۱۳۸۶ مهر ۲۱, شنبه

بحث دیگرگونه یی با یک حقوقدان - اهمیت و نقش رسانه ها


گاهی وقت ها٬ یک کلمه حرف٬ تلنگری می شود برای یک نگاه نو و مهم نیست این کلام را از چه کسی با چه هویتی و چه گونه بشنوی٬ مهم برداشت تو از مطلب است.

چندی پیش و در حدود اوایل مهرماه ایرانیار عزیزی- که عکس ایشان را مشاهد می نمایید- برایم دو پیام خصوصی گذاشت. نامش را قدری طول کشید تا بشناسم و به یاد بیاورم ایشان همان بوده که وبلاگی به نام دادگان دارد و یکی دوبار به صورت غیرخصوصی مرا در جریان به روز رسانی هایش گذاشته بوده و بنده هم به آدرس او سر زدم تا شرط ادب را به جا آورده باشم و چون از حال و هوای وبلاگ آقای میرشکاری بیش و کم خوشم آمد و آن را وزین یافتم- که اصولن به اتحاد وبلاگ نویسان نیز معتقد هستم- پیشنهاد تبادل لینک دادم. این هم میهن٬ با تاخیری نسبتن طولانی به سراغ من آمد و پیام های جالب و درخور تامل و البته سرشار از لطفی داد که در پایین ملاحظه می کنید(البته شایان گفتن است نمایش پیام های خصوصی٬ با کسب اجازه از این عزیز هم وطن صورت گرفته است):

دوشنبه 2 مهر1386 ساعت: 11:35

توسط:امیرعباس امیرشکاری

و اما در وبلاگ شما،تصاویر پادشاهان کهن ایران،صدای شادروان فریدون فرخزاد و علاوه بر آن،اشعار زیبایتان،همه و همه گواه فهمیدگی،اصالت و نژادگی شما بانوی ایرانیست.چقدر افتخار می کنم و بر خود می بالم که کهن ایران باستانی من بانویی چون شما دارد...قلم حقیقت نگار و دستان پرتوانتان را از دور می بوسم.با من در ارتباط باشید بانو!

با تقدیم صمیمانه ترین احترامات

امیرعباس امیرشکاری:استاد دانشگاه؛وکیل پایه یک دادگستری

وب سایت پست الکترونیک


[ نظر خصوصی ]



دوشنبه 2 مهر1386 ساعت: 11:35

توسط:امیرعباس امیرشکاری

درود بر شما بانو!

از این همه ابراز لطف شما سپاسگزارم.چقدر از کامنتهای پر محبتتان خوشحال می شوم!...به خاطر می آورم زمانی را که با نهایت افتخار پیشنهاد تبادل لینک دادید...و چه افتخاری از این بالاتر که این تبادل لینک،با بانویی روشنگر چون شما باشد.مرا معذور دارید اگر نتوانستم به دلیل وضعیت شغلی،کاری و محدودیتهای موجود،چنین کنم .شاید باور نکنید.هر وقت خسته می شوم به وبلاگ شما می آیم و...بگذریم... .

باید طرحی نو درانداخت...متاسفانه محدودیتهایم اجازۀ نوشتن چنین چیزی را نمی دهد؛اما اگر روزی می توانستم درباب آسیب شناسی نهضت مشروطه خواهی معاصر کشورمان به سرکردگی شاهزاده بنگارم،قطعا می نگاشتم که حزب مشروطه ایران،به جز شخص ایشان که کتاب ((نسیم آزادی)) را نوشته اند و من به عنوان یک استاد دانشگاه که بیش از هفده سال از عمرم را صرف مطالعه آکادمیک و حرفه ای مسائل فلسفی،سیاسی و حقوق بین الملل کرده ام،آن را اثری علمی می دانم،فاقد ایدئولوگ و تاکتیسین به معنای واقعیست...بر خلاف بسیاری از سازمانهای تروریستی موجود نظیر مجاهدین خلق که طرفدارانی را به ضرب پول و نه اعتقاد فراهم می سازد،جنبش مشروطیت معاصر می تواند جنبشی توده ای،فراگیر و مبتنی بر اعتقادات کهن ملت ایران باشد؛اگر و تنها اگر به خوبی و توسط اشخاص کاردان هدایت گردد و به جای ایجاد هیجانهای بی دلیل در میان مردم،به فرهنگ سازی پردازد.

بارها و بارها از خویش پرسیده ام که چرا مشروطه خواهان،به جای افرادی امثال نصر احمدی،از وجود اندیشمندانی نظیر شجاع الدین شفا و بابک دوستدار(علی میر فطرس)،به عنوان ایدئولوگ بهره نمی جویند؟شاید پاسخ دهید که افراد اخیر مشهور به بی دینی و کفر و الحادند و وجودشان اعتبار شاهزاده را در ایران،تنها کشور شیعه جهان کاهش می دهد.در این صورت چرا یک شبکه ماهواره ای از طرف شخص شاهزاده که بیانگر مواضع رسمی ایشان باشد و به کار فرهنگسازی و بیان اقدامات پادشاهان پهلوی در مدت نیم قرن بپردازد،حتی به مدت 2 ساعت در روز تشکیل نمی شود؟ گفتنی فراوان است...

وب سایت پست الکترونیک


[ نظر خصوصی ]



هرچند دوستان٬ همه به نوعی نسبت به بنده لطف دارند و ابراز لطف این عزیز شاید تازگی چندانی نداشته باشد٬ اما علت اینکه چرا کامنت ایشان را- هرچند خصوصی- نمایش داده ام٬ مبحثی بود که آقای امیرعباس امیرشکاری مطرح نمود و جرقه یی شد در ذهن من تا به یک موضوع٬ از زاویه ی دیگری هم نگاه کنم و از این بابت سپاس گزار هم وطن صدیقم - آقای امیرشکاری- نیز هستم(لازم است به این نیز اشاره بکنم نام کتاب اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلویwinds of change است که به "نسیم دگرگونی "یا "نسیم تحول "برگردانده می شود و این هم میهن خوش طینت٬ به اشتباه "نسیم آزادی" نوشته اند).

من به ایشان پاسخ دادم :خوب جنبش مشروطه به حد کافی ایدئولوگ و تئوریسین دارد و از اشخاصی چون پرویز اسلامی٬ رضا فاضلی و...نام بردم و اضافه کردم از این نظر شاید کمبودی نباشد٬ نقصان و کمبودی اگر هست در ضعف اراده ملت و جنبش های درون مرز جهت هماهنگی با مردم است٬ برای بیان خواسته خود به شکلی شفاف٬ چنانچه ذات ملوکانه اعلاحضرت نیز بارها تاکید فرموده اند که : نقش اصلی را ملت ایفا خواهند کرد. صرف نظر از اینکه ما-در هر جایگاه و مقامی ٬حق اظهارنظرهای این چنینی را درباره ابرپادشاه مان اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی نداریم و هر اندازه احساس بزرگی داشته باشیم باز کوچک تر از آنیم که حتا از سر علاقه وافر به نظام پادشاهی مشروطه- مثل همین عزیز- به معظم له٬ پیشنهاد یا انتقادی ارایه دهیم. اما با توجه به پاسخ های بنده به آقای میرشکاری٬ باز این هم وطن قانع نشد و چندین بار به شکل های گوناگون حتا کمی خشن بر این امر پای می فشرد که جنبش مشروطه خواهی باید تقویت شود و فعالانه تر قدم به صحنه مبارزه بگذارد.

در یکی از کامنت هایم به ایشان گفتم: کاش شما با وجود کرسی استادی دانشگاه و در عین حال این همه شور و شعف - که از موقعیت تان کمی بعید می نماید- سفری به آنسوی مرزها می داشتید و خود به عنوان یک تئوریسین برای این جنبش - در کنار دیگران- وارد میدان مبارزه می شدید و آقای امیرشکاری به من این جواب را دادند:

مطمئن باشید اگر روزی به خارج از کشور بروم،در همکاری با مشروطه خواهان کوچکترین تردیدی به خود راه نخواهم داد و تمامی وجود و دانش خود را در راه نظام پادشاهی مشروطه و برقراری آن وقف خواهم کرد.اگر روزی هم ایران ما از یوغ ارتجاع آزاد شد و مرا در صف حامیان مشروطه دیدید،تعجب نکنید.((قول بدهید آن روز بیایید تا همدیگر را ببینیم.))این روزها،هر کدام از ما،وظایفی داریم که باید خود را برای آن روز آماده کنیم.شما،در تبلیغ احساسی،جوانی چیره دست هستید.

وب سایت پست الکترونیک


[ نظر خصوصی ]




من حقیقتن از شجاعت این هم میهن٬ کمی جا خوردم و اگرچه از این قول گرفتن "کودکانه" و "غیرمعقول" ایشان هم کمی تعجب کردم و پوزخند زدم. اما در دل٬ این شجاعت و اعلام آمادگیش برای همکاری با جنبش های خواهان نظام پادشاهی و همچنین صراحت بیان او را تحسین و تمجید کردم. حقیقتن عاشق این قبیل بحث ها هستم و از پیش کشیدن موضوعاتی که ذهن آدمی را چالنج می کنند لذت می برم. اگرچه تمام حرف های این ایرانیار گرامی٬ برایم قابل قبول و منطقی نیستند اما در مجموع برداشت شخصی من از حرف های امیرعباس امیر شکاری این است:

قدم ها را باید شتابان کرد و از اهرم رسانه ها نباید غافل شد.

این مساله را همه داریم می بینیم که کارناوال های مضحکی به نام روز قدس و غیره- که در ساختگی و فرمایشی بودن شان تردیدی نیست- همه و همه برشانه های توده یی از مردم استوارند که پای رسانه های این رژیم قرار دارند و حرف های سراپا دروغ اینان را بی کم و کاست می پذیرند٬ رای گیری ها و انتخابات پرنیرنگ و تزویرشان هم باز٬ بر پایه تبلیغات رسانه یی شان اداره می گردد. وقتی در سیزدهم آبان ماه سال۵۸ این حکومت کثیف و قداره کش دست به گروگانگیری می زند و در کتاب های درسی و رسانه های مزدور حکومت الله٬ ماجرا را وارونه کرده و یک حماسه!!!جا می زنند٬ وقتی گروهک های تروریست و ستیزه جویی چون حماس و حزب الله و غیره را به ضرب تبلیغات بی امان رسانه یی٬ "مظلوم " و "بی گناه "معرفی می کنند و روی اذهان ملت٬ شوم ترین سرمایه گذاری ها را انجام می دهند٬ آن وقت چرا ما- با وجود عشق وافر و بی حدمان به کیان میهن و تماشا کردن هر لحظه سوختن و دم برنیاوردن هم وطنان مان و صداقتی که در راه میهن پرستی و وفاداری نسبت به بزرگ وارث ایران و اورنگ کیانیش رضا شاه دوم داریم- قدم شایان توجهی در راه تبلیغات رسانه یی برنمی داریم؟

البته همین که تلویزیون پارس٬ روی "هاتبرد" آمده و بسیاری سایت های مبارز و خصوصن سلطنت طلب٬ دارند پرشتاب و مقتدرانه کار می کنند٬ خود جای امیدواری بسیاری است اما: سرعت قدم های مان را برای آزادی ایران و بازگشت محبوب و موعودمان "رضا شاه دوم" باید سریع تر و هماهنگ تر کنیم.

بی تردید میهن عزیز ما آزاد خواهدشد٬ ذات مبارک همایونی اعلاحضرت هم بارها با اطمینان چنین فرموده اند اما این را نیز خاطرنشان کردند: هرچه سریع تر این اتفاق بیافتد هزینه اش برای ملت کمتر خواهد بود.

باید در کمترین زمان٬ با برنامه یی هماهنگ٬ دست اتحاد تمام جنبش ها و از همه مهم تر با قدرت همبستگی تمام آحاد جامعه٬ ایران را از یوغ استبداد آزاد نمود.

در پست های بعدی٬ باز این موضوع را پی خواهیم گرفت...

____________________

نگاشته شده در تاریخ بیست و یکم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ مهر ۱۹, پنجشنبه

در آستانه خجسته میلاد علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی- روز مادر

مهر آفرین گلبانو٬ ای نازنین شهبانو

خونه رو خاک گرفته٬ از بی کسی تا زانو

می گذریم از سیاهی٬ پا می ذاریم تو راهی

که می رسه به مرز ایران پادشاهی

داریم آرام آرام٬ به خجسته زادروز بانوی روشنایی و مهر٬ همسر ابرپادشاه ایران٬ عروس رضا شاه کبیر و مادر یگانه آفتاب عالمتاب مان اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی و همینطور مادر معنوی تمام ملت٬ یعنی علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی نزدیک می شویم. پیشاپیش ٬این میلاد مسعود را به محضر مبارک علیاحضرت و فرزند تاجدارشان اعلاحضرت و همینطور تمام وابستگان این خاندان جلیل٬ شادباش عرض نموده و سپس به تمام مادران عزیز این مرز و بوم٬ روز مادر را تبریک و تهنیت می گوییم.

افسوس که در وصف الطاف این بزرگ بانوی نیکو سرشت نسبت به ایران٬ زبان همیشه ناتوان از شرح بیان است اما...تنها به گوشه هایی اشاره می شود:

ساخت پارک شاهنشاهی(پارک ملت کنونی).

احداث پارک سنگی (که هم اکنون به نام پارک جمشیدیه شهرت دارد).

بنیان گذاشتن کانون پرورش فکری کودک و نوجوان .

ابتکار تاسیس و ساخت فرهنگ سرا برای نخستین بار در ایران با نام "فرهنگ سرای نیاوران" که هنوز به همین نام شناخته می شود.

احداث موزه حیات وحش بسیار وسیع٬ در اطراف تهران که همیشه علاقه مندان را به سوی خود جذب می کند.

ساخت مجموعه تاتر شهر در پارک دانشجو.

طراحی ساخت میدان زیبای شهیاد آریامهر(که امروز به غلط٬ نام میدان آزادی را به خود گرفته)لازم به گفتن نیست که این میدان٬ بزرگ ترین و یکی از معتبرترین میدان های تهران است.

بنا گذاشتن موزه هنرهای معاصر در مجاورت پارک لاله٬ که موزه یی ارزشمند شامل آثار بزرگان هنر معاصر است.

برگزاری جشن هنر شیراز٬ که تلاشی ارزنده برای اعتلای ادب پارسی و تجلیل از مقام شامخ حافظ و سعدی شیراز بوده است.

و...

به خاطر این روز بزرگ٬ جان نثار غزلی ناچیز را به خاک پای علیاحضرت تقدیم نموده ام که در زیر مشاهده می نمایید. امید که مورد قبول درگاه شهبانوی عزیز واقع شود:

بانو تو جنس همین عاشقانه ها هستی

بانو، غریب ترینی و آشنا هستی

ای از تبار نجابت، تو مادر ایران

شرقی ترینی و محبوب قلب ما هستی

ای کاش خاک درت سرمه ام شود بانو

آفاق میهن من روشنند ٬ تا هستی

در انزوای خموشانه یخ زدم اما

ای آفتاب بخوانم٬ که خوش صدا هستی

بانو٬ تو همسر نوری و دختر باران

بانوی عشق٬ شما مادر رضا هستی

درجای جای وطن، جای پای تان بانو

در قاب خیس نگاهم فقط شما هستی

بانو به خون جگرخط به خط نوشتم من

بازا بیا که شما صاحب ِسرا هستی.

در پست بعدی٬ تصاویر زیبایی را از شهبانوی بلندمرتبه ایران قرار خواهم داد.
______________

نگاشته شده در تاریخ نوزدهم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ مهر ۱۷, سه‌شنبه

کودکان خیابان خواب و سروده یی نوشته با اشک و خون

کودکان خیابانی٬ همیشه در ذهن من٬ بی گناه ترین قربانیان بوده و هستند. کودکانی که سرپناهی ندارند٬ به شیوه انگلی زندگی می کنند و مورد انواع بی حرمتی ها نیز قرار دارند.

این قبیل بچه ها- که تعدادشان در ایران کم نیست- زاییده اقتصاد نادرست٬ عدم عدالت اجتماعی و همچنین قربانی بدسرپرستی والدین خود هستند و در جای جای تهران٬ گاه و بی گاه حضورشان پیداست و غم نهفته در نگاه شان ما را آزار می دهد. متاسفانه حکومت کثیف اسلامی٬ هیچ کاری برای این طفلان بی گناه نمی کند٬ مگر هر از چندگاهی منتقل شان کند به "کانون اصلاح و تربیت "تا در آن جا چم و خم بزه و انواع جرم ها را٬ از بزرگ تر ها بیاموزند و معصومیت خود را تمام عیار ببازند.

عزیزانی از من گله کردند که "ای کاش سروده یی نیز در وصف آسیب های اجتماعی می گفتی"و خوب هرچند رویه این وبلاگ٬ سروده هایی از نوع دیگر هستند که بارها نمونه هایش را ملاحظه کردید اما بر آن شدم تا شعری نیز به بچه های خیابان خواب ایرانی هدیه کنم. این سروده سپید را مدت ها پیش از آن که "وبلاگ پاسارگاد" را بگشایم در پی یک تصویر غم انگیز که در ذهنم نقش بسته بود٬ با اشک و خون نوشتم. شعری که در قالب چند طرح کوتاه گفته ام:

خانم گل نمی خواهید؟

پشت چراغ قرمز

بلاتکلیف دوره گردهای بی سرپناه

خیابان خواب های سرما زده

فرصت اقتدا به کسی را ندارند

خانم گل نمی خواهید؟ شاخه یی سیصد تومان!

...

می خواهم مشرف شوم

با کاروانی پر از رنگ

بازگردم

با یک شهر سوغات

جشن بگیرید

من بازگشته ام

...

وضو ندارم

نماز میت که می شود خواند؟

با همین کفش های پاره

و بسته های آدامس و شوکولات

رمل و اسطرلاب و خطوط معوج

-خانم گل نمی خواهید؟ شاخه یی سیصد تومان

کاش چراغ سبز نشود

کاش حقوق سر برج را زودتر...

کاش این برج زهرمار

این چراغ چشمک زن

این زن کوچک گل فروش

این فروشنده دوره گرد

این گردن خمیده لعنت گیوتین

کاش سبز شود

چراغ نه!

حصار نه! شهر نه!

کاش دوباره سر راهم سبز شود

سایه یی که دیروز سراغم را گرفت

...

حقوق اول برج

شیون آمبولانس پشت چراغ قرمز

اتهام ننگین "ندارم" بر پیشانی بی گناه یک مجرم

داغ و درفش دوباره

بر تن لهیده کودکان خیابان

یک شاخه مریم برای سالگرد ازدواج

...

بی وضو نماز می خوانم

با پیراهنی آلوده هزار برچسب

در مسجد دشنه و دشنام

در اعماق این تالاب خون

بر مزار کودکانی که از کابوس تجاوز می لرزند

می خواهم پشت به قبله نماز بخوانم

سر بر خاک گل های ساقه چین شده

-خانم، گل نمی خواهید؟!

_______

نگاشته شده در تاریخ هفدهم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ مهر ۱۵, یکشنبه

شایعه درگذشت علیاحضرت شهبانو- دروغ حکومت الله در آستانه زادروز ایشان

خبرگزاری فارس- یکی از رسانه های مزدور و ضدملی حکومت الله - امروز برای چند ساعت خبر دروغی را مبنی بر اینکه "علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی امروز صبح فوت کرده اند" روی سایت قرارداد و سپس با افشاگری به موقع سایت بالاترین٬ دال بر کذب این خبر٬ مجبور شد آن را حذف کند.

احتمال می رود در آستانه زادروز ایشان و جو شادی میان مردم٬ به مناسبت فرا رسیدن بیست و دوم مهرماه٬ حکومت اسلامی سعی کرده با تلاشی مذبوحانه این شایعه را برای چند ساعت بین آنان پخش کند. هرچند مانند همیشه کارش به رسوایی کشیده شد و ناکام ماند.

یکی از نزدیکان خاندان جلیل سلطنت٬ امروز اعلام کرد: شهبانوی عزیز در سلامت کامل هستند و در حال تدارک سفری به خارج از فرانسه می باشند.

________
نگاشته شده در تاریخ یکشنبه پانزدهم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ مهر ۱۴, شنبه

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

بر آن شدم تا این بارغزلی را با حال و هوایی دیگر باز در سبک موشح، پیشکش به دربار همایونی اعلاحضرت بدارم.

اگرچه بازهم، هنوز و تا همیشه شرمسار کوچکی خود و ناتوانی حرف ها و واژه ها هستم، پیش پای ابرپادشاهی که اگر درختان همه قلم شوند و دریاها مرکب، باز قادر به وصف گوشه یی از صفات کبریایی اش نیستند.

باری تاسف می خورم که یگانه قبله و معبود بشریت، آن هنگام که جلوه آدمی به خود می گیرد ذهن های کوتاه ما توان درک این وجود بی مثال را ندارند. افسوس ما عادت کرده ایم خدایی در فراسوی خیال مان ناپیدا و گنگ داشته باشیم و طوطی وار تنها حمد و ستایش اش کنیم و ملایان دروغ پرداز و منفعت جو را، بالای سر خود بگماریم تا برای مان خدایی را توصیف کنند که هزاران سال است، بشر با پرستش او زاییده شده و خو گرفته است.

حال آن که خدا را بیشتر می توان با جلوه هایش شناخت، با حضور ملموس و شفافی که بعضی وقت ها روی همین زمین خاکی دارد و ما نیاز به زمان داریم تا آرام آرام برای مان متجلی شود.

در هر صورت از بیان وصف دلدار گریزی نیست:

دلم جز مهر مه رویان طریقی برنمی گیرد

به هر در می دهم پندش ولیکن درنمی گیرد

چنانچه گفتم این سروده در قالب "غزل موشح" بیان شده و از قرار گرفتن حروف اول هر بیت این نام مبارک به دست می آید:"شاهزاده رضا پهلوی". و البته با جمع بستن ابجد حروف داخل پرانتز در بیت آخر، ماده تاریخ سال ولادت با سعادت آن حضرت را می توانید بیابید(1339).

امید که مورد قبول دربار ملوکانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی خدایگان و پادشاه ایران واقع گردد و حقارت کلام بنده را به ذات اقدس خویش ببخشایند:

شب شده ست و گریه من برحال زار خویش اینجا می کنم

هستی خود را فدای آن بت مه روی زیبا می کنم

آه از این خواب سرکش بختک کابوس وار واژگون

چشم را می بندم و خود را رها در اوج رویا می کنم

همنفس با بغض سنگین غم این سال های زخم و خون

سال نامه روی دیوار است و من با گریه حاشا می کنم

زورقی پندارم اکنون می رسد از دور دست باورم

با امیدی سجده بر شن های ساحل رو به دریا می کنم

از غم غربت درون خاک آبایی خود چندیست من

رو به شهریار، شاه عشق٬ هرشب پنجره وا می کنم

درد من آنسوتر از این سطرهای زخمیِ تن خسته است

گرچه بر این درد سنگین همچنان اما مدارا می کنم

هر شب از لیلای چشمم، خون به دامن می چکد در انزوا

بس که دنبال بیابان گردی مجنون صحرا می کنم

راه من اما ترنم یا تغزل نیست، ای شهر سیاه!

من فقط رو سوی زخمی سکوت نیمه شب ها می کنم

ضرب آهنگ غزل در چشم های مست تو تکرار شد

من تو را بر تارک تاریخ این اشعار پیدا می کنم

از صدای مبهم این ناله ها چیزی نمی فهمم چرا؟

چشم ها را خیره بر دیوار، بر تنبور تنها می کنم

پرده ها را، گوشه ها را، کنج آواز بهاری گوش دادم

خنده بر این فصل زشت و سرد و سخت و بی محابا می کنم

هوشیار مست، آن دلدار ناجی، وارث اسلاف حق

نام زیبای تو را زیبنده ی آن سوی معنا می کنم

لحظه یی بر این حضور سبز، مفتون می شوم در التهاب

تا که جان خویش را قربانی آن سرو رعنا می کنم

وعده دیدار یار، امروز در گوشم طنین انداخته

خواب آرامی به شوق دیدن خورشید فردا می کنم

یار فردا خواهد آمد٬ شاد شو آزادی(ویدا)کنون

(جان فدای ساعت میلاد آن مهروی مینا می کنم).

لازم است گفته شود٬ تمثال مبارک شاهانه از تارنمای ملوکانه اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی برداشته شده است.

___________

نگاشته شده در تاریخ چهاردهم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

سروده یی پیشکش به دربار ملوکانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی

هر بار که قلم را در دست می گیرم٬ سروده یی را به دربار همایونی اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی تقدیم کنم، در این اندیشه می مانم که چرا واژه ها اینقدر حقیرند؟ چرا یاریم نمی کنند تا برای معبود و مقصود و پادشاه ایران بتوانم شعری لایق و درخور بسرایم؟ افسوس...افسوس که ما زیر سایه یگانه انسانی زندگی می کنیم که فراتر از واژه ها و آنسوتر از تصور کوتاه ماست و نمی فهمیم. نابخردانه آفتاب عالمتاب مان را انکار می کنیم. به راستی چرا؟

این سروده که در زیر ملاحظه می کنید، در قالب "غزل مثنوی" سروده شده و خوب اگرچه تجربه سرودن غزل مثنوی را تا به حال داشته ام٬ این نخستین نمونه از این دست سروده های حقیر است که در وبلاگ قرار می گیرد. پیشکشی ناقابل به خاک پای اعلاحضرت:

تو ساربان دلی٬ حیف من به گل ماندم

به پیشگاه نگاهت٬ چنین خجل ماندم

ببخش٬ گرچه که شب سخت رو سیاهم کرد

ببخش٬ عاقبت قصه رنگ آهم کرد

ببین که خانه به ویرانه ها شبیه شده

به شب گرفته ترین خانه ها شبیه شده؟

ببین که راه نفس بسته و گلو تنگ است

زمانه غرقه به خون است٬ زشت و بد رنگ است

دو چشم تان که به مژگان چنین خرابم کرد

و در کشاکش ایام چون حبابم کرد

نگاه تان که ورای خیال چون مایی ست

و چشم های شما، که شکوه یلدایی ست

سیاه چشم و غزل گون برابر چشمم

کسی که رویت چشمش٬ همیشه رویایی ست

شراب نوش نگاهت، منم که بدمستم

و ساغر تو که ناب و زلال و مینایی ست

اسیر این شب تشویش مانده ام، خاموش

اسیر این شب سردی که خیس تنهایی ست

به اتفاق نگاهت چنین فنا گشتم

همان دو چشم قشنگی که غرق زیبایی ست

چه وسعتی که همه اضطراب توفان است

چه شور و حال غریبی، همیشه دریایی ست

به گوشه چشم خماری بیا هلاکم کن

که رقص مرگ، به پیش شما تماشایی ست

حقیقت من و دل، گرچه نیمه جانی نیست

فدای چشم سیاهی که سخت رویایی ست

نشسته ام که کسی مژده از بهار آرد

نسیمی از سر زلف پریش یار آرد

نشسته ام که از آن یوسفم خبر آید

به عشوه عاقبت این ماه از سفر آید

بزن به ناوک مژگان، بزن خرابم کن

به شعله شعله ی چشمت چو شمع آبم کن

نگاه کن که دو چشمت شبیه یک خواب است

که قرص کامل روی تو شرم مهتاب است

خدا دگر نشناسم٬ سپاس تو گویم

سپاس اگر که بگویم به" یاس" تو گویم

خدا کجاست؟ تو هستی که تا ابد هستی

الاه و واحد و صاحبدل و صمد هستی

خدا دگر نشناسم، رضا رضا گویم

سزاست مدح و ثنا را به چون شما گویم

شما خدای یگانه، شما سبب سازید

شما که بر شب مان رنگ صبح آغازید

شما بهار شکفتن پس از زمستانید

به خشکسالی تاریخ مان چو بارانید

فدا شدم به لبانت که جام جان افزاست

فدای سرو سهی قامتی که "رضا"ست

چه تلخ و شب زده در انزوای تکفیرم

چنان که از غم چشمت ز جان خود سیرم

بیا و معجزه کن، ای فراتر از اعجاز

در انزوای قفس٬ ای بشارت پرواز

بزن که تیشه چشمت٬ مرا به خاک انداخت

دو چشم تان به سر من هوای تاک انداخت

بزن تو چشم خمارت خراب جام شراب

بزن که رو به سقوطم، گذشته ازسرم آب

ز ابر رحمت تان حیف دور ماندم باز

از آتش غم تان در تنور ماندم باز

خدا نگویمت ای جان٬ فراتر از آنی

تو ایزدی، تو رضایی، تو جان جانانی

شما طلوع خدایی، بتاب و روشن کن

به پرتوی تو فروزان شبان میهن کن

بمیرد آن که دمی منکر خدا باشد

نباشد آن که به جز بنده ی رضا باشد

چو خاک پای شما سجده گاه ایران است

جهان فدای خدایی٬ که شاه ایران است

خجسته موعد دیدار یار و معبود است

بیا که می رسد اکنون همان که موعود است.

_________

نگاشته شده در تاریخ چهاردهم مهرماه دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

۱۳۸۶ مهر ۱۱, چهارشنبه

به یاد انورسادات -ابرمرد سرزمین نیل

شانزدهم مهرماه ،همه ساله یادآور واقعه یی غم انگیز است. ترور ناجوانمردانه زنده یاد محمد انور سادات رییس جمهوری مصر٬ در سال۱۳۶۰خورشیدی٬ توسط عنصری خائن در گارد حفاظتی انورسادات.

انورسادات چهره یی مهربان و دلسوز برای مردمش٬ مسلمانی راستین٬ یاوری قدرشناس که برادری اش در حق شاهنشاه فقید آریامهر و خاندان پادشاهی - آن هنگام که تبعیدی جان فرسا برای شان آغاز گشته بود- از یاد ملت ایران فراموش نخواهد شد.

اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی، درباره این مرد عزیز فرمودند:"سادات یک شخصیت فوق العاده بود". رییس جمهوری فقید مصر٬ در مهرماه سال ۱۳۶۰خورشیدی برابر با اکتبر ۱۹۸۱میلادی قرار بود٬ در یک مراسم شرکت جوید. این مراسم٬ دقیقن بر ماه حج قرار گرفته بود و افراد ذی صلاحی که می بایست تفنگ گروهان رژه را از نظر پر و خالی بودن فشنگ چک می کردند٬ در حال انجام اعمال حج در عربستان بودند و در نتیجه یک شکاف نگران کننده در سیستم حفاظت از جان انورسادات ایجاد شده بود که همین راه را بر یک افسر خائن و مزدور به نام "خالد اسلامبولی"باز کرد.

نقشه وی از پیش تعیین شده بود و گمان می رود٬ دست نا به کار حکومت الله نیز- که اوج تاخت و تاز و آشوبش داخل ایران بود- در سانحه ترور آن مرد فقید وجود داشته باشد. بنابر گواه تمام سیاست مداران٬ یک کینه عمیق و برنامه یی دقیق و حساب شده پشت سر این واقعه قرار داشته است و موردی نبوده که تنها ریشه در "کمپ دیوید" داشته باشد که در پایین توضیح بیشتری داده خواهد شد.

در حالی که مراسم رژه داشت اجرا می شد، ناگهان و برابر چشمان حیرت زده حاضرین٬ این عضو مزدور گارد حفاظتی رگبار گلوله را به سمت" انورسادات "و همسرش"جهان سادات "گرفت. از دست کسی کاری ساخته نبود٬ جز این که به عنوان یک واکنش آنی و بی فایده، صندلی ها را از بالا به سمت مهاجم پرتاب کنند.

انورسادات در دم جان سپرد و به تقویم بیدار دلان تاریخ پیوست و خانم جهان سادات که به شدت مجروح شده بود٬ به بیمارستان منتقل شد و تحت درمان قرار گرفته و نجات یافت. فرد مهاجم فورن دستگیر شد و مورد بازجویی قرار گرفت. وی دلیل خیانت و جنایت خود را٬ دیدار مرحوم سادات با رییس جمهوری کشور اسراییل در کمپ دیوید عنوان نموده که در طی این دیدار٬ زنده یاد محمد انورسادات نخستین کشور مسلمانی شمرده می شد که موجودیت اسراییل را می پذیرد. خالد اسلامبولی با صراحت خود را حامی گروهک تروریستی "حماس" و جریان منحرف "انتفاضه "اعلام کرد و اعتراف کرد با گروهکی به نام جهاد نیز همکاری دارد. خالد اسلامبولی در دادگاه محکوم به اعدام شد و در کنار پنج نفر دیگر از عاملین این دسیسه شوم٬ حکم در موردشان به اجرا درآمد.

مساله یی که باید اشاره شود این است که شادروان انورسادات یک سال قبل٬ در بحرانی پیچیده و زیر فشار دولت ها حاضر به تحویل دادن شاهنشاه آریامهر به دولت خونخوار اسلامی نشد و همچنین پس از وفات آن حضرت مراسمی با شکوه و درخور٬ برای خاکسپاری ایشان ترتیب دید. چنانچه در تصویر بالا مشاهده می کنید٬ رییس جمهوری فقید مصر در کنار اعلاحضرت رضا شاه دوم در حال مشایعت جنازه شاه فقید ایران می باشند. این موضوع زخم عمیقی بر قلب سردمداران نوپای حکومت الله زد و بعید نیست اگر از همان زمان٬ نقشه ترور انورسادات را طراحی کرده باشند.

شایان گفتن است رژیم تروریست پرور اسلامی، به یاد این دست نشانده ی پلید٬ یکی ازخیابان های مهم تهران (وزرا) را "خالد اسلامبولی"نام نهاد. این مساله به تیرگی هرچه بیشتر روابط میان ایران و مصر منجر شد اما باز ج.ا زیر هیچ وضعیتی حاضرنشد، این نام ننگین را از پیشانی خیابانش بزداید. تا آنکه در دهه هفتاد خورشیدی٬ توافقاتی از سوی رژیم اسلامی و دولت مصر(حسنی مبارک)پیرامون تغییر نام این خیابان صورت گرفت اما باز با تحریک نیروهای انقلابی و همچنین عواملی دیگر٬ این نام کثیف باز هم چهره تهران را آلوده می کند.

آقای پیروز از شاعران خوب عصر حاضر٬ به یاد و در رثای انورسادات فقید چکامه یی با نام "پیام زاینده رود" سروده که با کلیک بر این لینک می توانید در سایت آریامهر این شعر زیبا را بخوانید.

در این قسمت نیز فیلم کوتاه و کم حجمی از دیدار پرزیدنت سادات با خاندان جلیل سلطنت در ایران است که با کلیک بر این جا می توانید دانلود کرده و تماشا کنید که از آرش عزیز و وب سایت ارتش شاهنشاهی وی بابت معرفی این لینک سپاسگزارم.

روح انورسادات٬ این مرد برخاسته از دیار نیل شاد و یادش گرامی.

_________

نگاشته شده در تاریخ یازدهم مهرماه دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی