان احتمالی آن می باشد.

هر ابزار و حربه یی که جمهوری اسلامی را یک روز زودتر به سمت زوال دایم حرکت دهد، ممدوح و مورد تحسین است. هر تاک تیک یا روشی که بتواند سبب ساز اضمحلال هرچه زودتر ولی فقیه و همراهانش باشد در حکم فرصتی است که باید غنیمت شمرده شود.

____________

نگاشته شده در تاریخ سیزدهم امرداد دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی


۱۳۸۹ مرداد ۷, پنجشنبه

پیام ملوکانه رضا شاه دوم پهلوی در سی امین سالگرد وفات شاهنشاه آریامهر

سی سال سخت و غمبار در پی سفر جاودانه پادشاه بلندآوازه ایران اعلاحضرت محمد رضا شاه پهلوی گذشت. سی سال که هر دقیقه اش، به قدر یک قرن مصیبت به بار آورده و هر لحظه اش آبستن فاجعه یی تازه بود.

اکنون سی و یک سال از چیرگی ملایان بدسرشت رژیم اسلامی بر ایران می گذرد. همچنان که سی سال از نبود سایه بزرگ ارتشتاران، محمد رضا شاه سپری می شود. در طی این سال های طاقت فرسا و زیر سلطه دیکتاتوری مطلقه جمهوری اسلامی، گرچه ما رنج های بسیاری کشیده و با چشم خود شاهد سقوط حیثیت بین المللی میهن عزیزمان بوده ایم، اما همواره دلگرمی ما حضور کسی بوده و هست که همه زندگی مان در یک گوشه چشم ایشان خلاصه می شود. کسی که ذات حضرتش بی کرانه است و به بازگشت دوباره اش ایمان راسخی داریم.

به راستی ذات اقدس ملوکانه رضا شاه دوم، یگانه امید و کعبه آمال ما هستند. ایشان به سان خورشیدی دل افروز، بی آنکه بعد مسافت کمترین تفاوتی به حال شان داشته باشد، مهربانانه پرتو وجود کبریایی شان را بر روح و جان یک یک ایرانیان می تابانند و همین امیدِ ما را به پایان این روزگار تیره و تار، صد چندان می نماید.

سی سال پیش، در پی وقوع آن حادثه جانگداز و سفر بی بازگشت محمد رضا شاه، اندوه بزرگی بر قلب اهورایی فرزند و جانشین ایشان نشست. اعلاحضرت رضا شاه دوم که آن زمان در عنفوان جوانی به سر می بردند، طعم تلخ فقدان پدر نازنین و تاجدارشان را با تمام وجود مبارک شان حس کردند. حاشا که هنوز هم ایشان خاطره پدر شهریارشان را از یاد نبرده اند که البته ابعاد چنین غمی در زمان و مکان نمی گنجد.

در سی امین سالروز ضایعه بزرگ وفات آن شاهنشاه نامور ایران، جانشین آن حضرت و نماد بلاانکار فره ایزدی، اراده فرمودند تا پیامی را در همین مضمون صادر کنند.

اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی در متن این پیام شکوهمند، از الطاف پدر فقید و تاجدارشان، دیگر باره تجلیل کردند در حالیکه داور نهایی کارنامه تلاش های پدر بزرگوارشان را خود تاریخ نامیدند.

متن کامل پیام معظم له را در ادامه با هم می خوانیم:


پنجم امرداد ماه ۱۳۸۹

سی سال پیش پدرم با چشمی گریان و دلی افسرده خاک وطنش را ترک گفت، در این آرزو که با رفتنش آرامش و صلح از دست رفته به ایران عزیزش بازگردد، خون هموطنانش در آشوب انقلاب بر زمین نریزد و بیگانگان با گسترش دامنۀ ستیزخانگی سودای تعرض به ایران در سر نپرورانند.
اما، نه تنها آرزوی او بلکه آرزوی هیچ یک از ایرانیانی که به امید دسترسی به آزادی ها و حقوق بشر به پیشباز انقلاب رفتند برآورده نشد. کسانی بر وطن دلبندش مسلط شدند که در این سال ها با ایران و فرزندانش آن کردند که هیچ دشمن بی رحمی در تاریخ نکرده بود. اینان از خونریـزی و خــرابی های بی شمار، از ستیز با همۀ حقوق و آزادی های مردم ایران، از ماجراجویی و جنگ طلبی، از هدر دادن سرمایه های انسانی و مادی وطن و از تحقیر نام بلند ایران در جهان، یک لحظه هم دست نکشیده اند و من یقین دارم که نخواهند کشید.
می گویند، و درست می گویند، که تاریخ داورنهایی نیک و بد کارنامۀ کسانی است که در زندگی مردمان و در سرنوشت جامعۀ خویش نقشی عمده داشته اند. اما، این داوری در یک آن و یک باره رُخ نمی دهد و شمار داوران کارنامه ها محدود به محققان و نویسندگان نیست. اعضای هرجامعه ای پیوسته در کار این داوری اند.
داوری ایرانیان دربارۀ کارنامۀ پدرم نیز همچنان ادامه دارد و خواهد داشت. تردید ندارم که این داوری همیشه منصفانه خواهد بود، روان پدرم را شاد و فرزندانش را سربلند تر از همیشه خواهد کرد.
از همۀ هم میهنان عزیزی که در سالگرد درگذشت او خود را دراندوه من و خویشانم شریک دانسته اند صمیمانه سپاسگزارم.

رضا پهلوی

پیوند به تارنمای شکوهمند شاهنشاه بزرگ ایران اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی

_______________

نگاشته شده در تاریخ هفتم امرداد دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ مرداد ۴, دوشنبه

در سوگ جانسوز دو شاهنشاه هستی ساز - رضا شاه کبیر و محمد رضا شاه پهلوی

اعلاحضرت رضا شاه پهلوی کبیر

در غم آن یگانه ی دوران، چه جای نوشتن است؟ در اندوه ابرمردی به بلندای تاریخ، در رثای والاتباری که تک تک یاخته های مان را به ابهت وجود پرکرامتش وامداریم، چه می توان نوشت؟ چه می شود گفت؟ چه می شود خواند؟ جز حکایت غمی که پایان نخواهد یافت و بغضی که دیگر در گلوهای مان خانه زاد است... چه دردی جانکاه تر از وداع با شهریاری که هر تکه از خاک وطن مان، رهین منت آن مرد بزرگ می باشد.

امروز چهارم امرداد ماه، شصت و ششمین سالگرد سفر همیشگی شاهنشاه جاوید نام، اعلاحضرت رضا شاه بزرگ، سرسلسله دودمان جلیل سلطنت پهلوی است.

ایشان به تاریخ بیست و چهارم اسفند سال 1256 خورشیدی در شهر آلاشت واقع در استان مازندران، قدم بر دیدگان آفاق گذاشتند تا جهان را به نور ایزدی شان روشن سازند. لیاقت و توانایی حیرت انگیزی که در وجود شاهانه شان نهادینه بود، بسیار زود آن حضرت را بر والاترین جایگاه نشانید. در تاریخ بیست و چهارم آذر یکهزار و سیصد و چهار، آن سمبل شکوه خداوندی بر تخت سلطنت نشستند تا سرنوشت ایران را دوباره بنویسند.

هرگاه از اقدامات برجسته آن حضرت و کوشش های پدرانه یی که آن تاجدار زنده در تاریخ، به شوق سربلندی میهن شان اراده به انجام فرمودند، صحبتی به میان می آید زبان از بیان واژه یی حتا قاصر و ناتوان می ماند و کلمات در پیشگاه ابهت آن پادشاه بزرگ، رنگ می بازند. حتا مخالفان و کینه توزان نیز معترف اند ایشان احیاگر میهن و پایه گذار ایران نوین بوده اند. تک تک برنامه هایی که ذات کبریایی رضا شاه بزرگ در جهت بهبود وضعیت ایران، دستور فرموده اند، همین امروز نیز به رغم ویرانی مطلق کشورمان، اثرات مثبت شان به چشم می خورند. دانشگاه، راه آهن، اداره ثبت احوال، صنعت ذوب فولاد و...همه از مراحم اعلاحضرت اند و همچنان به ما نشان می دهند رضا شاه کبیر مردی فراتر از زمان و مکان بوده اند. به راستی مگر جز این است؟

افسوس که فرصت چندانی در دست نبود. سایه آن فرا انسان، بسیار زود از سر میهن مان رفت تا نام شان بر پیشانی تاریخ با خط زرین حک شود و آوای دل انگیز کلام شان در گوش زمان پژواک گردد.

هیهات که بازی روزگار گاهی به سود ما نیست. هر زمان طعم شیرین خوشبختی را با تمام وجود حس می کنیم غافلیم که شاید برای بهره بردن از این تجربه طلایی فرصت ما اندک باشد. اعلاحضرت رضا شاه کبیر به واسطه پیش آمدن پاره یی تلاطمات در ایران، به تبعیدی نامعلوم رهسپار شدند. درحالیکه قلب، ذهن و روح شان در ایران باقی مانده بود.

شهر ژوهانسبورگ افریقای جنوبی آخرین ماوای زمینی آن حضرت بود. در تاریخ شوم چهارم امرداد 1323 خورشیدی، آن ذات ملوکانه به واسطه یک حمله قلبی - که در خواب بر وجود حضرت شان عارض شد - دعوت حق را پاسخ گفتند تا به بی کرانه آسمان ها بپیوندند. خبری که همان روز در ایران و سرتاسر جهان پخش شد حکایت از به معبود پیوستن بزرگمردی داشت که ذره ذره خاک ایران به ذات بی کرانه شان مدیون بود. دریغا که این مرد بزرگ، جهان خاکی را برای همیشه در حسرت وجود پرمیمنت شان باقی گذاشته و به زلالی حقیقت ملحق شده بودند:

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود

از دِماغ من سرگشته خيال دهنت

به جفاي فَلَک و غصه ی دوران نرود

در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند

تا ابد سر نکشد وز سر پيمان نرود.

اعلاحضرت محمد رضا شاه پهلوی

رفتید و دیری ست که با این حسرت بی پایان می سازیم. رفتید و چشم های ما به اندازه یک قرن هوس باریدن دارند. رفتید و داغ آن وداع آخرین، تا ابد روی دل های وامانده ما سنگینی می کند. کجایید تا ببینید این خاکستر آباد غربت گرفته، بی شما سراسر قامتش را پیراهن عزایی لاجرم پوشانده اند. جای تان اینجا چه قدر خالی ست ای پدر...

پنجم امرداد ماه، روزی بود که دار و ندارمان را به یغما برد. روزی که خورشید دیگر شرم از برآمدن داشت. روزی که میان ما و آن تلالو مجسم، نقاب جدایی افتاد. صد ننگ و نفرین بر این جدایی طاقت سوز.

شاهنشاه بزرگ ایران اعلاحضرت محمد رضا شاه پهلوی، سی سال پیش در تاریخ پنجم امرداد ماه سال یک هزار و سیصد و پنجاه و نه خورشیدی، به دیدار ایزد شتافتند. این روز مغموم را یکایک ایرانیان به خاطر سپرده اند. چه آنهایی که مبهوت دروغ پردازی های مضحک دجال شیطان صفتی چون خمینی شده و چه آنهایی که در زمره وطن دوستان به شمار آمده و انقلاب ایران کُش 57 را به رسمیت نمی شناختند، هر دو دسته این روز را به خاطر دارند و نمی توانند فراموشش کنند.

روزی که پدر تاجدار ایران و آن اهورا شهنشاه والاتبار، یکایک ما را در بهت و اندوهی بی پایان رها فرموده و از کالبد خاکی جدا شدند تا بر اوج افلاک یکه تازی کنند، هرگز از یاد ما نخواهد رفت. چه خو کرده با غم زمانه به سان امروز و چه حتا زمانی فارغ از غصه روزگار. باز همچنان غم فراق آن شاه شاهان در دل های ما خانه خواهد داشت.

اعلاحضرت محمد رضا شاه فرزند و جانشین برومند رضا شاه کبیر بوده، به حق پای مبارک را بر جای پای شاهانه آن شهریار فقید نهاده و هر اقدامی فرمودند جز در راستای سرافرازی و بالندگی میهن ما نبود.

آن پادشاه فقید و سعید، چهارم آبان سال 1298 خورشیدی، بر تارک این دیار طلوع فرمودند. آن حضرت در سن هفت سالگی به مقام ولایتعهدی انتصاب یافتند. تبعید و سپس عروج ملکوتی پدر تاجدار ایشان، سرآغاز پرتو افشانی وجود مبارک محمد رضا شاه بود. همان شاهنشاه پاک نهادی که به سبب قلب مهربان و بی آلایش شان، سپستر به نام آریامهر خوانده شده و شهرت یافتند.

در ایام فرخنده سلطنت ایشان، ایران از همه لحاظ در اوج سِیر می کرد. افسوس که چشم حسود بد طینتان، نیک بختی مردم را تاب نیاورد و عاقبت آتشی بر زیر و بالای وطن مان افکنده شد که ایران و ملت اش را پاک باخته و نابود ساخت. در تاریخ غم انگیز 26 دی ماه سال 1357 شاهنشاه بزرگ آریامهر در کنار همسرشان علیاحضرت شهبانو فرح ایران را ترک فرمودند.

برای ابر شهریار فقید ایران، آن تبعید جانکاه بیش از هجده ماه و خرده یی به طول نیانجامید. ایشان طی آن مدت تعدادی از کشورها چون مصر، پاناما، مکزیک و امریکا را به ابهت قدم های شان مزین کردند. جایی که خورشید فروزان وجود نازنین شان غروب کرد نیز قاهره پایتخت مصر بود.

با سپری شدن چهارم امرداد ماه و فرا رسیدن پنجمین روز این ماه پرالتهاب و سوزنده، دیدگان مشرقی آن پادشاه پرجلالت، برای همیشه بسته شد تا چشمی اشک باران و حالی پریشان نصیب ما بخت برگشتگان باشد.

در تاریخ پنجم امرداد یکهزار و سیصد و پنجاه و نه، ساعت پنج بامداد، شاهنشاه عالی مقام ایران اعلاحضرت همایونی محمد رضا شاه پهلوی به علت ابتلا به بیماری ماکرو گلوبولینمی والدنشتروم –نوعی عارضه بدخیم که طحال و غدد لنفاوی را درگیر می کند - در بیمارستان المعادی شهر قاهره، سرای حقیر خاکی را ترک کردند تا بر سریر حق جاودانه شوند:

شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت

به گریه گفتمش آری، ولی چه زود گذشت

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت

مراست عکس تو یاد آور سفر آری

چنان تَوانم ازین طرفه یاد بود گذشت

امروز اگرچه ذات ملوکانه اعلاحضرت محمد رضا شاه پهلوی سالیانی ست که در کنار ما حضور ندارند اما میراث شکوهمندی که آن ذات مبارک از خود به یادگار گذاشته اند، سرمایه یی بلاانکار برای امروز، فردا و همیشه ما خواهد بود. اکنون ذات اقدس شاهانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی یگانه جانشین برحق آن شهریار فقید، فروزنده تر از هر خورشیدی بر تارک این جهان نورافشانی می کنند. امروز هرچند محمد رضا شاه بزرگ، به عرش پیوسته اند اما گوهر یکدانه یی با ما و در میان ما حضور دارند که وجودشان به وسعت بی نهایت است و همین تنها امید ماست.

ما گرچه چشمان مان در غم فراق اعلاحضرت محمد رضا شاه، از گریه به خون نشسته اند اما دل به قامت رعنای آن دلدار دلارا بسته ایم. به آن وارث والاتبار اریکه کیانی که ایمان داریم به زودی قدوم مبارک شان را بر چشم های خیس ما گذاشته و به ایران باز خواهند گشت.

در سالروز فقدان جانگداز دو پادشاه بزرگ ایران، اعلاحضرتان رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی، مراتب تسلیت و تعزیت بنده وارانه مان را به پیشگاه ملوکانه ابر پادشاه ایران، اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی عرضه می داریم. آنگاه به حضور مبارک علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی، فرا رسیدن سالگرد سفر ابدیت آن شهریاران ازلی تبار را تسلیت بی پایان عرض نموده و همینطور به محضر گرامی والاحضرتان شاهدخت اشرف و شاهپور غلام رضا پهلوی تنها یادگاران بر جای مانده از رضا شاه کبیر، عرض تسلیت چاکرانه خود را پیشکش می کنیم. سپس به خدمت والاحضرتان شاهدخت فرحناز و شهناز پهلوی و همچنین والاحضرت شاهزاده علیرضا پهلوی صمیمانه و خاشعانه عرض تسلیت داریم.

امید که وجود مبارک اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی، در سایه مهر یزدان پاک همواره برقرار، سلامت، پیروز و پاینده بمانند.

چهارم و پنجم امرداد را به یکایک ایرانیان تسلیت می گوییم.

_______________

نگاشته شده در تاریخ چهارم امرداد دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی

۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه

در پیشگاه زادروز والاحضرت یاسمین پهلوی بانویی از نسل آیینه و آفتاب









چه خجسته و شکوهمند است روزی که یادآور آمدن آن مه رخساره باشد. روزی که آن دو چشم درخشان طلوع کردند تا عشق و سرمستی آغاز شود. چه روشن است آن سپیده دمی که انوار خیره کننده اش، بشارت زایشی بزرگ باشد. مژده ولادت دختری که فرداهای ایران به وجود عزیزش ببالند.

روز بزرگی در راه است. چهارم امرداد ماه گرچه ضایعه یی تلخ و اسف بار را تداعی می کند اما رخدادی شیرین و دل انگیز را نیز با خود به ارمغان می آوَرَد. این روز ابتدا یادآور مصیبت عظمای فقدان آن اهورا مرد تاجدار، رضا شاه کبیر است که نام شان در سراسر تاریخ تکرار می شود. در مرتبه دوم این روز تابستانی و آتشین، حادثه یی بس خجسته را نیز در خود ودیعه دارد. ولادت بزرگ بانوی آیینه و آفتاب...

چهارم امرداد ماه برابر با زادروز شکوهمند بانوی اول ایران، سمبل شعر و شعور، ترسیم طراوت و تلالو، والاحضرت ملکه یاسمین اعتماد امینی پهلوی می باشد.

معظم لها به تاریخ چهارم امرداد یک هزار و سیصد و چهل و هفت خورشیدی، در تهران و از دامان خانواده یی گرانمایه و نیکو، قدم بر چشم کائنات گذاشته و تولد یافتند. خانواده ایشان و تک تک کسانی که والاحضرت یاسمین را می شناختند، شاید هرگز تصور نمی کردند روزی این دختر پاک و زیبا، مظهر غرور زن ایرانی گردیده، در جایگاهی والا تکیه زده و همسر شهریار بلامنازع ایران شوند. ولادت ایشان بالطبع سبب شادکامی خانواده اعتماد امینی و گرمی هرچه بیشتر محفل شان شد. اما زمانی نزدیک به دو دهه نیاز بود تا ابهت وصف ناشدنی وجود این نوگل با طراوت، بر والدین و خویشاوندان ایشان آشکار گردد:

مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی

پُر کن قدح که بی مِی مجلس ندارد آبی

وصف رخ چو ماهش، در پرده راست ناید

مطرب بزن نَوایی ساقی بده شرابی

والاحضرت یاسمین در آغاز نوجوانی همراه با خانواده به امریکا سفر کردند. ابتدا مقرر این نبود که ایشان و خانواده شان سالیان مدیدی در آن کشور بمانند اما رخداد شگفت انگیزی سفر والاحضرت نوجوان را طولانی کرد. وصلت فرخنده یی که با اذن قلبی آن بزرگمرد و گران پادشاه ایرانزمین اعلاحضرت رضا شاه دوم و حس عاشقانه والاحضرت یاسمین اعتماد امینی، در سال یک هزار و سیصد و شصت و پنج شکل گرفت، راه درخشانی را پیش روی ملکه هجده ساله گشود که ادامه یافتن آن سبب شد ایشان هم اکنون نماد بلاانکار افتخار بانوان ایرانی باشند. شهبانویی قدرتمند، مقتدر اما بسی رحیم و مهربان.

آن والاحضرت نازنین از سر مهر بی پایان شان نسبت به کودکان ایرانی – خصوصن کودکان بیماری که شرایط مادی خانواده شان امکان درمان را برای آنان میسر نمی سازد – امر به تاسیس سازمانی به نام "بنیاد فرزندان ایران" فرموده و خود به شخصه مدیریت امور را در دست گرفتند. این بنیاد خیریه تاکنون جان بسیاری از کودکان بیمار را نجات بخشیده و به لحاظ کارکرد ارزشمندش از شهرتی قابل توجه نیز برخوردار است.

ملکه یاسمین اعتماد امینی پهلوی با تلاش و کوششی در خور توجه، موفق به کسب مدرک دکترای وکالت با گرایش رویه قضایی از دانشگاه جرج واشنگتن امریکا شده و همچنین مدرک کارشناسی رشته علوم سیاسی را نیز اخذ فرموده اند.

والاحضرت یاسمین امروز همسر پادشاه یگانه ایران و مادر سه شاهدخت پرفروغ میهن ما والاحضرتان نور، ایمان و فرح دوم پهلوی می باشند. ملکه یاسمین امروز یار و یاور شاهنشاه محبوب، اعلاحضرت رضا شاه دوم و گرمی بخش خانه کوچک و بی آلایش پادشاه بلند مرتبه ایران هستند. فرمانروایی که ذات شان وسعتی بی کرانه دارد و بر حسب شوربختی ما آن ذات بی کرانه بایستی، زندگی تبعیدی را در کنار بانوی مهربان شان تحمل کنند. شکی نیست روزی که عمر حکومت ظلمت پرستان دین فروش به آخر رسیده و آفتاب آزادی بر بام ایران بردمد، تک تک اعضای این خاندان بزرگ و ایران ساز، قدم بر چشم های مان خواهند گذارد تا به مسند حقیقی شان بازگردند.

در آستانه این زادروز بزرگ، کرنش نموده و به پیشگاه شهبانوی جوان و سرافراز ایران، عرض ادب می کنیم.

چهارم امرداد ماه، سالروز پانهاد فرخنده والاحضرت ملکه یاسمین اعتماد امینی پهلوی را گرامی می داریم و نخست در محضر جلالت پادشاه بزرگ کشورمان، ذات مبارک و ملوکانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی، مراتب چاکری را به جای آورده و شادباش های حقیرانه خود را عرضه می داریم. آنگاه به حضور مبارک سالار بانوان، مادر معنوی ملت ایران، علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی خجسته باد و تبریک بی پایان عرض می نماییم. سپس به خدمت سه پرنسس نیکو نهاد، والاحضرتان شاهدخت نور، ایمان و فرح دوم پهلوی صمیمانه شادباش عرضه می کنیم. در آخر با قلبی آکنده از ارادت و عشق توامان، به پیشگاه والاحضرت ملکه یاسمین اعتماد امینی پهلوی زادروزشان را عاشقانه و چاکرانه تبریک و فرخنده باد عرض می نماییم. این میلاد پرشکوه را به خدمت تک تک اعضای خاندان جلیل سلطنت پهلوی و همینطور خانواده محترم اعتماد امینی عرض تبریک و تهنیت داریم.

امید که وجود عزیز والاحضرت شهبانو یاسمین پهلوی در سایه همسر تاجدارشان رضا شاه دوم صد سال پاینده و برقرار بماند.

____________________________________________

نگاشته شده در تاریخ دوم امرداد دو هزار و پانصد و شصت و نه شاهنشاهی