۱۳۸۶ آبان ۱, سه‌شنبه

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد(در آغاز ماه خجسته آبان)

دیشب با واپسین شب ماه مهر وداع کردیم، نخستین خورشید آبان ماه درخشید و روزی دیگر آغاز شد.

شگفتا تلاقی این دو ماه٬ یکی ولادت خجسته شهبانوی نازنین مان را با خود داشت و دیگری- آبان- زادروز دو ابر انسان که باعث افتخار ایران و حتا جهان بوده و هستند: چهارم آبان، میلاد با سعادت شاهنشاه فقید آریامهر ایران پدر محمدرضا شاه پهلوی و نهم آبان خجسته زادروز اعلاحضرت همایونی شهریار جوانبخت رضا شاه دوم پهلوی پادشاه غربت نشین :

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

باز آید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره آن یار سفر کرده بیارید

تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

فریاد که از شش جهتم راه ببستند

آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

اگرچه در آستانه این ماه عزیز٬ با تمام وجود و وسعت حقیر قلب مان پیشاپیش فرا رسیدن این ولادت خجسته و با سعادت را به پیشگاه معبود و محبوب و موعودمان، اعلاحضرت رضا شاه دوم شادباش و تبریک عرض می کنیم اما افسوس که شرمنده و شرمسار آن آفتاب عالمتاب و آن بزرگ پادشاه و خدایگان هستیم که دیگر بار این روز فرخنده را در غربت و تبعید، به حضور معظم له خجسته باد بگوییم. سروده یی که در پایین ملاحظه می کنید، سیاه مشقی دیگر از سوی حقیر است که به خاک پای رضا شاه دوم عرضه شده است. این شعر را در قالب سپید گفته ام و امید که مورد توجه قرار بگیرد:

تیشه بر درخت احساس

هیزم برای هیمه آتش

این جا کسی شناسنامه ندارد

نام حقیر ما را

کوتوله های سیاه پوش، بر سر نیزه های تباهی گرفته اند

ما به امید فصل روییدن شراب

برگ های خزان را از قامت تاک خشکیده پاک می کنیم

ما جاده به تو رسیدن را گم کرده ایم و در کوره راه ها

پا به پا حماقت خود راه می رویم

کی می آیی؟

عشق می خواهد آغوش باز کند

و لبخندی که در چشم ها گم شده دوباره برگردد

افسون نگاه تو

حکمران قلب ماست

سیاه پوش ها دل شان هم بخواهد، نمی توانند

نام تو را از سرفصل شعر مان پاک کنند

می آیی، می آیی، ای نامت بزرگ!

تا دیگر این بهمن های سیاه، به سالنامه ما دهن کجی نکنند.

_________

نگاشته شده در تاریخ یکم آبان دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ مهر ۲۹, یکشنبه

حکومت اسلامی اسیر یک بحران(بخش یکم)

اکنون حکومت اسلامی با یک بحران عجیب و گره یی ناگشودنی رو در روست.

رژیم از یک سو٬ با تمام وجود و امکاناتش می کوشد تا به معضلات انرژی هسته یی- یا همان حق مسلم!!! خود- در جهان خاتمه بخشد و از سوی دیگر می داند این مساله دارد برایش تبدیل به گرداب وحشتناکی می شود زیرا قبول این به اصطلاح حق مسلم، نیازمند رویارویی و در نهایت سازش با کشورهایی است که در تمام عمر کثیف این رژیم٬"دشمن" تلقی می شدند. اسراییل و امریکا، حکومت الله را در منگنه سختی قرار دادند و رژیم اسلامی برای عبور از سد این دو قدرت جهانی مجبور به سازش با آنهاست و البته خودشان خوب می دانند٬ سازش با امریکا و خصوصن اسراییل٬ یک خودکشی آرمانی برای شان محسوب می شود.

در گذر قدرت طلبی ها و خشونت ورزی های ج.ا٬ این حکومت بسیاری از نیروهای تندرو خود را از دست داد. برای مثال می شود به چند نام آشنا اشاره کرد که زمانی٬ در صف حامیان ولایت و رژیم بودند- بعضن بسیار افراطی- و امروز در جرگه مخالفین شان بوده و دارند برای اپوزیسیون تبدیل به سمبل می شوند مانند: اکبر گنجی (از سران سپاه)٬ امیرفرشاد ابراهیمی(دبیرکل انصار حزب الله)٬ محمدمحسن سازگارا (از نیروهای تندرو سپاه)٬ آغاجری (رزمنده و دوست دیرینه خامنه یی)٬ شیرین عبادی(روشن اندیش امروز و از پیروان و عاشقان خمینی در اوایل انقلاب)٬ حسین خمینی(نوه ارشد روح الله خمینی)و...بسیاری دیگر که بردن نام آنان در این مقاله نمی گنجد.

و حالا...

رژیم اسلامی برای افزودن به عمرخود٬ تنها برگ برنده اش اکنون آن قشری هستند که در لباس بسیجی و سپاهی و با تب چهل و دو درجه در حال طرف داری از حکومت و ولایت هستند و صدالبته این نیروها بدون پشتوانه نظامی- یا به قولی همان کلاهک هسته یی- کاری از پیش نخواهند برد و در زمانی نزدیک محکوم به فنا خواهند بود٬ حالا ج.ا باید میان این نیروهای در کف مانده و به دست آوردن فناوری هسته یی یکی را برگزیند: زیرا سازش با امریکا و اسراییل به منزله از دست دادن همین چند حامی پرشور و باقی مانده برای رژیم است و...

حکومت اسلامی در یک شش و بش سخت و یک "انتخاب ناگزیر"، که بیشتر به یک" انتحار اجباری" شبیه است دارد دست و پا می زند.

این بحث ادامه دارد...

________

نگاشته شده در تاریخ بیست و نهم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ مهر ۲۷, جمعه

ارمغان خوش رقصی های هسته یی = نابودی زودهنگام ایران

چنانچه در دو پست پیشتر دیدید٬ ذات مبارک اعلاحضرت پیامی را پیرامون آمدن "ولادیمیر پوتین" به ایران و احتمال توافقاتی که بر سر ملکیت کشتی رانی در دریای مازندران٬ میان روسیه و سران حکومت وقت ایران می تواند صورت پذیرد٬ معظم له هشداری اکید به جهانیان داده بودند که عملکرد این رژیم ارتباطی به خواست ملت ایران ندارد و...با نهایت شگفتی٬ بسیاری دیدند پیش بینی ایشان کاملن درست بوده و این دیدار شوم سران دو کشور٬ ثمرش بخشیدن تام حق مالکیت دریای مازندران -پاره تن ایران- به روس بود.

حالا باور شما چیست؟

ریشه های این مساله به کجا برمی گردد؟ آیا روس همان نماد شرق - چنانچه شعارهای این دون پایه ها همیشه نه شرقی و نه غربی بوده است- نیست؟ و آیا همین روسیه چشم امید این تبهکاران برای خرید سلاح و گسترش صنایع نظامی شان نبوده؟ و از این بالاتر در این مقطع حساس از تاریخ شوم این رژیم و سرکشی هایش آیا روسیه بهترین گزینه برای حمایت از "انرژی هسته یی" و فرایند غیر مجاز غنی سازی " برای این ها نیست؟ و معقولانه ترین نتیجه یی که از این بازی می توان گرفت باج دادن این حکومت به روسیه برای داشتن یک برگ برنده است زیرا سران حکومت الله به نیکی می دانند در صورت به دست آوردن کلاهک هسته یی قادر به رام کردن روسیه نیز خواهند بود و با چنین محاسبه یی دارند ایران را حراج می کنند.

ننگ بر این وطن فروشان سلطه گر باد.

_________

نگاشته شده در تاریخ بیست و هفتم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ مهر ۲۶, پنجشنبه

پیام ذات ملوکانه اعلاحضرت پیرامون تمرکز بر حقوق بشر

ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر

بازا که ریخت٬ بی گل رویت بهار عمر

از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست

کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر

این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است

دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر

بحثی که از آغاز استقرار و به دنبالش استبداد رژیم خون و خشونت اسلامی، در تمام محافل روشن اندیشان ایران و خارج از ایران مطرح بوده و هست مقوله " نقض آشکار حقوق بشر" در زیر سلطه این خون آشامان است.

فجایع دلخراش این سال ها خصوصن: اعدام های بی محاکمه در سال های آغازین انقلاب پنجاه و هفت، قتل های زنجیره یی، اجرای حکم وحشیانه سنگسار، اعدام خردسالان و نوجوانان و...همچنین محدودیت های بی پایه یی که برای زنان در تمامی عرصه ها به وجود آورده شده و اعمال خشونت بر جوانان تنها به جرم جوانی، سرکوب وحشیانه روزنامه نگاران و ایجاد محدودیت برای هنرمندان در شکلی وسیع و...همه نشان از این دارند که حکومت جمهوری اسلامی در صدر ناقضین تمام مفاد حقوق بشر در جهان است.

همین مساله همیشه دغدغه سازمان های مربوط به کنترل بر اجرای حقوق بشر بوده و همواره ارگان های مزبور کوشیدند تا این شرایط مهلک را در ایران بهبود بخشند اما همیشه با سرکشی مقامات رژیم وقت رو به رو شده و این تلاش ها ثمری نبخشید. مسوولین وقت ایران، آشکارا مخالفت خود را با قوانین حقوق بشر اعلام کرده اند و هر صدایی را در داخل مرزها که به نفع حقوق حقه ملت ایران سخن می گفت در "بند دویست و نه زندان اوین" خاموش ساخته اند.

این وضعیت، حاکی از نیاز و ضرورت برای یک اقدام فوری و قاطعانه است. به خصوص پس از اعدام هایی که این چند وقت اخیر و در ملاعام صورت گرفت به شکل کم مانندی احساسات مردم را در ایران و سراسر جهان جریحه دار ساخت و نیاز به یک قانون فوری٬ برای لغو اعدام در ایران را بسیار حتمی و ضروری نشان داد. اما روی ملت بی پناه و سرکوب شده ایران، همیشه به جانب خدایگان و پادشاه غربت نشین است و حتا در اوج ناکامی و محنت٬ همواره نام و کلام حضرتش آرامش بخش دل های زخمی مردم ایران است. بنابراین چهارشنبه هجدهم مهرماه ٬ابرپادشاه ایران٬ وارث اورنگ کیانی٬ بزرگ خردمند ایران و سرور دانایان٬ شاهنشاه عادل٬ وجود مبارک و ملوکانه اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی اراده کردند٬ تا پیامی را با این مضمون به ملت ایران ابلاغ فرمایند.

متن پیام معظم له را در پایین ملاحظه می کنید:

رضا پهلوی

چهارشنبه18مهر1386

امروز هرگونه تاکید بر فوریت و ضرورت اقدام عاجل در زمینۀ نقض فاحش حقوق بشر در ایران نمی تواند اغراق آمیز باشد. رویارویی روزافزون اقشار گوناگون جامعه با حاکمیت، دیکتاتوری مذهبی را برآن داشته است تا برای حفظ ارکان قدرت خود سخت تر و با قساوتی هرچه بیشتر با مخالفان برخورد کند. در این شرایط بحرانی من یک تلاش جمعی قاطعانه در مورد مبارزه با پایمال کردن حقوق بشر در کشورمان را ضروری می بینم.

امروز، دهم اکتبر که بعنوان روز جهانی برعلیه مجازات اعدام شناخته شده است، من تیمی از هم میهنانمان را برگزیده ام تا درارتباط با حقوق بشربخش جدیدی را به تارنمای من بیافزایند. تلاش برای پایان دادن به اعدام، شکنجه و دیگر مجازات های وحشیانه بخشی از مبارزه برای استقرار دموکراسی در کشور عزیزمان است. این مقوله نمیتواند ازکوشش در راه سرنگونی رژیمی که برای بقای خود ملت را سرکوب و جهان را وحشت زده میکند مجزا باشد.

نقض حقوق بشر نگرانی مشترک تمامی ایرانیان صرف نظر از گرایشات سیاسی آنان است. من از همکاری تمامی گروه های سیاسی و سازمان های حقوق بشر که صادقانه در زمینۀ استقرار آزادی و دموکراسی و برعلیه پایمال کردن حقوق بشردر ایران فعالیت میکنند به گرمی استقبال میکنم.

من باوردارم که تبادل اطلاعات، راهکارها و تخصص ها میتواند به میزان قابل ملاحظه ای به بالا بردن آگاهی عمومی جامعه یاری رسانده و همبستگی لازم برای مبارزۀ همه جانبه برعلیه نقض مستمر حقوق بشر را فراهم آورد.

افزون بر جمع آوری مدارک، اسناد و آمارها در مورد خشونت های بی رحمانۀ رژیم جمهوری اسلامی، تیم مذکور نیروی خود را وقف هشیارکردن وجدان جمعی جامعۀ بین المللی کرده برآن خواهد بود تا پلی از اعتماد و تفاهم میان نیروهای مختلف مخالف نقض حقوق بشر در ایران بوجود آورد. امروزبرای اکثریت ما ایرانیان کاملا روشن شده است که یا باید با تقویت همبستگی ملی در مقابل خشونت و بی عدالتی های رژیم دست در دست یکدیگر به گونه ای یکپارچه ایستادگی کنیم و یا محکوم خواهیم بود که فرد فرد و در انزوا توسط نیروهای رژیم واپسگرا سرکوب شویم.

________

نگاشته شده در تاریخ بیست و ششم مهرماه دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ مهر ۲۴, سه‌شنبه

بیانیه ذات همایونی در مورد اجلاس دریای مازندران

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

می خواند دوش درس مقامات معنوی

مرغان قافیه بسخند و بذله گوی

تا خواجه مِی خورد به غزل های پهلوی

چنانچه می دانید ولادیمیر پوتین ریاست جمهوری روسیه٬ در سفری رسمی عازم تهران شده تا در کنار سران کشورهای حوزه دریای مازندران٬ جلسه یی را پیرامون حل و فصل مساله تقسیم مرز آب های این دریا به انجام برساند و از آنجایی که طرف حساب تمام کشورهای حوزه دریاچه و شوربختانه نماینده ایران اکنون٬ سران پلید رژیم اسلامی هستند٬ حاشا انتظار نمی رود نتیجه یی درخور منافع ملی به دست آید. از آنجا که وجود اقدس و همایونی اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی پادشاه و ابرمرد ایران و سرور بی چون و چرای ملت٬ همواره دغدغه یی جز آسایش مردم و حفظ منافع میهن شان ندارند٬ اراده فرمودند تا پیامی را به ملت شریف ایران ابلاغ فرمایند حالیا:

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

متن پیام معظم له به شرح زیر می باشد:


دوشنبه
۲۳ مهرماه ۱۳۸۶

هم میهنان عزیزم،

همچنان که می دانید، رئیس جمهوری روسیـه، ولادیمیر پوتین، روز سه شنبه ۲۴ مهر ماه جاری، برای شرکت در اجـلاس ســران کشــورهای حــوزۀ دریــای مازندران، در سفـــری رسمی راهی تهران خواهدشد. بــر اساس آنچه رسانه هــا و مقامات جمهوری اسلامی اعلام داشته اند، هدف از برگـــذاری چنین گـــردهمایـی در پایتخت میهن مان، رسیــدگی، و در صورت توافــق طرف های مذاکره، حــل و فصل"مسئله ی مرزهــا" و تقسیم آبهــا و منــابع زیست محیطی و معــدنی دریای مازندران است. در این زمینــه لازم دیـــدم نکاتـی چند را با شما هم میهنــان عزیــزم و خطاب به حاکمان کنونی ایران و همچنین جامعه جهانی و دولت روسیه، بیان دارم.

حکومتگران اسلامی بــرای بقای نظام سیاسی خــود از هیچ ابــزاری رویگـردان نبـوده، و تا روز سرنگونی شان، نخواهنــد بود. اینان، که با شعار توخالــی "نه شرقی نه غربی" به قدرت رسیدند، برای خروج ازانزوای خود ساختــه، نه از حراج منابــع انــرژتیک ایران، به غربی و به شرقی، فروگذار کرده اند و نه در به باد دادن بهترین فرصت های تاریخـی بـرای رشــد اقتصادی ایران و گسترش نفوذ فرهنگی و سیاسی میهن مان، درنگ کرده اند. هم اینان میروند تا بار دیگر با قربانی کـــردن منافع ملی ایــران در شمال میهن عزیزمان، شاید چند صباحی به عمر نظام فرتــوت خود بیفزایند. دیگر کیست که نداند که بــرخی قدرتها، چه در غرب و چه در شرق، با "ورق ایران" پای میز معامله و چانه زنی با یکدیگر نشسته اند؟

از اینرو، خطاب به جامعۀ جهانی و دولت هـای ذینفـع اعــلام میدارم کــه دولت ملـی آیندۀ ایران، برخاستــه ازارادۀ دمکراتیک ملت ایران، تـَن به هیچ قـرارداد و یا معاهده ای که منافع ملی ما را، در هر زمینه ای که باشد، نادیده گرفته و یا زیر پا گذاشته باشد، نخواهد داد.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی

________

نگاشته شده در تاریخ بیست و چهارم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ مهر ۲۱, شنبه

شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام










خجسته زادروز بانوی روشنایی٬ یگانه مادر تاجدار٬ همسر ابرمرد تاریخ ساز ایران٬ مادر پادشاه هستی ساز میهن ما٬ مهربان ترین مهربانان٬ شعر بلند شعور٬ پرتو روشن مهر٬ علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی گرامی باد.

بیست و دوم مهرماه تداعی کننده روزی شکوهمند است. در این روز٬ دختری تولد یافت که برای تاریخ پرافتخار ایران حماسه ساز شد.

بله در خانه یی کوچک اما پرمهر در شهر تبریز و از دامان بانویی محترم و پاک٬ گوهری آریایی پا به عرصه وجود گذاشت که سرانجام مادر فرزندی شد که عرش و فرش گوش به فرمان وی شده اند.

در سال ۱۳۱۷ خورشیدی٬ شهبانو فرح دیبا پهلوی ولادت یافتند. آری از دامن بانویی محترمه به نام فریده قطبی و در زیر سایه پدری مهربان به نام سهراب دیبا- که درجه دار ارتش بود٬ کودکی برخاست. طفلی که نام فرح بر وی نهادند. این دختر ظاهری بی تکلف٬ سیرتی نیک و بختی بلند داشت .

در کودکی٬ پدر او را تنها گذاشت و به ابدیت پیوست. داغی سنگین بر قلب کوچک او نشست اما سرنوشت را پذیرفت و دم برنیاورد. در نوجوانی تصمیم گرفت برای تحصیل به فرانسه برود و از آن جا که توانایی و پشتکاری کم مانند داشت، خیلی زود در یکی از دانشگاه های معتبر فرانسه برای رشته معماری پذیرفته شد و با نظر مادر قرار شد پسر دایی ایشان(رضا قطبی)در دیار غربت چون برادری حامی این دوشیزه پاک نهاد باشد. شهبانو در خاطرات شان (کهن دیارا)می فرمایند: "من از دوران کودکی شاه دوست بار آمده بودم". با چنین ذهنیتی٬ وقتی برای نخستین بار شاهنشاه آریامهر- که در آن هنگام پادشاه جوانی بودند - در سفری که به فرانسه داشتند٬ برای بازدید به آن دانشکده تشریف آوردند٬ از آنجا که "فرح دیبا"بهترین دانشجو به شمار می رفت، وی را به عنوان دانشجوی نمونه به آن حضرت معرفی کردند. فرح دانشجوی نوجوان آن زمان و علیاحضرت امروز٬ با شرم و خشوع آمیخته با احترامی که هر ایرانی برای پادشاه قایل است٬ پاسخ پرسش های شاهنشاه را داد. گرچه همان لحظه آتش عشقی، در قلب آن دو پدیدار شد که یکی از زیباترین ازدواج های تاریخ بشریت ثمره همان عشق بود.

در واپسین ماه های تحصیل ایشان در فرانسه، آن هنگام که چیزی به فارغ التحصیلی اش نمانده بود برای مدتی به ایران سفر کرد تا با مادر دیداری تازه کند و ناگهان دعوت نامه یی از والاحضرت شاهدخت شهناز پهلوی به دست " فرح" رسید تا برای دیدار با تنها فرزند پادشاه به منزل ایشان برود. تنها دختر از زنی مصری به نام "پرنسس فوزیه" که دیرسالی می شد از شاهنشاه جدا شده بود.

دوشیزه فرح دیبا، با وجود ضمیر پاکش هرگز حدس نزد٬ ریشه این دعوت چیست؟ اما از این که دختر "ابر مرد ایران" وی را به حضور طلبیده شعف سراپای آن دختر نجیب و پاک سرشت را فرا گرفت. در منزل والاحضرت شهناز، دوشیزه فرح به شرف دیدار شاهنشاه آریامهر نایل شد و با تکرار این دیدارهای ساده٬ جرقه دو احساس پاک، خرمنی از عشق ساخت و در پاسخ به پیشنهاد شاهانه، فرح دیبا پذیرفت تا شهبانوی بلندآوازه ایران باشد. وقتی در فرانسه پیراهن عروسی را بر قامت رعنای این مهرآفرین بانو٬ اندازه می کردند مادام فرانسوی صمیمانه آرزو کرد ایشان مادر ولی عهد ایران شود و شگفتا همین نیز شد.

کمتر از یک سال بعد٬ دردانه یی از دامان این بانوی بزرگ ولادت یافت، که هر جنبنده یی برابر نام آن مهر فروزان سر تسلیم فرو می آورد. در فاصله ده سال علیاحضرت چهار فرزند، به دربار همیشه جاوید سلطنت پهلوی هدیه کردند که یکی-رضا- نور دیده ملت و پادشاه آینده ایران شد و آن سه ( فرحناز٬ علی رضا و لیلا) مهرآفرینانی دیگر در چشم پدر و مادری که افتخار ایران و ایرانی هستند.

سال۴۶خورشیدی٬ حماسه شورانگیز دیگری رقم خورد. شاهنشاه در مراسم تاج گذاری خویش٬ بر سر بانوی شان تاج شهبانویی نهادند که این حرکت که پس از هزار سال برای اولین بار٬ در تاریخ زن ستیز"ایران اسلامی "رخ می داد٬ شگفت آور بود و لب خردمندان به تحسین گشوده شد. چشمان درخشان و زیبای شهبانو٬ امیدوارانه به آینده دوخته شده بود و صمیمانه از خدای خویش می خواست تا برای لطف به ملت و خدمت به کیان میهنش٬ توان و قدرت لازم را به او ببخشاید.

در قلب مهربان این بزرگ بانو٬ در تمام عمر شریفش تا کنون٬ عشق به میهن یکه تاز بوده است. شهبانوی نازنین عاشقانه قدم برمی داشت. در آسایشگاه جذام خانه٬ چهره زن جذامی را بی واهمه می بوسید٬ برای خاطر بیماران نیازمند٬ خون آسمانی خود را اهدا می کرد٬ در کنار بانوان ستم کشیده روستایی نان خمیر می کرد و در تنور می گذاشت٬ عاشق هنر و فرهنگ ایرانی بود و شجاعانه جشن هنر شیراز را به افتخار حضرت حافظ برپا کرد٬ شهبانو با تک تک سلول های تنش٬ مردمش را دوست می داشت- که همچنان همین است- و از بیان صادقانه این" دوست داشتن "هرگز بیمی نداشت.

هرچند ادامه این سمفونی بزرگ تاریخ میهن، با سازهای غمناکی نواخته شد و این ابر انسان ها و وارثین شکوه ایران، در پی هیاهویی شوم ناچار به ترک دیاری شدند که سالیانی دراز را پی آبادی آن گذاشته بودند و هیهات٬ آن قلب های نازنین جز برای میهن و ملت نمی تپید.

علیاحضرت شهبانو، در وداعی تلخ و جانسوز٬ شکوه زندگانی خود شاهنشاه فقید آریامهر را در خاک مسجدالرفاعی قاهره به امانت سپرد و دیدگان پر محبت خویش را به "سرو رعنا"یی دوخت که در آغوش مهربانش پرورانده و امروز پادشاه و خدای ایران زمین است.

دست گلچین روزگار به عزیزان شهبانو رحمی نداشت و افسوس در گریز یک سال معظم لها، مادر بزرگوارشان"بانو فریده دیبا"و سپس دخت کوچک ترشان" والاحضرت شاهدخت فقید لیلا پهلوی" را برای همیشه از دست دادند. پرنسس لیلا مهتاب درخشنده یی که در محاق رفت و از چشم میلیون ها ایرانی اشک حسرت فرو چکید و پس از درگذشت شاهنشاه فقید، داغ دیگری بر قلب های عاشق کهن میهن مان ایران نشست. زندگانی علیاحضرت تا هم اکنون که دارند هفتمین دهه از عمر مبارک شان را طی می کنند٬ ملودی عاشقانه وجودی است که سراپایش جز روشنایی و شکوه و شکفتن نیست.

شهبانوی ایران٬ اکنون نزدیک به سه دهه از عمر شریف شان را پابه پای وابستگان جلیل شان در تبعیدی طاقت فرسا گذرانده اند اما ثانیه یی حتا از یاد مردم شان و میهن شان فارغ نیستند و چون کوهی از صبر دیده بر فردای ایران دوخته اند که به قول خود ایشان: "متعلق به جوانان است"و البته تک تک ایران پرستان و دلخستگان وطن٬ ایران را و گذشته و آینده اش را متعلق به خاک پای این بزرگ بانو و فرزند نازنینش می دانند.

عزیزانی که مایل هستند٬ نماهنگ کوتاه و زیبایی را از شهبانوی بزرگ ایران علیاحضرت فرح پهلوی از کودکی تا به حال تماشا کنند با کلیک روی این لینک می توانند این فیلم کوتاه و با ارزش را دانلود و در رایانه خود ذخیره نمایند (شما پس از کلیک وارد سایت video google خواهیدشد. در سمت راست شما گزینهdownload وجود دارد و با کلیک بر آن، سپس راست کلیک برگزینه this link شما قادر خواهید بود پس از مشخص کردن مسیر، این نماهنگ زیبا را ذخیره نمایید).

در وصف این بانوی بزرگ٬ چه بسیار هنرمندانی، آثار ماندگاری را ارایه کرده اند که برای مثال می توان به دو آهنگ "نازنین شهبانو"ی ستار عزیز و "ایران بانو مادر من" اثری زیبا از حبیب اشاره کرد. اگر دوست دارید کلیپ تصویری "نازنین شهبانو" را دانلود کنید٬ با کلیک بر این لینک وارد وبلاگ" آنچه باید بدانید" از arya boy عزیزخواهید شد و قادر هستید٬ این کلیپ را نیز در آرشیو فیلم های تان ذخیره نمایید. به سهم خودم از این ایرانیار گرامی٬ بابت آرشیو پر ارزش فیلم ها٬ آهنگ ها و کتاب های شان سپاسگزارم.

علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی٬ همیشه و هماره نوید صبح روشنایی هستند. صبح درخشانی که به تعبیر اعلاحضرت همایونی از پس این شام تیره خواهد دمید.

این روز خجسته و زیبا را - که به حق روز مادر نام گرفته- نخست به پیشگاه وجود مبارک و لایزال شهریار ایران اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی٬ فرزند تاجدار ایشان و وارث اورنگ کیانی؛ سپس به حضور دو فرزند دیگرشان٬ والاحضرت شاهزاده علی رضا پهلوی و والاحضرت
شاهدخت فرحناز پهلوی و بعد از آن به خدمت ملکه یاسمین اعتماد امینی پهلوی عروس بزرگ تر ایشان(همسر گرامی پادشاه)٬ سپس به حضورنوه های نازنین شان(پرنسس های زیبای ایران والاحضرتان نور٬ ایمان و فرح دوم)٬ در مرتبه آخر به خانم سارا طباطبایی عروس کوچک تر ایشان (همسر والاحضرت علیرضا)٬ شادباش عرض نموده و بعد از آن با لحنی صمیمانه و عاشقانه به پیشگاه معظم لها٬ علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی٬ ولادت با سعادت شان را تبریک و شادباش عرض می کنیم.

ای نازنین شهبانو عفو بفرمایید:

شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام

بار عشق و مفلسی صعب است و می باید کشید.

امید که در کنار فرزند برومندتان رضا شاه دوم و همچنین شاهزاده و شاهدخت گرامی و تک تک عزیزان و وابستگان تان، صد سال زندگی کنید و به زودی طلعت پرفروغ حضور شما٬ در ایران محنت زده ظاهر شود.

_________
نگاشته شده در تاریخ بیست و یکم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

بحث دیگرگونه یی با یک حقوقدان - اهمیت و نقش رسانه ها


گاهی وقت ها٬ یک کلمه حرف٬ تلنگری می شود برای یک نگاه نو و مهم نیست این کلام را از چه کسی با چه هویتی و چه گونه بشنوی٬ مهم برداشت تو از مطلب است.

چندی پیش و در حدود اوایل مهرماه ایرانیار عزیزی- که عکس ایشان را مشاهد می نمایید- برایم دو پیام خصوصی گذاشت. نامش را قدری طول کشید تا بشناسم و به یاد بیاورم ایشان همان بوده که وبلاگی به نام دادگان دارد و یکی دوبار به صورت غیرخصوصی مرا در جریان به روز رسانی هایش گذاشته بوده و بنده هم به آدرس او سر زدم تا شرط ادب را به جا آورده باشم و چون از حال و هوای وبلاگ آقای میرشکاری بیش و کم خوشم آمد و آن را وزین یافتم- که اصولن به اتحاد وبلاگ نویسان نیز معتقد هستم- پیشنهاد تبادل لینک دادم. این هم میهن٬ با تاخیری نسبتن طولانی به سراغ من آمد و پیام های جالب و درخور تامل و البته سرشار از لطفی داد که در پایین ملاحظه می کنید(البته شایان گفتن است نمایش پیام های خصوصی٬ با کسب اجازه از این عزیز هم وطن صورت گرفته است):

دوشنبه 2 مهر1386 ساعت: 11:35

توسط:امیرعباس امیرشکاری

و اما در وبلاگ شما،تصاویر پادشاهان کهن ایران،صدای شادروان فریدون فرخزاد و علاوه بر آن،اشعار زیبایتان،همه و همه گواه فهمیدگی،اصالت و نژادگی شما بانوی ایرانیست.چقدر افتخار می کنم و بر خود می بالم که کهن ایران باستانی من بانویی چون شما دارد...قلم حقیقت نگار و دستان پرتوانتان را از دور می بوسم.با من در ارتباط باشید بانو!

با تقدیم صمیمانه ترین احترامات

امیرعباس امیرشکاری:استاد دانشگاه؛وکیل پایه یک دادگستری

وب سایت پست الکترونیک


[ نظر خصوصی ]



دوشنبه 2 مهر1386 ساعت: 11:35

توسط:امیرعباس امیرشکاری

درود بر شما بانو!

از این همه ابراز لطف شما سپاسگزارم.چقدر از کامنتهای پر محبتتان خوشحال می شوم!...به خاطر می آورم زمانی را که با نهایت افتخار پیشنهاد تبادل لینک دادید...و چه افتخاری از این بالاتر که این تبادل لینک،با بانویی روشنگر چون شما باشد.مرا معذور دارید اگر نتوانستم به دلیل وضعیت شغلی،کاری و محدودیتهای موجود،چنین کنم .شاید باور نکنید.هر وقت خسته می شوم به وبلاگ شما می آیم و...بگذریم... .

باید طرحی نو درانداخت...متاسفانه محدودیتهایم اجازۀ نوشتن چنین چیزی را نمی دهد؛اما اگر روزی می توانستم درباب آسیب شناسی نهضت مشروطه خواهی معاصر کشورمان به سرکردگی شاهزاده بنگارم،قطعا می نگاشتم که حزب مشروطه ایران،به جز شخص ایشان که کتاب ((نسیم آزادی)) را نوشته اند و من به عنوان یک استاد دانشگاه که بیش از هفده سال از عمرم را صرف مطالعه آکادمیک و حرفه ای مسائل فلسفی،سیاسی و حقوق بین الملل کرده ام،آن را اثری علمی می دانم،فاقد ایدئولوگ و تاکتیسین به معنای واقعیست...بر خلاف بسیاری از سازمانهای تروریستی موجود نظیر مجاهدین خلق که طرفدارانی را به ضرب پول و نه اعتقاد فراهم می سازد،جنبش مشروطیت معاصر می تواند جنبشی توده ای،فراگیر و مبتنی بر اعتقادات کهن ملت ایران باشد؛اگر و تنها اگر به خوبی و توسط اشخاص کاردان هدایت گردد و به جای ایجاد هیجانهای بی دلیل در میان مردم،به فرهنگ سازی پردازد.

بارها و بارها از خویش پرسیده ام که چرا مشروطه خواهان،به جای افرادی امثال نصر احمدی،از وجود اندیشمندانی نظیر شجاع الدین شفا و بابک دوستدار(علی میر فطرس)،به عنوان ایدئولوگ بهره نمی جویند؟شاید پاسخ دهید که افراد اخیر مشهور به بی دینی و کفر و الحادند و وجودشان اعتبار شاهزاده را در ایران،تنها کشور شیعه جهان کاهش می دهد.در این صورت چرا یک شبکه ماهواره ای از طرف شخص شاهزاده که بیانگر مواضع رسمی ایشان باشد و به کار فرهنگسازی و بیان اقدامات پادشاهان پهلوی در مدت نیم قرن بپردازد،حتی به مدت 2 ساعت در روز تشکیل نمی شود؟ گفتنی فراوان است...

وب سایت پست الکترونیک


[ نظر خصوصی ]



هرچند دوستان٬ همه به نوعی نسبت به بنده لطف دارند و ابراز لطف این عزیز شاید تازگی چندانی نداشته باشد٬ اما علت اینکه چرا کامنت ایشان را- هرچند خصوصی- نمایش داده ام٬ مبحثی بود که آقای امیرعباس امیرشکاری مطرح نمود و جرقه یی شد در ذهن من تا به یک موضوع٬ از زاویه ی دیگری هم نگاه کنم و از این بابت سپاس گزار هم وطن صدیقم - آقای امیرشکاری- نیز هستم(لازم است به این نیز اشاره بکنم نام کتاب اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلویwinds of change است که به "نسیم دگرگونی "یا "نسیم تحول "برگردانده می شود و این هم میهن خوش طینت٬ به اشتباه "نسیم آزادی" نوشته اند).

من به ایشان پاسخ دادم :خوب جنبش مشروطه به حد کافی ایدئولوگ و تئوریسین دارد و از اشخاصی چون پرویز اسلامی٬ رضا فاضلی و...نام بردم و اضافه کردم از این نظر شاید کمبودی نباشد٬ نقصان و کمبودی اگر هست در ضعف اراده ملت و جنبش های درون مرز جهت هماهنگی با مردم است٬ برای بیان خواسته خود به شکلی شفاف٬ چنانچه ذات ملوکانه اعلاحضرت نیز بارها تاکید فرموده اند که : نقش اصلی را ملت ایفا خواهند کرد. صرف نظر از اینکه ما-در هر جایگاه و مقامی ٬حق اظهارنظرهای این چنینی را درباره ابرپادشاه مان اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی نداریم و هر اندازه احساس بزرگی داشته باشیم باز کوچک تر از آنیم که حتا از سر علاقه وافر به نظام پادشاهی مشروطه- مثل همین عزیز- به معظم له٬ پیشنهاد یا انتقادی ارایه دهیم. اما با توجه به پاسخ های بنده به آقای میرشکاری٬ باز این هم وطن قانع نشد و چندین بار به شکل های گوناگون حتا کمی خشن بر این امر پای می فشرد که جنبش مشروطه خواهی باید تقویت شود و فعالانه تر قدم به صحنه مبارزه بگذارد.

در یکی از کامنت هایم به ایشان گفتم: کاش شما با وجود کرسی استادی دانشگاه و در عین حال این همه شور و شعف - که از موقعیت تان کمی بعید می نماید- سفری به آنسوی مرزها می داشتید و خود به عنوان یک تئوریسین برای این جنبش - در کنار دیگران- وارد میدان مبارزه می شدید و آقای امیرشکاری به من این جواب را دادند:

مطمئن باشید اگر روزی به خارج از کشور بروم،در همکاری با مشروطه خواهان کوچکترین تردیدی به خود راه نخواهم داد و تمامی وجود و دانش خود را در راه نظام پادشاهی مشروطه و برقراری آن وقف خواهم کرد.اگر روزی هم ایران ما از یوغ ارتجاع آزاد شد و مرا در صف حامیان مشروطه دیدید،تعجب نکنید.((قول بدهید آن روز بیایید تا همدیگر را ببینیم.))این روزها،هر کدام از ما،وظایفی داریم که باید خود را برای آن روز آماده کنیم.شما،در تبلیغ احساسی،جوانی چیره دست هستید.

وب سایت پست الکترونیک


[ نظر خصوصی ]




من حقیقتن از شجاعت این هم میهن٬ کمی جا خوردم و اگرچه از این قول گرفتن "کودکانه" و "غیرمعقول" ایشان هم کمی تعجب کردم و پوزخند زدم. اما در دل٬ این شجاعت و اعلام آمادگیش برای همکاری با جنبش های خواهان نظام پادشاهی و همچنین صراحت بیان او را تحسین و تمجید کردم. حقیقتن عاشق این قبیل بحث ها هستم و از پیش کشیدن موضوعاتی که ذهن آدمی را چالنج می کنند لذت می برم. اگرچه تمام حرف های این ایرانیار گرامی٬ برایم قابل قبول و منطقی نیستند اما در مجموع برداشت شخصی من از حرف های امیرعباس امیر شکاری این است:

قدم ها را باید شتابان کرد و از اهرم رسانه ها نباید غافل شد.

این مساله را همه داریم می بینیم که کارناوال های مضحکی به نام روز قدس و غیره- که در ساختگی و فرمایشی بودن شان تردیدی نیست- همه و همه برشانه های توده یی از مردم استوارند که پای رسانه های این رژیم قرار دارند و حرف های سراپا دروغ اینان را بی کم و کاست می پذیرند٬ رای گیری ها و انتخابات پرنیرنگ و تزویرشان هم باز٬ بر پایه تبلیغات رسانه یی شان اداره می گردد. وقتی در سیزدهم آبان ماه سال۵۸ این حکومت کثیف و قداره کش دست به گروگانگیری می زند و در کتاب های درسی و رسانه های مزدور حکومت الله٬ ماجرا را وارونه کرده و یک حماسه!!!جا می زنند٬ وقتی گروهک های تروریست و ستیزه جویی چون حماس و حزب الله و غیره را به ضرب تبلیغات بی امان رسانه یی٬ "مظلوم " و "بی گناه "معرفی می کنند و روی اذهان ملت٬ شوم ترین سرمایه گذاری ها را انجام می دهند٬ آن وقت چرا ما- با وجود عشق وافر و بی حدمان به کیان میهن و تماشا کردن هر لحظه سوختن و دم برنیاوردن هم وطنان مان و صداقتی که در راه میهن پرستی و وفاداری نسبت به بزرگ وارث ایران و اورنگ کیانیش رضا شاه دوم داریم- قدم شایان توجهی در راه تبلیغات رسانه یی برنمی داریم؟

البته همین که تلویزیون پارس٬ روی "هاتبرد" آمده و بسیاری سایت های مبارز و خصوصن سلطنت طلب٬ دارند پرشتاب و مقتدرانه کار می کنند٬ خود جای امیدواری بسیاری است اما: سرعت قدم های مان را برای آزادی ایران و بازگشت محبوب و موعودمان "رضا شاه دوم" باید سریع تر و هماهنگ تر کنیم.

بی تردید میهن عزیز ما آزاد خواهدشد٬ ذات مبارک همایونی اعلاحضرت هم بارها با اطمینان چنین فرموده اند اما این را نیز خاطرنشان کردند: هرچه سریع تر این اتفاق بیافتد هزینه اش برای ملت کمتر خواهد بود.

باید در کمترین زمان٬ با برنامه یی هماهنگ٬ دست اتحاد تمام جنبش ها و از همه مهم تر با قدرت همبستگی تمام آحاد جامعه٬ ایران را از یوغ استبداد آزاد نمود.

در پست های بعدی٬ باز این موضوع را پی خواهیم گرفت...

____________________

نگاشته شده در تاریخ بیست و یکم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی